شاید بتوان اولین طرح شبهه درباره آیه مباهله را توسط مأمون عباسی ذکر نمود، که اشکال وی و پاسخش از جانب امام رضا(ع) می آید:
در سؤالهاى مامون از حضرت رضا(ع) آمده که مامون از آن جناب پرسید: چه دلیلى هست بر خلافت جدت على بن ابى طالب(ع)؟ حضرت فرمودند: آیه “انفسنا”، مامون گفت: بلى اگر نبود “نسائنا”، حضرت فرمود: بله اگر نبود “ابنائنا”.
علامه طباطبایی(ره) در توضیح این مطلب می نویسند: اینکه امام(ع) در پاسخ او فرمود: “انفسنا” منظورش این بود که خداى تعالى در این کلمه نفس على(ع) را مانند نفس پیامبرش دانسته، و اما اشکالى که مامون کرد و گفت: بلى اگر نبود نسائنا، منظورش این بوده که کلمه نسائنا در آیه دلیل بر این است که منظور از انفس مردان است، چون در مقابل کلمه نساء کلمه رجال قرار مى‏گیرد و لذا کلمه انفس باید به معناى رجال باشد و معناى آیه تا اینجا این است که بیائید تا مردان و زنان خود را بخوانیم، پس دیگر کلمه انفسنا دلیل بر فضیلت نمى‏شود و اینکه امام در پاسخ از اشکالش فرمود: بلى اگر نبود ابنائنا منظورش این بوده که وجود کلمه ابنائنا در آیه بر خلاف مقصد تو دلالت مى‏کند، براى اینکه اگر مراد از کلمه انفس مردان بود، شامل امام حسن(ع) و حسین(ع) و همه پسران هم مى‏شد، دیگر حاجتى نبود که کلمه ابنائنا را بیاورد، پس آوردن این کلمه دلیل بر این است که منظور از کلمه انفس هم رجال نیست. آنچه در این تحقیق گردآوری شده بیست شبهه بر دلالت آیه مباهله است که در دو مقام می آید. یک مقام شبهات کتاب منهاج السنه است و مقام دیگر شبهات دیگران.354
گفتار اول: شبهات ابن تیمیه
وی با بیان استدلال علامه حلی(ره) که خداوند در این آیه على(ع) را نفس رسول خدا(ص) مى داند، بى تردید به معناى اتّحاد وجودى این دو نیست، زیرا اتّحاد محال است. پس به معناى مساوات این دو خواهد بود. وقتى پیامبر(ص) ولایت عامه دارند، شخص مساوى با آن حضرت نیز این مقام را دارد، پس از بیان این مطلب شروع به اشکال و ایراد می نماید، اما این نکته نباید مغفول بماند که وی ابتدا همراهی اهل بیت(ع) را پذیرفته و اصل آنرا انکار ننموده است و برای پاسخ به منکرین حضور آنها این مقدار از وی ارزشمند است. خلاصه شبهات وی در ذیل می آید:
شبهه اول: نفی امکان مساوات
با اثبات اتحاد ثابت نمی شود که باید میان این دو شخص، مساوات باشد و دلیلى بر این مساوات وجود ندارد. بلکه اساساً وجود مساوات غیرممکن است زیرا هیچ کس نه على(ع) و نه فرد دیگرى با رسول خدا(ص) برابر نیست.355
پاسخ: در پاسخ به این شبهه باید گفت که اولا مساوى نبودن هیچ کس با پیامبر(ص) در صورتى است که آیه مبارکه نازل نشده و احادیث قطعى از پیامبر(ص) روایت نشده باشد، مانند این سخن پیامبر(ص) که فرمود: “علیّ منّی وأنا من علی، وهو ولیّکم بعدی”356 على از من است و من از على و او بعد از من، مولاى شماست. یا در ماجراى اعلام برائت از مشرکان، پیامبرخدا(ص) فرمود: “لا یُؤدیّ عنّی إلاّ أنا أو رجل منّی”357 این مأموریت را تنها خود من و یا مردى از من انجام مى دهد.
درحدیث دیگرى پیامبراکرم(ص) به هیئتى ازثقیف فرمود: “لتسلمنّ أو لأبعثنّ علیکم رجلاً منّی أو قال: مثل نفسی لیضربنّ أعناقکم ولیسبینّ ذراریکم ولیأخذنّ أموالکم” یا اسلام بیاورید یا فردى از خود یا این که فرمود: مثل خودم را خواهم فرستاد تا گردن شما را بزند، اموالتان را مصادره نماید و فرزندانتان را به اسارت ببرد. عمر مى گوید: به خدا سوگند، هیچ روزى فرماندهى را آرزو نکرده ام مگر آن روز که پیامبر این جمله را فرمود. من سینه ام را راست کردم به این امید که پیامبر(ص) مرا بگوید. آن گاه پیامبر خدا(ص) به على(ع) نگاه کرد، دست او را گرفت و فرمود: “هو هذا، هو هذا” این، همان شخص است. این، همان شخص است.358
همچنین رسول خدا(ص) در سخن دیگرى امیرمومنان على(ع) را به خود تشبیه کرد و فرمود: “إنّ منکم من یقاتل على تأویل القرآن کما قاتلت على تنزیله” از شما فردى هست که بر اساس تأویل قرآن خواهد جنگید، هم چنان که من بر اساس تنزیل آن جنگیدم. پس از آن ابوبکر، عمر و دیگران خواستار این شرافت بودند و نزد آن حضرت آمدند و هر کدام عرض کردند: آیا آن شخص من هستم؟ پاسخ پیامبر(ص) به همه آن ها منفى بود. آن حضرت فرمود: “ولکن خاصف النعل” اما او کسى است که کفش را تعمیر مى کند. این در حالى بود که پیامبر(ص) کفش خود را به على(ع) داده بود تا آن را تعمیر کند.359
شبهه دوم: نفی برداشت تساوی از انفسنا
واژه “انفسنا” در زبان عرب اقتضاى مساوات ندارد، زیرا خداوند متعال درباره جریان إفک، داستان تهمت زدن نیز مى فرماید: “لَوْلا إِذْسَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْرًا”360 چرا هنگامى که آن تهمت را شنیدید، مردان و زنان باایمان نسبت به خود گمان خیر نبردید و نگفتید: این دروغى بزرگ و آشکار است؟ همچنین خداوند، درباره داستان بنى اسرائیل مى فرماید:”فَتُوبُوا إِلى بارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بارِئِکُمْ”361 پس توبه کنید و به سوى خالق خود باز گردید و خود را به قتل برسانید. یعنى برخى، برخى دیگر را بکشید. در این جا نمى توان گفت: این افراد مساوى هستند و کسى که گوساله پرست است با آن که گوساله نمى پرستد مساوى است.
همچنین در این سخن خداوند که “لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ” خود را نکشید، معناى تساوى و برابر بودن مد نظر نیست. خداوند متعال مى فرماید: “وَلا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ”362 یعنى برخى از شما به برخ
ى دیگر نیش نزند و عیب نگیرد. در این جا از تمام مؤمنان خواسته شده که چنین صدمه اى را در حق یک دیگر روا ندارند. این در حالى است که همه آن ها از مقام و فضیلتى یکسان برخوردار نبودند و باید گفت: نه ظالم مانند مظلوم است و نه امام مانند مأموم.
در این راستا مى توان به این سخن خداوند نیز اشاره کرد که مى فرماید: “ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ”363 یعنى هم دیگر را مى کشید. با این تفاصیل وی مدعی است که لفظ “نفس”، در عبارت “أَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ” مانند معناى این واژه در آیاتی که ذکر شد این تساوى غیر ممکن است. آنگاه نتیجه گیری می کند در آیه مورد بحث نیز، دلالت بر تساوى با قوت بیشترى منتفى است.364
پاسخ: در پاسخ به این شبهه ابن تیمیه که وی معتقد است لفظ “أَنفُس” در زبان عرب بر مساوات دلالت ندارد. او با استشهاد به برخى آیات قرآن معتقد است منظور از “نفس” در آیه مبارکه کسى است که با پیامبر(ص) رابطه خویشاوندى دارد. اما آیاتى هست که در آن لفظ “أَنفُس” با “أَقرباء” مقایسه شده و در مقابل یکدیگر آمده اند، پس استدلال ایشان تام و تمام نیست و کلیت ندارد مانند آیه شریفه: “یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلیکُمْ نارًا”365 اى کسانى که ایمان آورده اید خود و خانواده خویش را از آتش نگهدارید. و در آیه دیگرى مى فرماید: “الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَأَهْلیهِمْ”366 آنانند که سرمایه وجود خویش و بستگانشان را در روز قیامت از دست داده اند. در آیه مباهله نیز همین طور است، با این تفاوت که لفظ “نفس”، در دو آیه مذکور در معناى حقیقى خود یعنی نفس انسان، به کار رفته است، ولى در آیه مباهله، به طور مجاز براى کسى به کار رفته که به منزله “نفس” پیامبر است و این حمل بر مجاز بدین جهت است که حقیقت در این جا ممکن نیست. این فرد براساس روایات قطعى که ماجرا را حکایت مى کنند، همان حضرت على(ع) است.
شبهه سوم: نفس، معنای اشتراک در برخی صفات را دارد
لفظ “نفس”، بر مجانست و مشابهت دلالت دارد؛ ولی مجانست و مشابهت نه به معناى تساوى در همه ابعاد، بلکه به معناى اشتراک در برخى امور است، مانند اشتراک در ایمان چنان که مؤمنان با هم برادرند و منظور خداوند متعال در این دو آیه: “لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْرًا” و آیه “وَلا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ” نیز همین است. گاهى نیز این اشتراک در دین است هر چند ممکن است در بین آنان منافقى نیز وجود داشته باشد و نمود این نوع اشتراک، در اسلامِ ظاهرى است که اگر با اشتراک نسبى همراه شود قوى تر خواهد بود. قوم حضرت موسى(ع) نیز به همین اعتبار، مصداق “انفسنا” بود. بنابراین در آیه مباهله انفسنا یعنى مردان ما و شما، مردانى که در دین و نسب از جنس ما هستند و مردانى که از جنس شما هستند. در این جا مراد، تنها تجانسِ خویشاوندى است، چرا که نسبت هیچ کس نزدیک تر از نسبت این افراد به پیامبر(ص) نبود و اینان همان کسانى بودند که عبا بر سرشان کشید.
پاسخ: علاوه بر جوابهایی که در پاسخ به شبهه قبلی داده شده در پاسخ به این شبهات باید گفت که ادعای وی درباره نفس که منظور مطلق رابطه قومی است، زمانی این سخن درست است که نفس نیز به تنهایی استعمال شود ولی در میان تفصیل دادن فرزند و زنان که از قویترین روابط قومی است و نیز تفصیل قاطع شرکت است و نشان می دهد که منظور از انفس مطلق رابطه قومی نیست و مؤید این پاسخ عدم همراهی دیگر اقوام و نزدیکان مانند عموی پیامبر(ص) است.367
شبهه چهارم: مباهله با نزدیکترین افراد است نه با فضیلت ترین افراد
اینکه مباهله با مشارکت نزدیک ترین افراد انجام مى پذیرد و اگر مشارکت کنندگان، دورترین افراد به آن حضرت بودند، هر چند از فضیلت بیشترى برخوردار بودند. مقصود حاصل نمى شد. در واقع مراد این بود که مسیحیان، نزدیک ترین افراد خود را فرا خوانند، هم چنان که ایشان نیز چنین مى کند.368
پاسخ: در پاسخ به این شبهه باید گفت که این سخن ابن تیمیه، که دهلوى نیز بدان تصریح کرده، از سخنان ناصبى هاست و ادعای بدون دلیل است حال آنکه چنانچه در سخنان بزرگان اهل سنت آمده این جریان فضیلتی بزرگ برای اهل بیت(ع) است و عمل پیامبر(ص) و درخواست ایشان برای آمین گفتن خلاف این ادعاست؛ همچنین تعابیر جمع مانند کاذبین نیز مؤید این سخن است چنانکه در تفسیر آیه از دیدگاه علمای شیعه توضیح آن گذشت، مضافا اینکه ترس و وحشت سران نصارای نجران نیز گواه دیگری است.
شبهه پنجم: پیامبر(ص) کسی را نداشت که علی(ع) را همراه برد
اینکه آیه مباهله، در سال دهم هجرى و به هنگام آمدن هیئت مسیحیان نجران نازل شد. درآن زمان از عموهاى پیامبر(ص) تنها عباس زنده بود. عباس، از مسلمانان نخستین به شمار نمى رفت و به اندازه على(ع) به پیامبر نزدیک نبود. در بین عموزادگان پیامبر(ص) نیز کسى به مانند على وجود نداشت. جعفر نیز در قید حیات نبود. آیه مباهله، در سال نهم یا دهم هجرى به هنگام آمدن هیئت مسیحیان نازل شد، در حالى که جعفر در سال هشتم هجرى در جنگ موته شهید شده بود. از همین رو على(ع) انتخاب شد و انتخاب او براى مباهله به دلیل نبود فردى دیگر در میان خویشان رسول خدا(ص)، به این معنا نیست که وى از هر لحاظ، همرتبه پیامبر(ص) قرار دارد، بلکه سبب نمى شود که او از صحابه دیگر از جمیع جهات برتر باشد، بلکه در واقع او با حضور خود به فضیلتى دست یافته است که فاطمه(س)، حسن(ع) و حسین(ع) نیز آن را کسب کرده اند.369
پاسخ: در پاسخ به شبهه پنجم ای
نکه ابن تیمیه در شرایطى چنین ادّعایى را مطرح مى کند که بسیارى از مردان و زنان نزدیک پیامبر(ص) و در رأس آنان، عمویش عباس را مى شناسد. اگر مراد از کلمه “انفس”، فقط قرابت بود، پیامبر(ص)، عباس و پسران او و دیگر هاشمیان را دعوت مى کرد. ابن تیمیه در پى گفته هاى خود مبنى بر عدم برترى همراهان پیامبر(ص)، تناقض گویى مى کند و مى گوید: مباهله فقط نشان دهنده قرابت نیست. به این گفته وى توجه کنید: از عموهاى پیامبر(ص)، تنها عباس در قید حیات بود. این عموى پیامبر(ص) از مسلمانان نخستین نبود و به اندازه على(ع) به پیامبر(ص) نزدیک نبود. در بین عموزادگان پیامبر نیز کسى مانند على(ع) وجود نداشت. از همین رو وى انتخاب شد. این که به دلیل نبودن نزدیکان دیگر که به جاى وى در مباهله شرکت کنند او براى مباهله معین شده است، دلالت ندارد که او با پیامبر(ص) مساوى و یا از همه برتر است و در

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید