فاطمه(س) و بعضی از صحابه را به همراه خود برد. لکن شعبی معروف است به اینکه أموی بوده، همراه با آل مروان، وقاضی کوفه در آن زمان بوده است، او همچنین ندیم عبدالملک بن مروان بوده و این امور از او بعید نیست.
از این روایات و ادعاهای فوق آیت الله سید علی میلانی پاسخ داده اند به اینکه این روایات در مقابل آنچه در صحاح ومسند أحمد و دیگر کتب مشهور و معتبر ذکر شده مشخص و معین است، و لکن این روایات یا جزء اخبار آحاد هستند و یا روایات مضطرب المتن و یا روایاتی هستند که از یک نفر روایت شده اند و جزء روایات متفق علیها نیستند، یا اینکه روایاتی هستند که تعارض با روایات صحیحه نموده اند. برخی از این روایات سند نداشته و یا أسانید آنها، ضعیف می باشند.296

فصل سوم: دیدگاه مفسرین و علمای شیعه درباره آیه مباهله

در این فصل بحث تفسیر شیعه در سه گفتار مطرح می شود ابتدا پیرامون نکات تفسیری که ذیل این آیه فرموده اند و سپس پیرامون استدلال بر ولایت و امامت امیرالمؤمنین(ع) بوسیله این آیه شریفه و در پایان مصادر شیعه بیان می گردد.
گفتار اول: تفسیر آیه مباهله
در این گفتار ابتدا به تفسیر مضمون این آیه پرداخته و سپس نکات و مطالبی پیرامون مباهله مطرح می گردد.
الف) فرازهای آیه مباهله
1) فمن حاجک فیه
فاء که بر سر این آیه در آمده مى‏رساند، مضمون آیه که دعوت به مباهله است، نتیجه‏گیرى و تفریع بر تعلیم الهى است که در دو آیه قبل از آن اشاره شده است، فرمود: “ذلِکَ نَتْلُوهُ عَلَیْکَ”، این داستان حضرت عیسى(ع) که بر تو تعلیم کردیم از آیات ما و ذکر حکیم است. و در آیه بعدش مطلب را با جمله “حق از ناحیه پروردگار تو است، پس از مرددین مباش” تاکید، و ختم کرد. و در آیه مورد بحث آن تعلیم الهى را با بیانى واضح‏تر بیان مى‏کند. 297
همچنین درباره”حَاجَّکَ” آمده است حاجک به معنای احتجاج و دلیل آوردن است، زیرا درباره حضرت عیسی(ع) برخی تصور نموده اند او خدا و یا فرزند خداوند است، و دلیل وحجت خود را تولد بدون پدر او دانسته اند298. احتجاج را اعم از برهان و استدلال درست و نادرست دانسته اند و مانند جدل را نیز در بر می گیرد. برای مرجع ضمیر در “فیه” دو احتمال مطرح شده است یکی اینکه به حضرت عیسى(ع) برگردد در “إِنَّ مَثَلَ عِیسى‏ عِنْدَ اللَّهِ”، دیگر آنکه به حق در “الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ” برگردد.299 در برخی تفاسیر، به این بخش آیه استشهاد نموده اند که عقل و حس و وحی بروحدانیت خداوند دلالت دارند و حال که با استدلال و برهان مسئله حل نمی شود کار به مباهله و دعا کشیده می شود و پیامبر اکرم(ص) در این امر هر چیزی، حتی جان خود و خانواده خویش را فدا خواهد نمود. 300
2) مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ
اى پیامبر ما! هر یک از نصارى و مسیحیان پس از این همه بحث و مباحث مربوط به عیسى بن مریم(ع) و استدلالهاى متقن و متین پیرامون شئون مختلف آن حضرت، اگر همچنان به لجاجت خود ادامه دادند، و عناد و لجاج مانند مانع راهیابى آنها به سوى حقّ و حقیقت شد، راه دیگرى در ادامه دعوت آنها به سوى حق انتخاب و با آنها مباهله کن. “من” یا بیانیه است، یا تبعیضیّه و نفرمود بعد از آن که اخذ کردى یا علم را آموختى، بلکه فرمود: آنچه که از علم نزد تو آمد و برایت روشن شد. این براى آن است که بفهماند علم والاتر و بالاتر از آن است که با کسب حاصل شود. بلکه نورى است که خداوند در قلب هر کسى که بخواهد مى‏اندازد301.
علامه طباطبایی(ره) معتقد است چون خداوند در آیه قبل درباره داستان حضرت عیسی(ع)، برهان عقلی ذکر فرمود و با تشبیه آن به جریان حضرت آدم(ع) بر امکان تولد ایشان بدون پدر استدلال نمود، از تعبیر”علم” استفاده نمود تا بر وجود استدلال در بیان خویش استدلال نماید. همچنین ایشان تعبیر اول و به رخ کشیدن علم را مایه دلخوشى رسول خدا(ص) دانسته است و اینکه او به اذن خدا غالب است و خداوند یاور او است و به هیچ وجه از نصرت پیامبر(ص) دریغ نمى‏کند.302
3) فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ
در این قسمت از آیه، افرادى که باید در مراسم مباهله شرکت کنند مشخّص مى‏شود. پیامبر ما! به آنها بگو که از سوى هر یک از طرفین مباهله، باید چهار گروه در این مراسم شرکت کنند: رئیس مسلمانان، یعنى پیامبر اکرم(ص) و رئیس مسیحیان نجران، فرزندانمان و فرزندان شما، زنان ما و زنان شما، نفوس ما و نفوس شما. علامه ضمیر متکلم مع الغیر در کلمه “ندع” با همین ضمیر در کلمات “ابنائنا” و “نسائنا” و “انفسنا” را متفاوت می داند، اولى را به دو طرف متخاصم، یعنى رسول خدا(ص) و بزرگان نجد که مسیحى بودند برمى‏گرداند و سه ضمیر دیگر را به رسول خدا(ص) و همراهانش، به همین جهت آیه در صدد تبیین این معنا است که فرموده است بیائید تا ابناء و نساء و انفس را بخوانیم و آن گاه ما ابناء و نساء و انفس خود را و شما هم ابناء و نساء و انفس خود را دعوت کنید، بنابراین در آیه شریفه اختصار گویى لطیفى به کار رفته است.
در تفسیر “آلاء الرحمن”303 در تطبیق این آیه در تعبیر زنانمان، می آورد: منظور زنانی است که در مقام انتساب و رابطه عارضی مانند مادر و خواهر و دختر، اهلیت بیشتری دارند و این غیر از همسران است زیرا آنها با لفظ تزویج به انسان منسوب و با طلاق از او دور می شوند. “وَ أَنْفُسَنا” مراد از نفس پیغمبر، فقط على(ع) است زیرا خود پیامبر که نمی تواند مراد باشد زیرا او دعوت کننده است و معنى
ندارد که انسان خود را دعوت کند و همیشه داعى غیر از مدعو است و دعوت کننده نمی تواند دعوت شده باشد پس حتماً مراد غیر از نبى اکرم(ص) شخص دیگرى است و لذا حتماً اشاره به على(ع) است.304
4) ثُمَّ نَبْتَهِلْ‏
پس از این که افراد خاصّى که در بالا ذکر شد از طرفین جهت مراسم مباهله حاضر شدند، مباهله به این شکل انجام مى‏شود که هر کس دروغ بگوید و در ادّعاى خود کاذب باشد، لعنت و عذاب الهى گریبانگیر او شود، تا بدین وسیله حقیقت براى مردم روشن شود.
5) فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ
به جاى “ندعو أن یلعنه اللَّه” دلالت بدین دارد که لعنت واقعیتى است دافع و قابل جعل و رفع، در مقابل رحمت که حقیقتى جاذب است، که دعاء و التجاء به حق، رحمت را جذب و جعل مى‏کند. و لعنت دور کردن از رحمت و خیر و إحسان و توجّه مخصوص است، و چون این معنى به اجابت رسیده، و طرف مورد لعن إلهى قرار گرفت: قهرا گرفتارى شدید ظاهرى و باطنى پیدا گشته، و اثر لعن و ملعون شدن براى طرفین و دیگران روشن خواهد شد.305 ابتهال در مقابل دشمن لجوج و براى احقاق اینگونه حق حیاتى، نیروى دافعه را برمى‏انگیزد و به سوى کاذب و مکذب مى‏کشاند و بر او تثبیت مى‏کند. در فراز پایانی آیه سیاق آن ناظر به قطعی بودن استجابت این دعا است و نفرمود از خدا می خواهیم لعنت کند بلکه فرمود ما لعنت خدا را قرار دادیم.306
6) عَلَى الْکاذِبِینَ
نفرمود علی الکافرین، چون امکان دارد که کسى به کفرش معتقد و در کفر خود راستگو باشد. اما مدعیان الوهیت مسیح و تثلیث متحیر و یا در وجدان عقلى و فطرى خود بى عقیده به آن هستند.307
از نظر آیت الله جوادی آملی الف و لام در الکاذبین برای عهد است یعنی دروغگویی است نه استغراق تا بشود هر دروغگو و یا جنس، تا بشود جنس دروغگو؛ زیرا این لعنت عذاب استیصال است که اصل و ریشه را بر می کند و هر دروغگوئی استحقاق چنین عذابی را ندارد. ادعای پیامبر(ص) وحدانیت خدا و نفی الله بودن یا ابن الله بودن و یا ثالث ثلاثه بودن است. همچنین ایشان معتقد است در اینجا دروغگو یعنی کاذب مخبری که می داند دروغ می گوید نه کسی که اخبارش مطابق واقع نیست ولی نمی داند؛ و نیز کاذبین را صفت مشبهه می دانند که معنایش ثبوتی یعنی کسانی هستند که دروغگویند نه اسم فاعل باشد به معنای حدوثی که این بار دروغ گفته اند.308
ب) نکاتی پیرامون مباهله
در کتب تفسیری درباره مباهله نکات و شرائطی را ذکر نموده اند که در ذیل بیان می گردد:
4) شرائط حاضرین در مباهله
تعبیر به کاذبین در آیه مباهله به نظر علامه طباطبائی(ره) فضیلتی بزرگ برای اهل بیت(ع) است زیرا اولا کاذب مانند صادق صفت فردی است که دارای پیام است و صدق و کذب رابطه تقابل ملکه و عدم دارند و قابل ارتفاع می باشند یعنی فرد فاقد ادعا را صادق یا کاذب نمی خوانند، ثانیا تعبیر کاذبین جمع است یعنی در هر دو طرف افراد صاحب ادعا وجود دارد تا یکی کاذب باشد و دیگری صادق بنابراین اهل بیت عصمت و طهارت(ع) در ادعا با پیامبر(ص) شریکند. آنگاه نتیجه گیری می کنند که حاضرین در مباهله باید دو شرط داشته باشند: اول آنکه فرزند یا دختر یا به منزله جان پیامبر(ص) باشد، و دیگر آنکه باید دارای پیام و ادعا باشند؛ و این دو برای اهل بیت(ع) فضیلت است.309
5) شرائط مباهله
در برخی تفاسیر برای مباهله شرائطی قرار داده شده است:اوّل: در امور مربوط به اصول معارف إلهى است، دوّم: در موردیست که ظاهرا طرف طالب حقّ بوده، و باطنا هیچگونه حاضر به تسلیم و قبول کردن و خضوع نباشد. سوّم: طرف حقّ، قاطع و علم شهودى واقعى به عقیده خود داشته، و سخن طرف را صد در صد خلاف حقیقت بداند. چهارم: به قصد خالص و براى روشن شدن حقّ و با حال تضرّع و خشوع کامل انجام بگیرد، نه براى إثبات سخن خود. پس مباهله در غیر این شرائط صحیح نبوده و در مواردی مانند اختلاف در مباحث علمى، فروعات عقیدتى که باید بحث و تحقیق شود، یا در موردی که طرف حاضر به تفاهم بوده و در صورت روشن شدن موضوع قبول کند، و یا طرف حقّ و واقع‏بین، یقین قاطع و شهودى ندارد، و یا نیّت خالص صد در صد نباشد مباهله را صحیح نمی دانند.310
6) جایگاه مباهله
در آیاتی از راه موعظه فرمود که مؤمنان از فیض الهی برخوردار و کافران دچار عذابند311 و از راه برهان بامسیحیان اتمام حجت شد و جدال احسن یعنی تشبیه خلقت عیسی(ع) به آدم(ع) صورت گرفت، حال زمان معجزه فرا رسیده است که به صورت مباهله شکل می پذیرد. بنابراین مباهله اختصاصی به جریان حضرت عیسی(ع) ندارد بلکه به هر حقی که کتمان و انکار شود تعلق می گیرد لذا مرجع ضمیر “فیه” در آیه شریفه به حضرت عیسی(ع) بر نمی گردد بلکه به حق بر می گردد.312 گرچه بنظر عمومیت مباهله با اعجاز آن سازگاری ندارد اما به استدلال برای اثبات ولایت ضربه ای نمی زند.
گفتار دوم: اثبات افضلیت و ولایت امیرالمؤمنین(ع)
آنچه مهم است و بدان اشاره شد استدلال برافضلیت و امامت امیرالمؤمنین(ع) به وسیله این آیه شریفه است؛ به این آیه شریفه هم ائمه(ع) اشاره و استدلال نموده اند و هم مفسرین و علمای بزرگ که در ذیل شیوه استدلال آنها می آید.
الف) استدلال ائمه اطهار(ع)
اولین کسی که به آیه مباهله استناد نمود حضرت امیر(ع) در جریان شورا بود313 و پس از آن وجود مبارک علی بن موسی الرضا(ع) در پاسخ مأمون بود که از حضرت پرسید دلیلی از قرآن بر امامت امیرالمؤمنین(ع) دارید؟ حضرت به کلمه انفسنا در آیه مباهله استناد نمودند که پیامبر(ص) امر به خروج زنان کرد فقط حضرت زهرا(س) خارج شدند و امر به خروج ابناء
نمودند فقط حسنین(ع) خارج شدند و امر به خروج انفس کردند فقط علی بن ابیطالب(ع) خارج شدند، پس او نفس پیامبر(ص) است که متن حدیث در روایات همین بخش خواهد آمد.314
ب) استدلال علما و مفسرین
علمای شیعه در ذیل این آیه شریفه به دو شیوه استدلال نموده اند؛ اول استدلال نموده اند بر اینکه نفس پیامبر(ص) بودن به معناى‏ حقیقی غیر ممکن است، پس معناى‏ مجازی آن مراد است، وأقرب المجازات به معنای حقیقی در امثال این موارد تساوی امیرالمؤمنین(ع) با پیامبر اکرم(ص) در تمامی شئونات است؛ و لکن مقصود از مساوات در جمیع جهات حتى‏ در نبوت نیست بلکه نبوت با إجماع خارج است، پس باقی می ماند بقیه مزایای رسول اللَّه(ص) و خصوصیات وکمالات حضرت مانند عصمت، أولى‏ بالمؤمنین من أنفسهم و بسیاری فضائل دیگر. أفضل از جمیع خلائق، أفضل از بشر و… .315 دلیل دیگر این است که به وسیله اثبات افضلیت توسط این آیه صغرای استدلال

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید