عدم نیل به این هدف، افراد، آزاد مانده و به پویش می پردازند و چنین پویشی ممکن است منجر به رفتاری شود که از سوی مرجع قدرت، رفتار انحرافی نام گیرد».
نظریه مهالر یا کف نفس رکلس

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

نظریه دوم در این زمینه، نظریه مهار از والتر رکلس است – که با نام هایی هم چون «نظریه موانع داخلی – خارجی» و «نظریه کف نفس» و نیز از آن یاد می شود و از نظر زمانی نیز مقدم بر نظریه کنترل هیرشی است و در سال 1967 ارائه شده است.
تئوری رکلس متکی بر دو محور است؛
طبیعتاً باز دارنده ها و کنترل کننده هایی وجود دارد که مانع از بروز رفتار مجرمانه می شوند؛
بر حسب این که این بازدارنده ها، ضعیف باشند، یا به عکس قوی و به قدر کفایت مؤثر باشند، جرم از قوه به فعل در می آید و یا جرمی به وقوع نمی پیوندد.
رکلس در نظریه خود به تشریح بزه کاری به عنوان نوعی کنش میان دو شکل از کنترل، یعنی کنترل درونی (داخلی) و کنترل بیرونی (خارجی) می پردازد. در این تبیین، وی همنوایی فرد با جامعه و گروه را امری طبیعی و بر اساس تمایل درونی فرد نمی دانند، بلکه آن را صرفاً ناشی از فشار و کنترل گروه بر می شمارد و بر همین اساس معتقد است که پدیده کجروی را عمدتاً مهارهای خارجی رفتار (یعنی فشارهای اجتماعی) کنترل می کند و لذا یکی از علل وجود کجروی در جامعه را کافی نبودن قدرت کنترل کننده های خارجی برای مقابله با انگیزه های ارتکاب رفتار بزه کارانه قلمداد می کند، اما در عین حال اظهار می دارد که اگر کنترل های خارجی در جامعه، ضعیف یا مفقود باشد، کنترل کجروی ناگریز به بازدارنده های درونی (موانع داخلی کجروی) و عمدتاً وجدان منوط می گردد. وی در این خصوص، متغیر درونی مؤثر بر رفتار کج روانه را عنصر «برداشت از خود» یا «خود پنداره» معرفی می کند و با مطرح نمودن «قوت نفس» و برداشت مثبت و قوی از خود به عنوان علل درونی درماندن از کجروی، یاد آور می شود که این عامل می تواند نقش اساسی در کنترل افراد جهت اقدام نکردن به رفتارهای نا بهنجار، حتی در جرم زا ترین مناطق داشته باشد.
هر چند مفهوم و ابعاد مهار و کنترل درونی از سوی رکلس هرگز به روشنی مشخص نشده است، اما وی از این مفهوم، به عنوان جزیی از «خود» انسان یاد کرده است. به نظر رکلس، وجود این مهار درونی قوی را نیز می توان از شاخصه های زیر استنباط کرد:
قدرت «من» و «من برتر» (= فرامن، ابرمن) خوب توسعه یافته،
توان تحمل شکست، ناکامی و محرومیت؛
احساس بالای مسئولیت؛
مقاومت در برابر آشفتگی خاطر و انحرافات؛
توان توسل به ارضا کننده های جایگزین؛
جهت گیری هدفی؛
نظریه دیگری که در حوزهی نظریه های کنترل، اخیراً مطرح گردیده و مورد اقبال قرار گرفته است، «نظریه خود کنترلی» است که بنا به ویژگی های خاص آن و نزدیکی بیشتر به مطالب مورد بحث ما در این فصل، با بیانی تفصیلی تر در مبحث بعدی مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
نظریه خود کنترلی گاتفردسون و هیرشی
جدیدترین نسخه از نظریه های کنترل، مربوط به تراویس هیرشی و «میشل گاتفردسون» است که با عنوان «نظریه عمومی جرم» مطرح گردیده است و به «نظریه خود کنترلی» نیز مشهور است.
گات فردسون و هیرشی، این نظریه را ابتدا در سه مقاله و نهایتاً در یک کتاب با عنوان «نظریه عمومی جرم» در سال 1990 ارائه نمودند.
اینان در این کتاب، ادعا نمودند که وفق این نظریه، تمامی انواع جرم را می توان توسط «خود کنترلی پایین» در افراد همراه با فراهم بودن فرصت ها و موقعیت های بزه کاری تبیین نمود.
نظریه پردازان این نظریه، برای آن که دست بازتری در گرد آوری اشکال مختلف بزه کاری داشته باشند و مجرمان جرایم وسعت تری؛ از جمله «جرایم یقه سفیدی» – که از سوی اغلب نظریه ها مورد شناسایی قرار نگرفته است- را نیز مشمول نظریه خود نمایند، ابتدا باز به تعریف «جرم» پرداخته و آن را این چنین تعریف نموده اند «کنش های اجباری یا فریب که در پی جلب منافع شخصی روی می دهد»؛ تعریفی که با فرض نظریه های کنترل مبنی بر این که مردم طبیعتاً به دنبال منافع شخصی و تعرض به حقوق دیگران و در نتیجه ارتکاب اعمال مجرمانه هستند، سازگاری دارد.
خود کنترلی در این نظریه، به عنوان عامل «درونی» نسبت به فرد پنداشته می شود، بر خلاف نظریهی کنترل اجتماعی هیرشی (1969) که عامل «کنترل اجتماعی» مورد تأکید در آن، نسبت به فرد، عاملی به طور عمده خارجی محسوب می شد.
مفهوم خود کنترلی به عنوان اندیشه محوری در این نظریه «اندیشه تلقی می شود که مردم در گستره ای که تا بدان جا، در مقابل وسوسهی لحظه ای آسیب پذیر هستند، با یکدیگر تفاوت دارند» به بیانی دیگر، خود کنترلی در این دیدگاه، به معنای توان افراد در محدود ساختن در مقابل وسوسه های
اغواگرانه به سمت ارتکاب جرم است. اینان، در این باره اظهار می دارند؛ «اما خود کنترلی را مانعی می بینیم که بین کنشگر و بهره های زود گذری روشنی که جرم فراهم می آورد، می ایستد».
«این نظریه جدید در تناسب با مفروضه های هیرشی در پس نظریه کنترل اجتماعی، بر این فرض نیز بود تمایلات مشابه را در اختیار دارند و مسئله واقعی، مسئله خود کنترلی است؛ خود کنترلی ضعیف، احتمال بیشتری را برای درگیر شدن فرد در جرم به همراه دارد، در حالی که خود کنترلی قوی، احتمال درگیر شدن فرد در جرم را به همراه دارد، در حالی که خود کنترلی قوی، احتمال درگیر شدن در جرم را اندک می نماید».
آنان در تشریح این مطلب بیان می دارند که «افراد دارای ویژگی های خاص هستند، که از آن میان می توان به مواردی هم چون، عمل از روی انگیزه آنی، عدم حساسیت، خود محوری و هوش کمتر از حد متوسط اشاره کرد. این ویژگی ها با تأثیر گذاری بر توان فرد در محاسبه دقیق پیامدی عملی معین، بر یک کنترل اجتماعی ضعیف تأثیر می گذارند».
گات فردسون و هیرشی استدلال می نمایند که «خود کنترلی پایین، شمار فراوانی از روابط شناخته شده بین بزه کاری، و عواملی دیگر را تبیین می شود که احتمالاً جوانان دارای خود کنترلی پایین، کسانی را کهخ به عنوان یک گروه هم سال جست و جو خواهند کرد که دارای خود کنترلی پایین باشند. در مورد ارتباط میان بزه کاری و کارکرد ضعیف در مدرسه، آن ها می گویند: افرادی که فاقد خود کنترلی اند، کار کردشان در مدرسه خوب نیست و بنابراین، تمایل دارند، مدرسه را ترک کنند یا از آن دوری گزینند. سرانجام، آنهایی که دارای خود کنترلی پایین اند، در حفظ شغلشان مشکلاتی دارند که این مسئله هر نوع ارتباط میان بیکاری و رفتاری مجرمانه را تبیین می کند».
نکته دیگری که در این نظریه به چشم می خورد این است که در آن اذعان شده که این نظریه و عامل محوری کنترل درونی ضعیف ، حتی در غیر جرایم نیز کاربرد دارد. «در حقیقت ، کنترل شخص ضعیف ، به گستره ای متنوع از رفتارها منجر می شود که جرم ، تنها یکی از آنهاست. بدین خاطر ، آنها بر این باورند که هر عملی برای افزایش میزان کنترل شخصی ، نه تنها بر جرم تاثیر می گذارد، بلکه موجب کاهش دیگر رفتارهای اجتماعی نامطلوب ( مثلا وقت گذرانی و پرسه زنی ، فرار ، تهاجم ، حوادث رانندگی و زیاده روی در نوشیدن الکل ) می شود . لذا هیچ تاثیر جایگزین برای دیگر اشکال انحراف ، زمانی که جرم کاهش یافته وجود ندارد».
در مورد زمان و نحوه شکل گیری عامل خود کنترلی ، این نظریه بیان می دارد که خود کنترلی در مراحل اولیه زندگی در حدود سن هشت سالگی در ذهن و فکر افراد نفوذ پیدا کرده و پایه ریزی می شود و پس از آن در تمام طول زندگی در فرد ثابت می ماند.
آنها اقدامات مربوط به تربیت بچه را به عنوان یکی از عمده ترین عوامل تاثیر گذار بر شکل گیری برخی تمایلات و ویژگی های درونی در افراد محسوب کرده و بیان می دارند که این اقدامات تربیتی ، چنان اثری بر این ویژگی ها می گذراند که زمینه ساز بزهکاری می شوند . البتهرابطه این ویژگی های درونی با جرم ، رابطه ای کامل و صدرصد نیست ؛ زیرا آنها ، تنها شرایط لازم برای جرم به حساب نمی آیند و در حقیقت ، در فعالیت های غیر مجرمانه نیز آشکار می شوند . خلاصه آنکه ، گات فردسون و هیرشی بر این فرضند که نشانه های بزهکاری به طور طبیعی در صورت « فقدان جامعه پذیری» در کودک ، وی را دارای توان بالقوه بالایی برای ارتکاب جرم و سایر رفتارهای اجتماعی نامطلوب خواهد نمود.
متاسفانه این نظریه و آزمون سنجی های انجام گرفته در خصوص آن ، ارتباط میان پرورش کودک و خود کنترلی پایین ، به عنوان یک ساختار شکل گرفته پایدار بررسی نشده است ، خصوصا این مسئله که خود کنترلی شکل گرفته براساس شیوه های تربیت کودک در حدود سن هشت سالگی، متوقف و پس از آن پایدار می ماند.
به طور کلی نکات عمده نظریه خود کنترلی را می توان در موارد زیر احصا کرد:
انسان ها به طور طبیعی و سرشتی، به دلیل حب ذات و رسیدن به خشنودی شخصی، بر مبنای تأمین «منفعت شخصی» عمل و رفتار می کنند و از این رو، طبیعتاً در تزاحم یا تعارض میان منفعت دیگر افراد جامعه، به حقوق سایرین تجاوز کرده، منفعت «خود» را تحصیل خواهند کرد.
جامعه پذیری و آموزش برای محدود کردن منافع شخصی انسان و ایجاد خود کنترلی ضروری است.
اقدامات نامناسب یا ناکافی در پرورش کودک- خصوصاً از طرف والدین و اولیای مدرسه- منجر به ایجاد ویژگی هایی در شخص می شود که او را دارای سطوح ضعیف تر خود کنترلی می نماید.

اقدامات تربیتی و پرورش مؤثر بر میزان خود کنترلی افراد، تا حدود سن هشت سالگی پایه ریزی می شود و پس از آن در تمام طول زندگی، ثابت و پایدار می ماند.
سطوح ضعیف خود کنترلی منجر به بروز رفتارهای لذت جویانه می شود.
ارتکاب جرم، یکی از رفتارهای گوناگون در جهت جلب منافع شخصی است.
افزایش خود کنترلی، منجر به پایین آمدن سطح ارتکاب جرم و هم چنین سایر رفتارهای مرتبط؛ هم چون انحرافات و رفتارهای اجتماعی نامطلوب خواهد شد؛ به عبارت دیگر، خود کنترلی علاوه بر تأثیر بر میزان ارتکاب جرم، بر سایر رفتارهای انسان نیز تأثیر گذار است.

مبحث دوم: پیشگیری اجتماعی از وقوع جرم از منظر اسلام
گفتار اول: خود کنترلی در آموزه های اسلامی با تکیه بر توجه دادن به ارزش های وجودی
یکی از مهم ترین ساز و کارهای کنترلی اسلام در زمینهی جهت دهی به رفتارهای انسان و جلوگیری از ارتکاب اعمال ضد اجتماعی و انحرافات اخلاقی، پرورش و تقویت «احساس خود ارزشمندی» یا «عزت نفس» و آگاهی بخشی به انسان از طریق شناساندن منزلت و جایگاه وجودی خویش است. در ادبیات دینی، این بحث تحت عنوان «عزت نفس»، «کرامت نفس»، «آزادی معنوی»، و «منزلت انسانی» مورد توجه قرار گرفته است. این موضوع در شاخه های مختلف روان شناسی نیز اهمیت بسیاری بر خوردار است و تحت عنوان موضوع «حرمت خود»، «احساس خود ارزشمندی» و «عزت نفس» دیدگاههای متفاوتی را به خود اختصاص داده است و به لحاظ آثار عمیقی که این مسئله بر بهداشت روانی، سلامت جسمی و رفتارهای اجتماعی انسان ها دارد، توجه روان شناسان شخصیت رشد، بالینی و نیز روان شناسان اجتماعی را به خود جلب کرده است؛ چنان که هر چند در این علم نسبت به ارائه تعریفی از شخصیت بهنجار اختلاف نظر خود دارد، ولی روان شناسان از حرمت خود به عنوان یکی از مؤلفه های بهنجاری نام برده اند و بیان کرده اند که احساس بی ارزشگی ، بیگانگی با خود و عدم پذیرش خویشتن در میان افراد نا بهنجار امری شایع است. تحقیقات انجام شده در این زمینه نشان می دهد که حرمت خود و احساس ارزشمندی در افراد برای سلامت روانی و حتی جسمانی انسان سودمند است و نازل بودن سطح آن پیامدهای منفی بسیاری دارد. بر این اساس مشخص شده که ارزیابی منفی فرد از خود با افسردگی و کمبود مهارت های اجتماعی هم بستگی دارد و از لحاظ جسمی نیز به ضعیف شدن دستگاه ایمنی بدن و در نتیجه آسیب پذیری در مقابل بیماریها منجر می شود.
انسان ها در ارزیابی حرمت خود تفاوت های بسیاری با هم دارند، به طوری که افراد افسرده، احساس خود کم بینی، حقارت و بی ارزشی می کنند و خود شیفتگان، ارزش خود را تا حد خود پرستی بالا می برند.
تعادل در این احساس، اهمیت بسزایی در تعادل روحی، روانی و در نتیجه اعمال و رفتار ارتکابی انسان دارد.
در این قسمت از نوشتار جهت روشن شدن زوایای این موضوع و تبیین دقیق و بهتر آن در آموزه های اسلامی و نحوه تأثیر آن در بروز رفتارهای انسان، از جمله ارتکاب جرایم و انحرافات ما در ابتدا به اختصار این بحث را از لحاظ روان شناسی پی می گیریم و سپس جایگاه آن در دین اسلام را بررسی خواهیم کرد.

احساس خود ارزشمندی در روان شناسی
روان شناسان احساس ارزشمند بودن و عزت نفس در وجود افراد را به عنوان یکی از نیاز های اساسی روان آدمی بر شمرده اند. (ابراهام مزلو) در سلسله مراتبی که برای نیازهای انسان، تحت عنوان «هرم نیازها» ترسیم کرده است، پس از نیاز به ایمنی و نیاز به تعلق و محبت، از نیاز به حرمت خود، به عنوان نیاز بالاتر نام می برد.
تعریفی که از حرمت خود یا خود ارزشمندی در روان شناسی ارائه شده، عبارت است از : «میزان ارزشی که هر شخص برای خود قائل است».
برای تبیین این تعریف، باید گفت در روان شناسی در میان مباحث مربوط به «خود شناسی» و «شناخت خود»، دو مسئله بیشترین توجه را به خود اختصاص داده است. یکی مفهوم «خود پنداره» یا «خود انگاره» و دیگری مفهوم «حرمت خود» یا «عزت نفس» که این دو مفهوم، با یکدیگر همبستگی نیز دارند.
خود پنداره را مجموعه ای از مفاهیم که فرد برای توصیف خویش به کار می برد و تصویری که هر فرد در ذهن خود از خویشتن دارد، تعریف می کنند. در مقابل، حرمت خود برای اشاره به جنبه ای از «خود که مسئول ارزیابی اطلاعات» تشکیل دهندهی خود پنداره است، به کار می رود؛ به بیان دیگر، «بر خلاف خود پنداره که به مجموعه باورهای فرد دربارهی خود اشاره دارد، حرمت خود جنبه ای ارزیابی مثبت یا منفی فرد را از خویشتن مد نظر قرار می دهد؛ یعنی این که فرد تا چه اندازه برای خود ارزش قائل است».
بنابراین عزت نفس یعنی «طرز پندار و تصور نسبتاً پایداری که هر کس از شخصیت فردی و اجتماعی خود دارد و میزان بار ارزشی که برای خود احساس می کند».
در مورد اهمیت این موضوع بیان شده که این مفهوم اثرات برجسته ای در جریان فکری، تمایلات، ارزش ها، و هدف های انسان دارد و کلید فهم رفتار اشخاص است، به گونه ای که به منظور شناخت کیفیات روانی انسان و پی بردن به روحیات و نحوه رفتارهای وی، باید به طبیعت و میزان عزت نفس و معیارهای قضاوت او درباره «خویشتن» خویش آگاهی یافت.
با توجه به این موضوع در روان شناسی سعی می شود علل به وجود آمدن احساس خود ارزمندی نازل در افراد مورد شناسایی قرار گرفته و با شناسایی مشکلات ناشی از آن، در صدد حس افراد در ارزشمند خویش بر آیند. در این راستا، سعی می شود با توجه دادن انسان به ارزش های مثبت وجودیش، روح استقلال و اتکای به خود و اعتماد به نفس را جهت بر آورده کردن نیازهای شخصی در وی زنده کنند.
در آموزه های اسلامی نیز همان که بیان شد، این مسئله بسیار مهم تلقی شده و مورد توجه ویژه قرار گرفته است. بدین منظور، آموزه های دینی خود فرد را به احترام گذاشتن به خویشتن تشویق می کنند

دسته بندی : پایان نامه حقوق

دیدگاهتان را بنویسید