خرید پایان نامه روانشناسی : نظریه وابستگی

آلوین سو معتقد است بعد از جنگ جهانی دوم سه اتفاق مهم پیش آمد که باعث شده‌اند نظریۀ نوسازی به وجود بیاید؛ ظهور‌‌‌ایالات متحده آمریکا به عنوان یک ابرقدرت بعد از شکست کشورهای درگیر در جنگ از جمله انگلیس، فرانسه وآلمان که قبل از جنگ کشورهای قدرتمندی بوده‌اند. عامل دوم جنبش کمونیسم بود. جنبش کمونیسم به رهبری شوروی درحال گسترش جهانی بود. کمونیسم از یک سو اروپای شرقی را درنوردیده بود و از سوی دیگر راه نفوذ خود به کشورهای چین وکوبا را پیدا کرده بود. ‌‌‌این عامل آمریکا را به نگرانی ‌انداخت و در نتیجه درتکاپوی فکر و اندیشه‌‌‌ای جدید برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم افتاد. کشورهای درگیر در جنگ‌های جهانی اول و دوم با تکیه بر دانش و فناوری بسیار گسترده خود توانسته بودند در دیگر کشورها، که ضعیف و عقب مانده بوده‌اند نفوذ کنند وآن‌ها را مستعمرۀ خود گردانند. اما بعد ازجنگ دوم جهانی قدرت آن‌ها به صورت گسترده کاهش یافت و تضعیف شدن آن‌ها منجر به از دست دادن توانایی استعمارکنندگی خود و در نتیجه از دست دادن مستعمره‌‌های‌شان شد. به این ترتیب اکثر کشور‌‌های استعمارشده از زیر یوغ استعمار نجات ‌یافته‌اند و استقلال خود را اعلان کردند. پس اتفاق سوم که مورد نظر آلوین سو هست تجزیه امپراطوری ‌‌های استعماری سابق درآسیا، آفریقا وآمریکای لاتین بود که سبب شد بسیاری از دولت- ملت‌‌های جدید در جهان به وجود بیایند. سو ادامه می‌دهد که‌‌‌ این کشورهای نیاز به الگوی مناسب توسعه جهت به توسعه رساندن خود داشته‌اند همین عامل آمریکا را به مطالعه کشورهای جهان‌ سوم تشویق کرد تا از ‌‌‌این طریق این کشور ها را از رفتن زیر نفوذ‌‌‌ ایدئولوژی کمونیسم برهاند(1378: 29-30).
آمریکا نقشی به مثابه رهبر و الگو برای کشورهای جهان سوم به دست آورد. شرکت‌‌های خود را به سرمایه‌گذاری درکشورهای جهان سوم تشویق کرد. به ‌‌‌این کشورهای برای رسیدن به توسعه وام‌‌های مختلف پرداخت کرد. با اعزام مشاورین به ‌‌‌این کشورها مسیری برای توسعه آن‌ها و انجام اصلاحات و تغییرات مناسب در نظر گرفت. ‌‌‌این چنین بود که سیلی از نظریه‌پردازان در زمینه تئوری نوسازی ظهور کرده‌اند که از جمله معروف‌ترین آن‌ها می‌توان پارسونز، اسملسر، هوزلیتز، لرنر، لوی، مک کللاند، ‌‌‌ایزنشتات. . . اشاره کرد.
برای توضیح بهتر نظریۀ نوسازی باید به ویژگی اصلی آن اشاره کرد تا از لابه لای ‌‌‌این ویژگی‌ها شناخت بهتر و دقیق‌تری از آن ارائه دهیم. یکی از مهمترین ویژگی‌‌های‌‌‌این نظریه روشی است که برای شناخت کشورهای در حال توسعه و توسعۀ آن‌ها در نظر گرفته است. نظریه‌پردازان نوسازی بخصوص متفکران اولیه آن بیشتر درسطح انتزاعی وکلی بحث می‌کنند. ‌‌‌این موضوع به تأثیر از نظریه بسیار انتزاعی و کل‌گرایانه پارسونز است. ‌‌‌این به ‌‌‌این معناست که نسخه‌‌‌ای واحد برای توسعه کشورهای جهان سوم در نظر می‌گیرند و ‌‌‌این نسخه را به تمام کشورهای جهان سوم تعمیم می‌دهند. آن‌ها به زمینه تاریخی متفاوت، ارزش‌ها و سنت‌های مختلف و فرهنگ‌‌های گوناگون کشورهای درحال توسعه و توسعه نیافته توجهی ندارند. البته باید اشاره کرد که روش ارائهبحث‌‌های مجرد و انتزاعی در مطالعات جدید‌‌‌این نظریه تا حدی برداشته شده وآن‌ها هم به زمینه‌‌های تاریخی و فرهنگی کشورهای مختلف توجه کرده‌اند و هم از نردبان انتزاع پایین آمده‌اند و مطالعات موردی را در دستورکار خود قرار داده‌اند.
دومین ویژگی مهم نظریه مدرنیزاسیون ارائه مدلی دوگانه برای توسعهکشورهاست. صاحب‌نظران ‌‌‌این رویکرد همه کشورهای جهان را در دو دسته قرار می‌دهند؛ دسته اول کشورهای پیشرفته، توسعه یافته، مدرن شده و سرمایه‌داری هست؛ کشورهای آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان و روسیه. . . در‌‌‌ این دسته قراردارند. دسته دوم کشور‌‌های جهان سوم، عقب‌مانده، توسعه‌نیافته، سنتی و غیرسرمایه‌داری هستند؛ همه کشورهای‌آفریقا، آمریکای لاتین و اقیانوسیه، اکثرکشورهای آسیا و بخشی ازکشورهای اروپای شرقی در زمره ‌‌‌این دسته قرار می‌گیرند. کشورهای دسته اول توانایی مدرن کردن کشورهای دسته دوم را دارند. آن‌ها باید الگوی توسعه، جهت توسعه و مسیر توسعه‌‌‌ای که درکشورهای توسعه یافته اتفاق افتاده را درکشورهای خود پیاده‌کنند. درنتیجه آن‌ها مسیرتک خطی و یک سویه برای توسعه جهان سوم در نظرگرفته‌اند؛ یعنی توسعه تقلیدی و به کمک فناوری و تکنولوژی غربی. از نظر آن‌ها راه رشد و شکوفایی کشورهای درحال توسعه تقلید ازک شورهای مدرن است. ابزار ‌‌‌این کار انتقال و اشاعه فرهنگ سرمایه‌داری غرب درکشورهای درحال توسعه است. البته در مطالعات جدیدتر صاحب نظران نوسازی الگوی تک خطی تا‌ اندازه‌‌‌ای جای خود را به مسیرهای متعدد توسعه داده است وهریک از کشور های جهان توسعه نیافته می‌توانند مسیری متناسب با زمینه‌‌های تاریخی و فرهنگی خود انتخاب کنند.
ویژگی سوم نظریۀ نوسازی در تعارض بودن سنت و مدرن است. متفکران گفتمان نوسازی معتقدند که مدرنیته نقطه مقابل سنت هست. کشورهای عقب‌مانده و درحال توسعه برای رسیدن به توسعه غربی باید دست از سنت‌‌ های خود بردارند و به آن‌ها پشت کنند. زیرا فرهنگ سنتی مانع بزرگی بر سر راه توسعه ‌‌‌این کشورهای است. امکان‌‌‌ این که ارزش‌ها، نهادها و فرهنگ مدرنیته در کنار سنخ سنتی فرهنگ باشد، وجود ندارد. اگر‌‌‌این دو نوع فرهنگ درکنار هم باشند مشکلات وآسیب‌‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گوناگونی برای‌‌‌این کشورها به وجود می‌آید. ‌‌‌ایجاد هماهنگی بین ‌‌‌این دو سنخ مشکل است. « از نظر قائلان به این نظریه، سنت‌گرایی در ساختارهای سنتی، قومیت، طبقه، منزلت و جنسیت ریشه دارد. تا زمانی که کنش انسانی به لحاظ ساختاری و تحت حاکمیت سنت‌ها تعیین می‌شود جامعه مدرن نخواهد شد»(عنبری،1390: 223). در همین زمینه، زاهدی معتقد است که « یکسان‌سازی همه جوامع از طریق استحالهجوامع ماقبل مدرن در وضعیت مدرن به واسطه جذب شاخص‌‌های معرف زندگی نوین در همه ابعاد اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و حتی روانشناختی» آرمان اساسی نظریۀ نوسازی است(1390: 80). اسملسر یکی از صاحب نظران نوسازی وجود تضاد بین سنت و مدرن و همچنین ضرورت حرکت از جامعۀ سنتی به جامعۀ مدرن را‌‌‌ این گونه تشریح می‌کند:
به عقیده اسملسر در یک جامعه پیشرفته تمایزات ساختاری یا تفکیک کارکردی عناصرساختی به طور کامل صورت گرفته است. درحالی که جوامع توسعه نیافته فاقد چنین تفکیکی هستند. پس تغییر روی تفکیک متمرکز شده است و آن فرایندی است که طی آن واحد‌‌های اجتماعی مستقل و تخصصی شده به جای واحدهای سنتی استقرار می‌یابند(ازکیا،1384: 70). به عقیده او تحقق فرایند نوسازی مستلزم انجام گرفتن فرایند تمایزیابی در قلمروی امورات اقتصادی، فعالیت‌های خانوادگی، نظام‌های ارزشی و نظام‌های قشربندی محقق می‌باشد. البته از نظر او تمایز به تنهایی برای نوسازی کافی نیست بلکه توسعه یعنی هماهنگی متقابل میان تمایز و یگانگی –که ‌‌‌این یگانگی ساخت‌‌های تمایزیافته را بر پایه نوین وحدت می‌بخشد-، محقق می‌شود(زاهدی،1390: 99). از نظر اسملسر فرایند پیچده ادغام در چند عرصه نهادی از جمله اقتصاد، خانواده، اجتماع محلی و ساختار سیاسی باید اتفاق بیفتد. ‌‌‌این تمایزات ساختی همچنین دگرگونی‌‌هایی را در سایر نهادهای اجتماعی پدید می‌آورند. مثلاً در زمینه قشربندی اجتماعی استخدام در پایگاه‌‌های شغلی، سیاسی و مذهبی براساس ملاک‌‌های ناشی از لیاقت و مهارت افراد صورت می‌گیرد تا ملاک‌‌های مبتنی بر وابستگی خانوادگی و اصل و نسب.
در قلمروی سیاست سیستم‌‌های اقتدار قبیله‌‌‌ای و دهکده‌‌‌ای جای خود را به سیستم‌‌های أخذ آرای عمومی، احزاب سیاسی، نمایندگی‌ها و دستگاه‌‌های اداری می‌دهد. در قلمروی تعلیم و تربیت نیز جامعه برای کاهش بی سوادی تلاش می‌کند و مهارت‌هایی را که از نظر اقتصادی مولد هستند بیشتر می‌کند. در قلمروی دین جانشینی سیستم‌‌های معتقدات دنیوی به جای دین‌‌های قدیمی‌آغاز می‌گردد و به طورکلی آمیختگی و اختلال نقش‌های سیاسی، مذهبی،… . جای خود را به ساخت‌‌های بیشتر تخصصی‌شده می‌دهد(ازکیا، 1384: 71). توسعه ارزش‌های مستقل مانند عقلانیت اقتصادی منجر به غیر مذهبی و‌‌‌ این جهانی‌کردن ارزش‌های مذهبی می‌شود. در ‌‌‌این فرایند عرصه‌های نهادی دیگر نیز- نظیر اقتصادی، سیاسی، علمی… – به سمت استقرار مبتنی بر استقلال حرکت می‌کنند. از ‌‌‌این پس ارزش‌های حاکم بر این عرصه‌‌ها مستقیماً از طریق اعتقادات مذهبی پاداش داده نمی‌شود بلکه مبتنی بر نظام پاداش‌دهی عقلانیت‌‌های مستقل خواهند بود. تا آنجا که عقلانیت‌‌ها در این عرصه‌‌ها جایگزین نظام پاداش دهی مذهبی شوند و غیرمذهبی و عرفی شدن تحقق می‌یابد(اسملسر،1376: 329).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

ویژگی چهارم متفکران مکتب نوسازی به کانون مطالعاتی و واحد تحلیل آن‌ها اشاره دارد. تمام صاحب نظران‌‌‌ این مکتب کشورهای جهان سوم را مورد ارزیابی و بررسی خود قرار داده‌اند. آن‌ها در مطالعات مربوط به توسعه خود ویژگی‌‌های ساختاری، نظام‌‌های اجتماعی، فرهنگ‌‌های سنتی و مدرن، ارزش‌ها و باورهای مردم در این کشورها را تحلیل می‌کردند. توسعه جهان سوم عاملی بود که باعث شده اکثر ‌‌‌این متفکران درنظریه‌‌های خود بر جهان سوم تمرکز کنند. از طرف دیگر ‌‌‌این متفکران در مطالعات خود به کشورها توجه می‌کردند و تحلیل‌‌های خود را درسطح ملی انجام می‌دادند.
سیف الهی و امینی(1388: 75) ویژگی‌‌های نظریۀ نوسازی را‌‌‌ این چنین می‌دانند:
نوسازی فرایندی مرحله به مرحله است؛
نوسازی یک فرایند با گرایش ایجاد همگرایی در میان جوامع است؛
نوسازی فرایند اروپایی وآمریکایی شدن است؛
نوسازی فرایند غیرقابل بازگشت است؛
نوسازی فرایند رو به پیشرفت است؛
نوسازی یک فرایند طولانی است.
برخی از نظریه‌پردازان معتقدند که نظریه نوسازی برای کشورهای پیرامون فواید بسیاری دارد از جمله ‌‌‌این فواید موارد زیر را بیان می‌دارند:
کشورهای درحال توسعه به دلیل آن‌ که مسیر حرکت را می‌دانند، قادر خواهند بود از تخصص‌‌های اولیه کشورهای توسعه‌یافته در زمینه تدوین برنامه‌‌های توسعه، انباشت سرمایه و به کارگیری الگوهای سازمانی، بدون پرداخت هزینه‌‌های نوآوری؛ اقتباس کنند. با خریدتکنولوژی مدرن،… آهنگ پیشرفت راتسریع کنند؛
از برخی مراحل غیرضروری فرایند نوسازی به سرعت جهش کنند؛
از کمک‌‌ها و مساعدت کشورهای مرکز که فرایند نوسازی را با موفقیت طی کرده‌اند، برخوردار شوند. (مایرون وینر: 1349 : 416-413، به نقل از سیف الهی و امینی).
لازم به یادآوری است که در واکنش به نظریه‌های نوسازی دیدگاه‌های انتقالی و رادیکالی شکل گرفته‌اند که از آن جمله می‌توان به نظریه‌های وابستگی و نظریۀ نظام جهانی اشاره کرد.
2-2-2-2 نظریه وابستگی
‌‌‌این نظریه متأثر از نظریه مارکس است. بیشتر به بحث توسعه نیافتگی کشورهای آمریکای لاتین می‌پردازند آن‌ها به یک نوع رابطه استعماری بین کشورهای توسعه یافته و توسعه نیافته معتقد هستند. از نظر آن‌ها ‌‌‌این رابطه نابرابر به وابستگی کشورهای توسعه نیافته به کشورهای توسعه یافته می‌انجامد. ‌‌‌این نظریه بیشتر به ماهیت و چرایی توسعه نیافتگی می‌پردازد(ازکیا،1386: 265). نظریه‌پردازان مکتب وابستگی معتقدند که توسعه نیافتگی محصول ساخت و یا ویژگی‌‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی یک جامعه نمی‌باشد. بلکه تا حدود زیادی نتیجه تاریخی ارتباط گذشته و مداوم اقتصادی میان کشورهای توسعه نیافته(اقمار) وتوسعه یافته(مادر)است. بنابراین مشکلات عمده‌‌‌ای که کشورهای توسعه نیافته به آن مواجه هستند ناشی از مسائل درون جامعه نیست بلکه ناشی از مسائل بیرونی جامعه است(ازکیا،1384: 180). نظریه وابستگی نظریه‌‌‌ای پیرامونی است چون رویکرد جهان پیرامون و توسعه نیافته در مقابل نظریۀ نوسازی جهان اول و توسعه یافته است، به‌‌‌ این معنا که از دیدگاه جهان توسعه نیافته به توسعه نگاه می‌کند.
در دهه1950 “کمیسیون اقتصادی سازمان ملل برای آمریکای لاتین” برای توسعه کشورهای آمریکای لاتین برنامه‌‌‌ای در نظر گرفت. اما آثار شکست و غیرقابل اتکا بودن برنامه اکلا برای توسعه کشورهای آمریکای لاتین در اوایل دهه1960 آشکار گردید. در اوایل ‌‌‌این دهه مشکلات اقتصادی مختلفی از جمله فقر، تورم، اشتغال و بیکاری دامن مردم و دولت‌‌های ‌‌‌این منطقه را گرفته بود. ‌‌‌این مشکلات پژوهشگران آمریکای لاتین را به واکنش ‌انداخت. نتیجه ‌‌‌این واکنش ظهور نظریه وابستگی بود. هم چنین، آلوین سو معتقد است که مکتب وابستگی واکنشی به بحران‌هایی بود که مارکسیسم ارتدوکس در کشورهای آمریکای لاتین دچار آن گردیده بود. مارکسیم ارتدوکس به یک مرحله انقلاب صنعتی برای رسیدن به انقلاب سوسیالیستی معتقد بود اما ازآن جایی که کشورهای چین وکوبا توانسته بودند بدون‌‌‌ این مرحله به انقلاب کمونیستی برسند بعضی محققین کشورهای آمریکای لاتین مجذوب الگوی توسعه چین وکوبا و متمسک به انقلاب سوسیالیستی شده‌اند(1378: 118).

مهمترین فرض‌های نظریه وابستگی عبارت‌اند از: الف) وابستگی فرایندی عام است که همه کشورهای جهان سوم به آن درگیرند. مکتب وابستگی هدف دارد الگویی عام برای توسعه کشورهای جهان سوم در نظر بگیرد؛ ب) وابستگی کشورهای جهان سوم دلیل خارجی دارد. وابستگی وضعیتی نیست که نتیجه فعل و انفعالات درونی کشورهای جهان سوم باشد بلکه تعمدی و خواسته کشورهای جهان اول برای وابسته نمودن دیگر کشورها به آن‌ها می‌باشد. پس آن‌ها استعمار را عامل اصلی عقب‌ماندگی می‌دانند؛ ج) مکتب وابستگی بیشتر بر بعد وابستگی اقتصادی تمرکز می‌کند. به نظر آن‌ها مازاد اقتصادی کشورهای جهان سوم وارد چرخه اقتصادی جهان اول می‌شود که این عامل رابطه‌‌‌ای نابرابر بین دو دسته کشورها را به وجود می‌آورد و نتیجه آن وابستگی یک دسته به دیگری است؛ د) به وجودآمدن قطب‌بندی در صحنه جهانی. خروج مازاد اقتصادی ازکشورهای جهان سوم به جهان اول از یک طرف باعث توسعه نیافتگی جهان سوم و از طرف دیگر باعث توسعه یافتگی و رونق اقتصاد جهان اول می‌شود؛ ر) تضاد و تعارض بین توسعه و وابستگی. اگر کشورهای جهان سوم بخواهند تغییر کنند باید الگوی وابستگی را کنار بگذارند زیرا مازاد اقتصادی که عامل مهم برای توسعه کشورهای جهان سوم است درنتیجه رابطه‌‌‌ای نابرابر به کشورهای جهان اول سرازیر می‌شود(همان،132-133).
مهمترین نظریه‌پرداز نظریه وابستگی‌اندره گوندر فرانک است که در زیر برای تشریح نظریه وابستگی افکار او توضیح داده می‌شود. تلاش فرانک برای ارائه الگویی است که بتواند با درنظر گرفتن ارتباط متقابل ساختی بین بخش توسعه نیافته و توسعه یافته، جهان توسعه نیافتگی را تبیین کند. درگسترش ‌‌‌این نظریه بسیار

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *