– مدل های ارائه شده در ارتباط با مزیت رقابتی ملی

همان طور که عنوان شد بر اساس رویکرد الماس پورتر یک کشور، یک صنعت و حتی یک کارخانه بر مبنای ویژگی های خود این قابلیت را دارد تا به جایگاه رقابتی ممتازی ب رسد که از نظر کشورها و شرکت های دیگر بسیار دور و غیر قابل دسترس باشد.

مدل الماس ملی پورتر به میزان زیادی مورد توجه و مطالعه قرار گرفت و متغیرهای آن، واژه های مفید و پرکاربردی برای تحلیل وضعیت رقابت پذیری ملی هستند. این مدل در صنایع و کشورهای مختلف به کار گرفته شد و نتایج حاصل از آن مورد تجزیه و تحلیل واقع گردید.

برخی مطالعات و تجزیه و تحلیل ها چارچوب مدل الماس را به طور کامل مورد تأیید قرار داده و برخی با ذکر انتقاداتی این مدل را، به زعم خود، اصلاح نموده و رویکردهای جدیدی را مبتنی بر آن ارائه نموده‌اند (ازلم[1]، 2002).

علیرغم اینکه این پژوهش از مدل ممتاز و مقبول در ادبیات مدیریت جهان، یعنی الماس ملی پورتر استفاده شده است، لیکن به منظور جامعیت پژوهش در این ارتباط، مدل های ارائه شده پس از آن به همراه انتقادات وارده به مدل الماس ملی پورتر ارائه می گردد. البته لازم به ذکر است که پورتر با تأیید مجدد مدل خود در سال های اخیر و پاسخ به انتقادات بر قابل اتکا بودن مدل خود صحه گذاشته است.[2]

 

2-2-6-1- مدل الماس مضاعف (دوگانه)[3] راگمن[4]

همان طور که بیان گردید نسبت به مدل الماس پورتر انتقاداتی مطرح شده است. در یکی از این انتقادات راگمن در سال 1991، مدلی مفهومی با نام الماس مضاعف (دوگانه) را برای کشورهای کوچک تر پیشنهاد کرد. این مدل که ترکیبی از خصوصیات داخلی کشورها و شرکای تجاری آنها بود، تلاش می کرد که تشریح بهتری از رشد و توسعه کشورها ارائه دهد (مون، راگمن و وربک[5]، 1998).

راگمن به محیط مورد بررسی در مدل الماس انتقاداتی را مطرح کرد، چرا که از دیدگاه او، پورتر عوامل را تنها در محیط داخلی هر کشور مورد بررسی قرار داده بود و در نهایت با ارزیابی آنها وضعیت رقابت پذیری کشورها را معین کرده بود. از دیدگاه او رقابت پذیری یک کشور تنها معطوف به محیط داخلی نمی شود. چرا که بسیاری از کشورها بنابر منافع ملی خود و وجود روابط سیاسی و اقتصادی سرمایه گذاری هایی را در کشورهای مختلف انجام می دهند (راگمن، 1999).

بنابراین، فعالیت های اقتصادی هر کشوری نیز محدود به محیط داخلی نیست. هر کشوری دارای روابط تجاری با کشورهای متفاوتی است. کشورها دارای شرکای تجاری هستند که در روابط اقتصادی، بیشتر با آنها به مبادله تجاری می پردازند. از فاکتورهای مهم کشورها، نزدیکی و همسایگی دو کشور از نظر جغرافیایی است؛ مانند سنگاپور با کره، یا ایالات متحده با کانادا یا مکزیک. یکی دیگر از فاکتورها برای انتخاب شرکای تجاری وجود روابط اقتصادی و سیاسی کشورها با یکدیگر است (مون، راگمن و وربک، 1998).

مطلب مرتبط :   راهکارهای استراتژیک

در راستای انتقاداتی که نسبت به مدل الماس مطرح گردید، توسعه این مدل در حوزه محیط و قلمروی کسب مزیت رقابتی روی داد. البته لازم به ذکر است که پورتر در پاسخ به این انتقاد، بیان می دارد که کلیه این روابط را در مجموعه عوامل خود دیده است. به عنوان مثال روابط سیاسی و اقتصادی بین کشورها، در گرو عملکرد دولت ها است.

راگمن با معرفی مدل خود این طور بیان کرد که مزیت رقابتی یک کشور هم ناشی از محیط داخلی کشورها است و هم ناشی از محیط خارجی کشورها و برآیند عوامل مدل الماس در این دو محیط رقابت پذیری یک کشور را مشخص می کند.

به همین ترتیب، مطابق با شکل 2-5 رقابت پذیری کانادا را در محیط داخلی و همچنین با بزرگ ترین شریک تجاری آن یعنی ایالات متحده مورد ارزیابی قرار داده و نتایج، حاکی از تأیید مدل الماس مضاعف در مورد رقابت پذیری کانادا گردید (راگمن و دی کروز[6]، 1993).

در ادامه، راگمن با همکاری مون و وربک این مدل را در مورد کره و سنگاپور نیز به عنوان دو شریک تجاری‌آزمود.

شکل 2-4 مدل الماس مضاعف را نشان می دهد. قسمت بیرونی آن اشاره به الماس خارجی و قسمت داخلی اشاره به الماس درونی دارد. ابعاد مدل الماس خارجی متناسب با یک دوره قابل پیش‌بینی خارجی است، اما ابعاد الماس داخلی با توجه اندازه کشور متفاوت است و بر اساس رقابت پذیری می‌باشد.

خطوط نقطه چینی که در میان این دو الماس است بیان کننده شاخص های رقابت پذیری یک کشور بر اثر پارامترهای خارجی و داخلی است و برآیند این دو نشان دهنده توان رقابت پذیری یک کشور می‌باشد.

بنابراین، تفاوت های بین الماس بیرونی و درونی فعالیت های فراملی یا چند ملیتی را نشان می دهد. فعالیت های چند ملیتی مربوط به سرمایه گذاری های مستقیم خارجی ها در داخل و سرمایه گذاری در خارج را نیز شامل می شود (مون، راگمن و وربک، 1998).

 

شکل 2-4: مدل الماس مضاعف

 

در مدل الماس مضاعف مزیت های رقابتی کشورها، ‌به عنوان توانمندی صنایع ارزش آفرین، به گروهی از صنایع ویژه که در بخش های مختلف یک کشور فعالیت می کنند افزوده می شود. تا از این ارزش ها برای یک دوره بلندمدت زمانی در مواجهه با رقبای ملی حمایت شود.

دو رویکرد متفاوت بین فرضیه پورتر و این مدل جدید حائز اهمیت است (چو، مون و کیم[7]، 2007).

  • محاسبه ارزش افزوده در یک کشور خاص هم از صنایع در حوزه داخلی و هم صنایع آنها در خارج از کشور نتیجه می شود. البته باید به این نکته توجه داشت که پورتر نیز حوزه جغرافیایی رقابت و مکان جغرافیایی مزیت های رقابتی را از هم متمایز ساخته است.
  • در مدل راگمن برای پایداری مزیت رقابتی نیاز به یک ساختار جغرافیایی در محدوده چند کشور است که به وسیله صنایع خاص و موقعیت های ویژه ای که در چند دولت می بایست به وسیله یکدیگر تکمیل گردند مهیا شود. در مقابل، پورتر بیان می کند که اغلب تأثیرات استراتژی های جهانی ممکن است به روی فعالیت هایی که در یک کشور و از حوزه داخلی به سایر جهان ارائه خدمت دهند متمرکز باشد.
مطلب مرتبط :   دلیل ریزش مو سکه ای (آلوپسی آره آتا)، راه تشخیص و درمان اون 

 

شکل 2-5: مدل الماس مضاعف در تحلیل رقابت پذیری بین ایالات متحده و کانادا

 

از این گذشته برخی از محققین همچون دانینگ و سایرین نیز مدل الماس چندگانه و منطقه ای را پیشنهاد کردند و معتقد بودند که این نظریات پاسخ صحیح تری به این سؤال که “چگونه کشورهای کوچک خلق مزیت رقابتی می کنند؟”، را می دهد (دانینگ[8]، 1993).

لازم به ذکر است که الماس های چندگانه در برخی موارد عملکرد خوبی از خود نشان داده اند. الماس مضاعف مخصوصاً برای کشورهای اروپایی که در مسائل مختلف دارای شباهت های زیادی با هم بوده و فعالیت آنها تنها معطوف به یک یا دو شریک تجاری نمی شد مورد توجه زیادی قرار گرفت.

اما یکی از بزرگ ترین مشکلاتی که الماس های چندگاه داشتند این بود که تعداد کشورها باعث پیچیدگی مدل و روابط می گردید و ارزیابی رقابت پذیری را مشکل می ساخت. تعداد دیگری از محققان تعدیلاتی را برای مدل الماس مطرح کردند که آن را برای کشورهای کوچک و ضعیف قابل استفاده می ساخت.

این محققان پیشنهاد می کردند که مزیت رقابتی می تواند به صورت مجموعه ای از الماس ها تعریف شود که تعداد زیادی از کشورهای همسایه را نیز تحلیل کند. بنابراین دانینگ اشاره می کند که فعالیت های مؤسسات چند ملیتی[9] مهم ترین دلیل منطقه ای کردن الماس یک کشور است (دانینگ، 1993).

راگمن و وربک نمونه هایی از مؤسسات چند ملیتی را که دارای ساختار سازمانی غیر متمرکز هستند مورد بررسی قرار دادند و بیان نمودند که آنها از طریق الماس خارجی بسیاری از کشورها می توانند به مزیت دست یابند. برخی از محققان پیشنهاد نمودند که تأثیر مؤسسات چند ملیتی در مدل پورتر باید قوی تر بیان شود. حتی دانینگ پیشنهاد می کند که پورتر باید نقش این مؤسسات را به عنوان یک نیروی یکپارچه در اقتصاد جهانی مدنظر قرار دهد. مطابق نظر دانینگ حدود سه چهارم، یعنی هفتاد و پنج درصد مبادلات جهانی توسط مؤسسات چند ملیتی انجام می شود و در این راستا پیشنهاد می کند که مؤسسات چند ملیتی به عنوان عامل هفتم در مدل الماس مطرح شوند.

 

[1] – O’zlem

[2] رجوع شود به “From Adam Smith to Michael Porter (2002), pp 95-111,”Debates Over the diamond model”

[3]– Double Diamond

[4] – Rugman

[5] – Moon, Rugman, Verbeka

[6] – Rugman & D’ Cruz

[7] -Cho, Moon & Kim

[8] – Dunning

[9]– Multi National Enterprise (MNE)

دسته بندی : علمی