نظریات مربوط به آسیب های اجتماعی

نظریات بسیاری از دیر باز تا کنون به آسیب های اجتماعی توجه نموده اند اما مبحث آسیب پذیری اجتماعی موضوع جدیدی است که اخیراً وارد ادبیات جامعه شناسی شده است. با این وجود نظریات انحرافات اجتماعی  به عنوان نظریاتی که مرتبط با این موضوع می باشند، مورد نظر قرار گرفتند، زیرا بستر پرورش نظری آنها بوده  و می باشد شایان ذکر است که نگارنده هرگز مدعی نیست که همه ی نظریات مرتبط با موضوع را در این پژوهش قرار داده است. ولی سعی شده است نظریاتی که تا حد مقدور مرتبط با موضوع پژوهشی بوده اند آورده شود و این تا حدودی به این دلیل است که هیچ نظریه ای قادر نیست که بطور کامل تمام ابعاد یک مسأله را مورد بررسی قرار دهد. با این توضیحات به بیان رویکردهای مختلف در مورد انحرافات و آسیب های اجتماعی می پردازیم که در اینجا ما به بیان رویکردهای روانشناسی و جامعه شناسی می پردازیم.

 

1) رویکردهای روانشناختی

فردریک اسکینر از مشوط سازی عملکرد بحث می کند یعنی می گوید تقویت، باعث رفتار خاص می شود همچنین تقویت مثبت مؤثرتر از تقویت منفی است. البته وی به استعدادهای ژنتیکی انسان توجه می کند اما رفتار را به طور کامل به وسیله ی تقویت سازی تبیین می کند. وی این نظریه را بر اساس آزمایشات خود بر روی حیوانات بیان کرده است و اگرچه در مدارس و زندان ها بکار رفته و نتایجی نیز در بر داشته اما  جنبه های فراوان رفتار را در بر نگرفته و به تجربیات گذشته نیز بی توجه بوده است(شولتز،1375: 82). دالارد منابع ناکامی را که در نهایت منجر به رفتار پرخاشگرانه می شودچنین برمی شمارد: 1- پول 2- تندرستی 3- جذابیت فردی 4- عادات مطالعه 5- عادات خلقی و شخصی 6- فلسفه ای که فرد از زندگی دارد(Dollard,1968: 100).

اسکات ناکامی را عامل اصلی در پرخاشگری می داند. وی پرخاشگری گروهی را مورد توجه قرار داده است و بیان می کند که عامل مهم پرخاشگری گروهی بخاطر امکان موفقیت بیشتر در آن است و در کنار آن پاداش بیشتر به همراه دارد و احتمال مجازات در آن کمتر است. از نظر تجربی پرخاشگری گروهی به ندرت آزمایش شده و بیشتر پرخاشگری فردی به طور تجربی بررسی گردیده است(Scott,1965: 89-91).

مونتاگو بر اساس پژوهشئ های انجام گرفته بیان می دارد که مردم خشمگین با بروز خشم خود، به صورت پرخاشگری احساس راحتی می نمایند. زیرا با عوامل ناکام کننده و آزار دهنده شان برخورد کرده اند. بر این اساس فرد خشمگین وقتی در می یابد که هدف مورد حمله اش مورد صدمه قرار گرفته است خشنود می گردد. اگر این صدمه به وقوع نپیوندد رضایت حاصل نمی شود. با توجه به این موضوع احساس رضایتی که فرد پس از رفتار پرخاشگرانه اش بدست می آورد در ادامه چنین رفتاری  مؤثر خواهد بود(Montagu,1973:50).

در نظریه ی ناکامی – پرخاشگری آنچه ناکامی را پدید می آورد باید پرخاشگری را افزایش دهد اما در موارد زیاد به دنبال ناکامی پرخاشگری دیده نشده است. در مقابل مواردی است که پرخاشگری بدون ناکامی روی می دهد پس پرخاشگری همیشه به دنبال ناکامی نیست. همچنین این نظریه هر نوع پرخاشگری را تبیین نمی کند. نقص مهم دیگر این تئوری این است که موفق نمی شود چگونگی مواجه مردم را با محرومیتی که با آن روبرو هستند تبیین کند در واقع فرد در مقابله با محرومیت آنچه را یاد گرفته است بکار می برد پس یادگیری اجتماعی در بروز رفتار فرد اهمیت می یابد(Moghaddam,1998: 386).

ایراد دیگر بر نظریه ناکامی–پرخاشگری این است که در برخی فرهنگ ها پاسخ روشنی برای ناکامی وجود ندارد. در این فرهنگ ها کودکان یاد گرفته اند که در مقابل ناکامی عقب نشینی نمایند تا اینکه حالت تهاجمی به خود گیرند(Bandura,1973: 32).

بطور کلی در این نظریه بیش از آنکه بخواهد به عوامل اجتماعی در پرخاشگری توجه کنند به عوامل فردی و روانی توجه دارند. به همین علت در هر تحقیق جدید بایستی به عوامل جدیدی توجه نمایند  و به بررسی متغییرهای متفاوت از تحقیق های قبلی دست زنند، همچنین قابلیت تعمیم نتایج در بررسی ها نیز به شدت پائین می آید.

2) رویکردهای جامعه شناختی

در این رویکرد مهمترین نظریات مربوط به جامعه شناسی انحرافات آورده می شود که در زیر شرح داده می شود.

الف) نظریه های بی سازمانی اجتماعی

کسانی که با این رویکرد سر و کار داشته اند جامعه را نظامی اجتماعی می دانند ، یعنی یک کل پویای پیچیده که اجزای آن با یکدیگر هماهنگی دارند . هر گاه رویداد ها جزیی از این نظام را تغییر دهند ، سایز اجزا باید با آن سازگار شوند ((بی­سازمانی اجتماعی)) به فقدان این سازگاری یا سازگاری ضعیف بین اجزای یک نظام اشاره دارد . عناصر اصلی رویکرد بی سازمانی اجتماعی عبارتند از :

تعریف : بی سازمانی اجتماعی عبارت است از وضعیت عدم توفیق مقررات. سه نوع عمده بی سازمانی عبارتند از:‌ بی هنجاری، ستیز فرهنگی و اختلال. در وضعیت بی هنجاری مقرراتی وجود ندارد که تعیین کند چگونه باید رفتار کرد. در وضعیت ستیز فرهنگی حداقل دو مجموعه مقررات متضاد وجود دارند که چگونگی رفتار را معین می کند. در چنین وضعیتی کنشگران با عمل کردن به یک مجموعه ازهنجار ها از دیگر مجموعه های هنجاری تخلف می کنند. اختلال حالت دیگری از ستیز فرهنگی است و زمانی روی می دهد که مقررات وجود دارد. اما همنوایی با آنها یا پاداش های تهیه شده را تامین نمی­کند و یا برعکس به مجازات ختم می شود.

علت ها: علت ریشه ای بی سازمانی اجتماعی به طور کلی تغییرات اجتماعی است. همین که تغییرات روی دهد،‌ هماهنگی بخش های نظام اجتماعی مختل می شود.

امروزه صورت بازنگری شده ای از رویکرد آسیب شناسی حتی نگرانی های بیشتری را در مورد آرایش های نهادی و نظم اجتماعی نشان می دهد. خشم اخلاقی به جای خیش باقی است، اما اکنون آسیب شناسان اجتماعی جدید، جامعه و نهاد های آن را (مریض) می دانند نه کجروی را. در همان زمان، به تبلیغ تربیت اخلاقی افراد درگیر به عنوان راه حلی برای اینگونه مسائل ادامه می دهند(رابینگتن و واینبرگ،1389: 51).

از نیمه­ی دوم قرن نوزدهم تا میانه ی قرن بیستم، توسعه ی نظری مفهوم آنومی و بی سازمانی اجتماعی به وسیله­ی دورکیم، مرتن، پارک و برجس و مفهوم ازخودبیگانگی به وسیله ی مارکس به مطالعات اصالت محیط اروپایی و آمریکایی جرم شناسی و بزهکاری کمک کرد. این مطالعات یک همبستگی معنادار میان رفتار انحرافی و عواملی چون سن، جنس، تراکم جمعیت، مذهب(دورکیم) شرایط کار و فقر و رشد جمعیت و شهرنشینی پیدا کردند. این نظریه پردازان، نظریات مختلفی ارائه دادند که بر توسعه نظریات جامعه شناختی انحراف تأثیر بسزایی داشت.

مفهوم آنومی در جامعه شناسی اولین بار توسط دورکیم به کار برده شد و زمان مرتن مورد توجه بسیاری قرار گرفت. از آن پس به یکی از عمده ترین و مهمترین مفاهیم مورد بحث در نظریه ی جامعه شناختی تبدیل گردید. برای فهم بهتر این نظریه ابتدا تعریفی از مفهوم آنومی بی سازمانی اجتماعی ارئه می دهیم و سپس ویژگی ها و پیش فرض های این دیدگاه را بررسی می کنیم.

ب) تعریف بی سازمانی اجتماعی

معروفترین تعریف بی سازمانی اجتماعی، تعریفی است که توماس و زنانیکی حدود سال 1910 عنوان کرده اند. به اعتقاد آنها بی سازمانی عبارت است از ضعف هنجارها در انتظارات بر تقش ها و رفتارهای افراد اجتماع. این تعریف در واقع مشابه نظریه دورکیم است که اعتقاد دارد هرگاه نظارتی که جامعه بر رفتارها و و هنجارها دارد ضعیف یا حذف شود حالت آنومی بوجود خواهد آمد.پس از آن حدود سال 1951 تعاریف متعددی از از بی سازمانی اجتماعی شده است که بعضی از آنها را در ذیل عنوان می کنیم:

رابرت فیرس[1] از جمله کسانی است که کوشیده است تعریفی از بی سازمانی اجتماعی بدست دهد. وی معتقد است که بی سازمانی اجتماعی بر اثر بهم خوردن یا از بین رفتن بهم پیوستگی سازمان اجتماعی بوجود می آید و کلاً عدم کارکرد صحیح نقش ها را عامل اصلی بی سازمانی می داند. به عبارتی دیگر وی بیان می دارد که بروز گرایش های متفاوت و برخورد میان گرایش های گروه های مختلف، بهم پیوستگی سازمان اجتماعی را بر هم می زنند و موجب بی سازمانی اجتماعی می شود.

گیبسونز بی سازمانی اجتماعی را به عنوان گسیختگی که به جامعه یا سازمان اجتماعی کوچکتر آسیب می رساند تعریف می کند(Gibbson,1977: 47). به نظر آنتونی گیدنز آنومی عبارت از وضعیتی است که در آن هنجارهای اجتماعی، نظارت و کنترل خود را بر روی رفتار فرد از دست می دهند.

در مجموع می توان گفت که اگر چه از بی سازمانی اجتماعی تعاریف مختلفی شده است، قصور گروه ها یا افراد برای همنوایی با هنجارهای اجتماعی به عنوان بی سازمانی اجتماعی تلقی می شود براین اساس اینکه چنین رفتاری مطابق با انتظارات دیگران نیست. از سوی دیگر عدم همنوایی با هنجارهای اجتماعی را می توان دال بر تضاد ارزش ها دانست که فی نفسه موجب بی سازمانی اجتماعی می شود.

 

 

ج) زیمل

هر چند زیمل[2] به طور مستقیم به واژه انحراف اجتماعی اشاره نکرده است اما نظر او درباره ی پرخاشگری نسبت به این قضیه بی ربط نیست.

زیمل در سال 1908 واژه پرخاشگری اجتماعی را بکار برد و آن را یک نوع رفتار آموخته شده یا یک الگوی شخصیتی می دانست که بروز آن در جنس مذکر است. وی این پرخاشگری اجتماعی شده را محصول تضاد در جامعه می دانست(Mackal,1975:48). از دید زیمل تا زمانی که انواع تضادها به صورت آشکار و پنهان درون جامعه وجومد دارد عملکرد حاصله چیزی جز خشونت نخواهد بود و رفتار پرخاشگرانه نیز نتیجه ی دیگر آن است. مشکل مقابله با رفتار پرخاشگرانه بخاطر آن است که یادگیری آن کمتر به طور واقعی و آشکار می باشد. اگر چه پرخاشگری یک رفتار دوست داشتنی نیست اما واقعیت موجود نشان می دهد که در تمام وضعیت های اجتماعی  از روابط خصوصی بین دو فرد تا روابط بین المللی وجود دارد(Ibid:52).

مطلب مرتبط :   ارزش ویژه برند مبتنی بر مصرف کننده

مدل تضاد در اصل در خصوص نظریه ی قربانی و پیش داوری دیدگاه هایی ارائه کرده است. در این مدل وقتی عامل ناکامی کننده ترس آور است پرخاشگری جایگزین می گردد. البته این پرخاشگری وقتی به سوی اقلیتی ابراز می شود که موانع بازدارنده ضعیف باشد یا اینکه پرخاشگری خود را به سوی کسی یا چیزی شبیه تر به عامل ناکام کننده باشد ابراز می کنند(Bandura,1973: 55). از نظر باندورا مدل تضاد قدرت پیش بینی کننده محدودی دارد و در خصوص پدیده ای بحث می کند که در یادگیری اجتماعی و پیچیده انسانی جای دارد. از نظر باندورا این مدل همان پرخاشگری جابجا شده [3]می باشد(Ibid:36).

د) کوزر

بررسی های کوزر[4] در مورد علل، شدت و مدت تضاد می باشد. وی عقیده دارد آنچه ساخت اجتماعی را مورد تهدید قرار می دهد سختی و عدم انعطاف سیستم اجتماعی است که دشمنی را ایجاد می کند. به عبارت دیگد دشمنی به لحاظ عدم انعطاف در سیستم اجتماعی حاصل شده است و از دید وقوع تضاد اجتماعی می تواند اثر یکپارچه کننده زیادی داشته باشد(کرایب،1378: 68). کوزر دنیای اجتماعی را نظامی از اجزایی در نظر می گیرد که به انواع مختلف با هم در ارتباطند و فرایندهایی در این نظام هست که تحت شرایط مختلف برای القاء تغییر و افزایش یا کاهش یگانگی و انطباق آن عمل می نماید. بنابراین مثل خشونت اختلاف عقیده و بطور کلی تضاد که برای یک نظام مخرب است می تواند تحت شرایط خاصی، تقویت کننده اساسی یگانه و انطباق با محیط تلقی شوند. از این دید او به کارکرد مثبت توجه دارد(ترنر،1373: 148).

کوزر در خصوص علل تضاد به محرومیت های موجود که متأثر از زمینه اجتماعی شان و نوع فشار اجتماعی که نسبت به گروه محروم اعمال می شود توجه کرده است(همان:150). دید کوزر در خصوص تضاد و خشونت کلی و جامعه شناشانه است تا فردی و روانشناختی و تحلیل آن طبقه، گروه و سازمان را در بر می گیرد بنابراین جهت تحلیل خشونت های گروهی و سازمان یافته مناسب است.

ه) فروم

دیدگاه او به «رویکرد روانی – اجتماعی شخصیت[5]» مشهور است. فروم[6] شخصیت فرد را شامل دو بخش ثابت و و متغییر می داند و عقیده دارد انسان از بدو تولد تحت تأثیر محیط اجتماعی است. او اجتماع را آفریده ی خود می داند، ولی در همان حال «خود[7]» را نیز ساخته ی اجتماع می داند. بشر در عین حال که برای آزادی عمل می کند خواهان ارتباط و وابستگی به دیگران نیز است. شناخت روان انسان بر اساس تجزیه و تحلیل احتیاجات اوست که از شرایط زیستی وی سرچشمه می گیرند. پنج نیاز اساسی انسان شامل نیاز به ارتباط داشتن، نیاز به سرآمد شدن، نیاز به ریشه داشتن، نیاز به احساس هویت و نیاز به داشتن قالب روانی است. علت اساسی نابهنجاری فرد، ناسازگاری جامعه با طبیعت اوست، در نتیجه این نوع سازگاری، فرد محروم، محروم و نا بهنجار بار می آید. جامعه نا بهنجار، بشر را از شرایط انسانی اش جدا می سازد. وی شخصیت ها را سازنده اجتماع نمی داند، بلکه به اعتقاد او این اجتماع است که شخصیت ها را می سازد. به عبارت دیگر، اختلاف شخصیت ها ناشی از اختلافات اجتماعات بشری است. فروم مراحل مختلف رشد شخصیت را بیش از آنکه نتیجه ی ادوار متوالی رشد بیولوژیک بداند محصول فزاینده اجتماعی شدن دانسته است. از دید او شخصیتی که از امکانات و توانایی هایش برای رشد خود و بهبود اجتماع استفاده نماید چنین فردی خلاق، خوش بین و آینده نگر است(ساعتچی،1377: 251). از دید فروم بروز رفتارهایی چون دگر آزاری و خرابکاری، برای رهایی از تضادهایی است که فرد با آنها روبرو است. تضادهائی که مخلوق خود او می باشند. وی راه حل را ایجاد نظام اجتماعی می داند که توانایی حل مشکل بشر را داشته باشد که فروم آن را سوسیالیم اشتراکی انسانی[8] می نامد(سیاسی،1356: 57-156).

بنابراین فروم با نگاهی روانشناسی – جامعه شناسانه به تحلیل انحراف و پرخاشگری می پردازد که در رویکرد نظری او فرد و جامعه هر کدام در ایجاد انحراف و کژرفتاری تأثیرگذارند.

ر) دورکیم و تئوری آسیب شناسی

امیل دورکیم[9] معتقد بود که انحراف برای جامعه کارکرد مثبت دارد. او می گفت که انحراف و تنبیه منحرف مرزهای رفتار قابل قبول را مستحکم می کند و فرصتی است که مردم تعهد خود را نسبت به نظم اخلاقی جامعه دوباره تصحیح میکنند(Vander Zanden,1993: 136). تئوری دورکیم درباره جرم و رفتارهای جنائی تا حدودی از پیچیدگی خاصی برخوردار است، اما نفوذ زیادی را در مباحث جرم شناسی داشته است(Vold & Bernard,1986: 144).

به نظر دورکیم در گذار تغییر اجتماعی، همینکه همینکه جوامع از یک پایه ی همبستگی اجتماعی عبور می نمایند، ناهنجاری و انفصال فرد از جامعه رخ می دهد، بویژه اگر این انفصال شدید باشد، عدم تنظیم و کنترل و انفصال نه تنها موجد نرخ بالای کجروی است بلکه همچنین موجد مشکلاتی در تثبیت نظم اجتماعی است. از نظر وی جرم در دو جامعه با همبستگی مکانیکی و جوامع با همبستگی ارگانیکی به اشکال مختلفی آشکار می گردد تا آن حدی که جامعه در حالت مکانیکی قرار گرفته باشد جرم امری عادی است، به این معنی که اگر جامعه بدون جرم باشد بطور نامعقولی بیش از حد مورد کنترل واقع شده است. از سوی دیگر همانگونه که جامعه به سمت ارگانیک در حال گام نهادن است، وضعیت نابهنجار[10] برای این نوع جامعه امری محتمل است، که دورکیم آن را آنومی[11] نام نهاده است، بروز آنومی انواع مختلف نابهنجاری های اجتماعی از جمله جرم را ایجاد می کند(Ibid:146).

در جوامع مکانیکی همانندی در نحوه ی زندگی، اعتقادات و باورهای اعضای جامعه وجود دارد و همبستگی ناشی از همانندی، زمانی به خود می رسد که وجدان فردی یکایک اعضای جامعه منطبق با وجدان جمعی[12] پرورش یابد و از هر نظر با آن یکی شود.

در این نوع جوامع وجدان جمعی نه تنها بزرگترین  بخش هستی فرد را در بر می گیردبلکه از نیروی عظیمی برخوردار است که از طریق شدت کیفرهایی که به افراد خاطی داده می شود، می توان به اهمیت آن پی برد(دورکیم،1368: 93). هر قدر وجدان جمعی قویتر باشد خشم عمومی بر ضد جرم، یعنی بر ضد تخطی از فرامین اجتماعی، حادتر است. بنابراین منشأ همبستگی در یک جامعه مکانیکی همین اعمال فشارها توسط وجدان جمعی برای همانندی در برابر این اختلاف ها و تنوعات است. این اجبارها به اشکال و درجات مختلفی اعمال می گردد، از شدیدترین شکل یعنی مجازات های سنگین تا خفیف ترین نوع یعنی خندیدن و دوری گزیدن و اخم کردن(همان: 26).

دورکیم به عنوان یک کارکردگرا بر این اعتقاد است که جرم و انحراف یا عکس العمل به آن(تنبیه) باعث انسجام اجتماعی و ایجاد یک مسوولیت مشترک در ساختار اجتماعی می گردد که نهایتاً منجر به کاهش جنایت می گردد(Warner & Liska,1991: 144).

دورکیم در ادامه بحث تحول جوامع از با همبستگی مکانیکی به جوامع با همبستگی ارگانیکی مطرح می کند که:

در واحدهای بزرگ اجتماعی با وجدان جمعی ضعیف فرد می تواند دنبال علائق شخصی خود برود و هر چه را که می خواهد بدست آورد(ریتزر،1383: 84). در این مرحله نابسامانی نشانگر تنظیم ناکافی دستوری برای فعالیت های افراد است با این نتیجه که آنان این احساس را ندارند که به یک جمعی متصلند. نابسامانی اجتناب ناپذیر می شود وقتی که انتقال جوامع از همبستگی اجتماعی مکانیکی به ارگانیکی سریع است و منجر به کلیت یا تضعیف ارزش ها می شود. با این مالکیت ارزشی اتصال افراد به این ارزش ها و تنظیم توسط این ارزش ها کاهش می یابد. نتایج این موقعیت نابسامانی متعدد است. یک نتیجه این است که افراد احساس از خود بیگانگی می نمایند چونکه تنها اتصالشان به ثبات و برنامه خورد کننده ای است که توسط ماشین های عصر صنعت دیکته می شود. نتیجه دیگر با یأس های شدید و احساس محرومیتی است که توسط سیر فزاینده شورش که در اثر حالت تنظیم ناکافی بروز می نماید ظاهر می شود(ترنر،1373: 390).

ز) مرتون

رابرت مرتون[13] نظریه پرداز کارکردگرا، مدت ها قبل نظریه فشار ساختاری[14] را در تبیین انحراف مطرح ساخت.

وی استدلال خود را با معیار توافق جمعی درباره ی ارزش ها آغاز می کند و معتقد است که تمام اعضای جامعه در ارزش های مشترک سهیم اند. اما از آنجائی که اعضای جامعه از لحاظ ساختارهای اجتماعی در موقعیت های مختلفی قرار می گیرند، برای درک ارزش های مشترک از فرصت های مساوی برخوردار نیستند. چنین وضعی ممکن است موجب انحراف شود. به بیان مرتون ساختار اجتماعی و فرهنگی جامعه برای رفتار منحرف اجتماعی مردمی که در جایگاه های مختلف قرار گرفته اند ایجاد فشار می کند(صفوی،1370: 23).

تئوری مرتون توضیحاتی را درباره ی نرخ های متفاوت انحراف که توسط موقعیت های متفاوت افراد در درون یک ساخت فرصتی اشغال کرده اند می دهد. به دلیل شکاف های ساختی – اجتماعی بین آرزوها (اهداف مشترک) و دست یابی واقعی (دسترسی به ابزار اجتماع برای ررسیدن به آن اهداف). قدرت هنجارهای اجتماعی مسلط (که گرداننده اهداف فرهنگی هستند) به منظور کنترل بعضی حوزه های کلیدی رفتار اجتماعی طبقه بندی شده و آنومی در نظام اجتماعی هجوم آورده است(Farnworth & Leiber,1989: 263,Homilton,1987: 120-121).

مطلب مرتبط :   تجربیات برتر تدریس | کاملترین نمونه های رایگان سالتحصیلی 97-98

مرتن ایالات متحده آمریکا را مورد مثال قرار داده و تئوری خود را به شرح زیر طراحی می کند(صفوی،1370: 23). تأکید خاص در آمریکا به تبلیغ اهداف است بدون توجه یکسان به حصول ابزار برای بدست آوردن این اهداف، جامعه ی آمریکا به طور تاریخی و از طریق فرهنگی بیشترین موقعیت را برای ایجاد فشار ساختاری  دارد. مرتن به رواج اهداف فرهنگی آمریکایی مسلط استناد می کند و سپس مقاله تند وتیزی و ناقدی را ارائه می دهد. او اشاره می کند محدوده ای که در آنجا پول به عنوان عامل موفقیت سنجیده می شود و شیوه ای که در آن ایدئولوژی مسلط هر نوع انتقادی از ساخت اجتماعی را در مقصر دانستن قرابانیان ناموفق تغییر جهت می دهد، میزان متفاوتی از انحراف بین افراد در موقعیت های اجتماعی متفاوت دیده می شود که در جای خود از این موقعیت ها منشأ گرفته اند.

ساخت فرصت، شامل موقعیت های اجتماعی متعدد دیگری می شود که بر حسب پذیرش ابزار در رسیدن به اهداف متفاوتند. این موقعیت ها در سه دسته ی همنوا، منحرف و ناهمنوا سازمان یافته اند که به تفصیل عبارتند از:

– همنوایان[15]: پذیرش اهداف و ابزار رسیدن به آن

– نوآوران[16]: پذیرش اهداف ولی رد کردن ابزار رسیدن به آن

– شعائرگرایان[17]: رد اهداف اما ادامه دادن و دنبال کردن از طریق ابزار

– انزاواطلبان[18]: رد اهداف و ابزار رسیدن به آن

– طغیانگران[19]: رد اهداف و ابزار رسیدن به آن و جایگزین کردن شیوه های جدید برای آنها.

(Figueira, Mcdonough,1983: 263, Turner,1994: 195-196, Hamilton,1987: 121).

مرتن عقیده دارد که اعضای قشرهای پائین اجتماعی جهت رسیدن به موفقیت دومین شیوه (نوآوری) را پذیرفته و به روش های انحرافی بویژه به تبهکاری متمایل می شوند. این اقشار به احتمال زیاد نمی توانند از راههای عادی موفق شوند، از این رو با فشاری که بر آنها می آید به انحراف گرایش می یابند. معمولاً این افراد از تحصیلات کافی و شغل مناسب برخوردار نمی شوند. به بیان مرتن، آنان برای کسب موفقیت به وسایل و راه های پذیرفته شده و قانونی، دسترسی ناچیزی دارند. از آنجائی که راه موفقیت برای آنها مسدود است، بدعت گذاری می کنند و به تبهکاری که بیش از راههای صحیح به آنها پاداش می دهد، روی می آورند(صفوی،1370: 23).

به طور خلاصه، مرتن در تحلیل خود نشان می دهد که چگونه فرهنگ و ساختار جامعه موجب انحراف می شود. تأکید بیش از حد بر هدف های فرهنگی  در جامعه آمریکایی که به قیمت زیر پا گذاشتن راه های متعارف کسب موفقیت تمام می شود، تمایل به بی هنجاری را ایجاد می کند. این تمایل برای ایجاد انحراف فشار وارد می سازد، فشاری که با توجه به پایگاه شخص در ساختار اجتماعی متفاوت است. همچنین شیوه واکنش شخص در مقابل این فشار به پایگاه او در طبقه اجتماعی بستگی خواهد داشت(همان: 24).

ل) کلوارد و اهلین

اساس تئوری فرصت از ساخت تئوری مرتن نشأت می گیرد(Quay,1965: 15).

کلوارد و اهلین معتقدند که مرتون فقط یک سوی سکه را دیده است. زیرا وی انحراف را بر حسب ساختار فرصت قانونی[20] تبیین کرده اما ساختار فرصت غیر قانونی را مورد ملاحظه قرار نداده است(صفوی،1370: 26). از نقطه نظر آنان بزهکاری نتیجه ی تلاش های ناموفق در رسیدن به اهداف برحق در یک جامعه است(بخصوص آن دسته از اهداف که در ارتباط با پول و قدرت هستند)، در نتیجه باعث می شود که افراد به راه های غیر قانونی متوسل شوند تا ثروت های مادی و پایگاه اجتماعی بدست آورند و نتیجه آن دزدی و یا جزو گروه تجاوزکاران شدن یا کناره گیری کردن از مشارکت و معتاد شدن است. در این تئوری، تحقیقات به سوی ارزیابی اهداف اجتماعی هدایت می شود، راههایی به سوی اهداف باز می شود و به گروه های مختلف فرصت داده می شود تا از این راه ها عبور کنند، همچنین از روش هایی استفاده می شودتا دست یابی را آسان کند، یا از روش هایی برای اصلاح کردن جاه طلبی ها به سمت اهداف قابل دسترس و تلقین کردن ارزش ها در هر راهی که باز است، استفاده می شود. عملکرد شامل تبیین ساختارهای اجتماعی برای بدست آوردن فرصت های مناسب در جهت اهداف و رسیدن به آن می شود(Quay,1965: 16).

آنها معتقدند  که همواره بر اعضای طبقه کارگر فشار بیشتری برای انحراف وارد می شود، زیرا برای نیل به موفقیت از راههای قانونی، فرصت کمتری دارند. آنها عقیده دارند که واکنش های افراد طبقه ی کارگر به ایجاد سه نوع خرده فرهنگ منتهی می شود. خرده فرهنگ جنایی، خرده فرهنگ ستیزه جو و خرده فرهنگ انزواطلب. پیدایش این واکنش ها در افراد جوان به دسترسی آنها به فرصتی که برای دست زدن به اعمال  خلاف دارند، بستگی دارد(صفوی،1370: 27).

 

 

ک) ساترلند  

ادوین ساترلند[21] بیشتر کار خود را پیرامون مفهوم ارتباطات نسبی سازمان داد(Akers,1992: 5). کانون توجه او نه تنها بر ارتباطات میان افراد، بدان گونه که این عبارت بر آن دلالت می کندبود، بلکه بر پیوندهای افکار مربوط به رفتار می باشد. تز اصلی ساترلند این بود که افراد تنها زمانی رفتار جنایت آمیز دارند که چنین رفتاری را قابل پذیرش تعبیر می کنند(Hagan,1985: 157).

طبق نظریه ساترلند رفتار جنایی، مثل رفتار غیر جنایی در تعامل با افراد دیگر یاد گرفته می شود.

«فرد به خاطر افزونی تعاریف مطلوب درباره ی تخلف از قانون نسبت به تعاریف نامطلوب درباره ی تخلف از قانون منجر می شود(Rowe & Osgood,1984: 527, Laub & Sampson,1991: 143). نتیجه اینکه این افراد مستعد ارتکاب اعمال انحرافی می شوند، بویژه هنگامی که آنها در سالهای اولیه ی زندگی با موقعیت های انحرافی مواجه می شوند و با کسانی که رفتارهای انحرافی را تحسین می کنند و بدان تمایل دارند، تعامل طولانی مدت دارند. همچنین ساترلند به شدت بر فرهنگ در تحلیلش از جنایت تأکید می کند، با این بحث که جامعه شامل یک تعداد از گروه های گوناگون با فرهنگ های متفاوت است و در ورای پدیده رفتارهای ورائی رفتار جنائی اصل تضاد فرهنگی است که به ارتباطات نسبی منتهی می شود، که در نتیجه به سوی رفتارهای جنائی هدایت می شود.

س) والتر رکلس

والتر رکلس[22] اعتقاد دارد که همه ی افراد به نحوی از نیروهای متنوع تحریک کننده در جهت جرم و بزهکاری و همچنین از نیروهای متنوع دیگر بعنوان بازدارنده از جرم و کجروی متأثر می شوند. نیروهای  تحریک کننده به جرم و کجروی یعنی آنچه که رکلس آنها را فشارهای اجتماعی[23] نامیده شامل شرایط زندگی مغایر، تعارضات خانوادگی، منزلت گروهی، کمبود و فقدان فرصت ها هستند. نیرو هایی که شخص را از زندگی مطابق هنجارهای مورد قبول جامعه باز می دارند، یعنی آنچه که رکلس آنها را جاذبه ی اجتماعی[24] نامیده شامل همنشینی بد، خرده فرهنگ جنائی یا بزهکار، گروه های منحرف، وسایل ارتباط جمعی و نظایر آن می باشد. همچنین درون افراد فشارهای زیستی و روانشناختی وجود دارد که هر کدام به نوعی سبب متمایل شدن فرد به جرم و کجروی می گردد و مثل نارضایتی، تنش های درونی، خصومت و بدگمانی، نیاز به امیال آنی و زودگذر و نظایر آن، در برابر این نیروها صفی از نیروهای متضاد قرار دارد که تعهد به بازدارندگی از درون و بیرون را بر عهده دارند و مانع از حرکت فرد به سمت بزهکاری می گردند. خودمنعی بیرونی[25] شامل تأثیر زندگی خانوادگی، حمایت گروهی و همچنین شامل عباراتی در مواجه اخلاقی، تعریف نهادی هنجارها و انتظارات  مورد قبول نظارت و انضباط مؤثر پرورش احساس تعلق و همانند آن است. خود منعی درونی[26] محصول فرایند درونی کردن است که شامل کنترل خود[27]، خود قوی، خود برتر، تحمل محرومیت، احساس مسوولیت و توانایی در برآورده کردن نیازهای ضروری ومانند آن است. رکلس در ادمه بیان می کند که تئوری تعهد به سبب عام بودنش نسبت به سایر تئوری ها که فقط به یکی از انواع فشارها یا تعهدها تأکید می کنند بهتر می تواند جرم و کجروی را توصیف و تبیین نماید( Vold & Bernard, 1986: 230؛صدیق،1367: 61).

مطالبی که در بالا آورده شد دو مفهوم اصلی پژوهش یعنی خانواده و آسیب اجتماعی را از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار می دهد در ادامه به صورتی مشخص تر به بررسی چهار نوع از آسیب های اجتماعی که در بین خانواده ها معمولاً رواج بیشتری دارند خواهیم پرداخت، این آسیب ها عبارتند از: خشونت خانوادگی، اعتیاد، طلاق، خودکشی.

 

[1] R.Firs

[2] Simmel

[3] Replacement Aggression

[4] Couser

[5] Sociopsychological Approach of Personality

[6] Fromm

[7] Self

[8] Humanistic Communitarian Socialism

[9]Durkheim

[10] Pathological

[11] Anomie

[12] Collective Conscience

[13]Robert Merton

[14] Structural Strain

[15] Conformists

[16] Innovators

[17] Ritualists

[18] Retreatists

[19] Rebels

[20] Legitimate Opportunity Structure

[21]Edvin Sutherland

[22] Walter C.Reckless

[23] Social Pressures

[24] Social Pulls

[25] External Containment

[26] Inner containment

[27] Self Control

دسته بندی : علمی