پایان نامه در مورد  تجدید استراتژیک

 

کارآفرینان معمولا به تغییر، به عنوان یک پدیده طبیعی می­نگرند(شهرکی­پور و همکاران، ۱۳۸۹؛ کریستین، ۲۰۰۴) و از آن به عنوان یک فرصت استفاده می­کنند؛ لذا اصولا در جستجوی آن می­باشند(شهرکی و همکاران، ۱۳۸۹). این تغییرات در سازمان ها و در قالب کارآفرینی سازمانی به کمک تجدید استراتژیک صورت می­گیرد(دس و همکاران ، ۲۰۰۳؛ زهرا، ۱۹۹۶).

شارما و کریسما(۱۹۹۹) تجدید استراتژیک را تلاش­های کارآفرینانه سازمانی که  منجر به تغییرات قابل توجه در کسب و کار سازمان، سطح ساختار و یا استراتژی سازمانی می­شود، تعریف می­کنند.

زهرا(۱۹۹۶ و ۲۰۰۶) نیز آن را به بعضی رفتارهای شرکت از قبیل تغییر ساختار شرکت، احیای عملیات، تغییر در حوزه کسب و کار یا تغییر در رویکرد رقابتی­شان تعریف و مرتبط می­داند که شرکت باید از آن برای ایجاد ظرفیت های جدید بهره بگیرد.

کوین و میلز(۱۹۹۹) نیز مدعی شدند که کارآفرینی سازمانی یک گرایش استراتژیک است که شامل بازیابی و احیای محصول، فرایند، خدمات و استراتژی های حیاتی یا تمامی سازمان است.

پایان نامه بررسی رابطه آمیخته بازاریابی کارآفرینانه و کارآفرینی سازمانی در شرکت های کوچک و متوسط 

پایان نامه ها

اما محققان در جواب این که چرا این بُعد نیز در بسیاری از مدل­های کارآفرینی سازمانی بکارگرفته شده است، دو دلیل را بیان کرده اند:

اولا؛ آن­ها این تغییرات را برای حمایت و تشویق جریان دائمی معرفی محصول در بازارهای فعلی­شان به کار می­گیرند و همچنین آن را برای نفوذ محصولات موجود در بازارای جدید، توسعه می­دهند(کوین، میلز، ۱۹۹۹)؛ به طوری­که شرکت­ها با آگاهی از چرخه عمر محصول، اغلب استراتژی­های محصول­شان را حول مزیت­هایی که مرتبط با این چرخه آن­هاست، طرح ریزی می­کنند(دس و همکاران، ۲۰۰۳).

ثانیا؛ این تغییرات به عنوان تسهیل کننده نوآوری­های دائمی به حساب می­آیند(دس و همکاران، ۲۰۰۳) به طوریکه فررا مدعی شد تجدید استراتژیک ابعاد مخالفی دارد که شامل تعریف مجدد از مفهوم کسب و کار، سازماندهی مجدد و مقدمه­ای برای تغییرات گسترده سیستماتیک می­باشد(فررا، ۲۰۰۲).

این تغییرات از طریق ایجاد و ترکیب منابع سازمانی(بی هویان و همکاران، ۲۰۰۵) در ساختارها، ظرفیت­ها و فرایندهای داخلی شرکت حاصل می­شود(دس و همکاران، ۲۰۰۳؛ کوین، میلز، ۱۹۹۹) که این امر خود مستلزم تغییر فعالیت های زنجیره ارزش می­باشد(دس و همکاران، ۲۰۰۳). همچنین دس مدعی شد که در طرح ریزی فعالیت­های نوگرایی سازمانی، فعالیت­های حمایتی بیش از این که به فعالیت­های جاری سازمان بپردازد، به سمت مدیریت منابع انسانی و تدارکات تمایل دارد(دس و همکاران، ۲۰۰۳).

در صورتی شرکت می­تواند از تجدید استراتژیک بهترین بهره را ببرد که شرکت، جایگاه رقابتی­اش را در جهتی تغییر دهد که به طور هم زمان هم از مزیت رقابتی فعلی استفاده کند و هم مزایایی که به موفقیت­های آتی شرکت منجر می­شود، شناسایی کند(اریلند، هیت، وایداناس[۱]، ۲۰۰۲).

 

 

۱-۱-۱-۱-۲-                   توسعه کسب و کار

 

سومین و آخرین بعد مدل کارآفرینی سازمانی زهرا، توسعه کسب و کار می­باشد. این مفهوم جز معدود مفاهیم این مدل است که توسط محققان تعاریف نسبتا مشابهی از آن شده است.

چیزبراگ(۲۰۰۲) توسعه کسب و کار را به بعضی رفتارهای شرکت از قبیل ورود به کسب و کار جدید از طریق ایجاد یا خرید یک سازمان تجاری جدید تعریف می­کند. همچنین این مفهوم به تلاش­های کارآفرینانه سازمانی که منجر به ایجاد کسب و کارهای جدید درون یا بیرون سازمان می­شود نیز اطلاق می­شود(شارما، کریسمن، ۱۹۹۹).

اصولا این تلاش­های نوآورانه از طریق دستیابی به بازارها و یا ارائه محصول جدید به یکی از دو شکل پیرو یا رهبرمفهوم پیدا می­کند. همچنین این تلاش­ها ممکن است منجر به فرم جدیدی از واحدهای سازمانی شود که از نظر مفهوم ساختاری، از واحدهای سازمان فعلی مجزا و یا جزیی از آن باشد(شارما، کریسمن، ۱۹۹۹).

در واقع توسعه کسب و کار بر خلاف دو بعد دیگر این مدل(تجدید استراتژیک و نوآوری) که سعی در محکم کردن جایگاه شرکت در بازارهای موجود را داشتند، کمک می­کند تا شرکت در ورود به زمینه­های جدید با رشد بالا نیز موفق باشد(زهرا و همکاران، ۲۰۰۹).

فررا توسعه کسب و کار را به دو بعد رسمی و غیررسمی تقسیم­بندی کرد(فررا، ۲۰۰۲). تلاش های غیر رسمی می­تواند نتیجه خلاقیت و یا صرفا علاقه­­های فردی باشدکه بعضی از این تلاش­ها سرانجام توسط شرکت به رسمیت شناخته می­شود و بخشی از مفهوم کسب و کار می­شود. این تلاش­ها به صورت مستقل و خودگردان(بدون نیاز به کنترل و نظارت) و بدون پاداش رسمی سازمانی رخ می­دهد(فررا، ۲۰۰۲). زهرا معتقد است که برای فراگیر شدن کارآفرینی سازمانی باید به هر دو وجه(رسمی و غیررسمی) توجه کرد. او کارآفرینی سازمانی را به فعالیت های رسمی و یا غیر رسمی اطلاق می کند که هدفش ایجاد کسب و کار جدید در شرکت­های از قبیل تاسیس شده از طریق نوآوری در فرایندها و محصول و توسعه بازارها است(زهرا و همکاران، ۲۰۰۹).

ایجاد کسب و کار جدید به طرق مختلفی می­تواند صورت بگیرد که هرکدام از نظر میزان اختیارات با یکدیگر متفاوت می­باشند. معروف­ترین شیوه­های ایجاد واحدهای توسعه کسب و کار شامل؛ توسعه داخلی[۲]، راه­اندازی سازمان جدید[۳]، ایجاد واحد کسب و کار مستقل[۴] می­باشد(زهرا، گراویس، ۲۰۰۰).

[۱] . Ireland, Hitt &Vaidyanath

[۲] . internal venturing

[۳] . corporate start-ups

[۴] . autonomous business unit creation