دانلود پایان نامه

جامعه تضاد و تعارض وجود نداشته باشد بلکه بین آن‌ها مبادلات فرهنگی مسالمت آمیز وجود داشته باشد. البته نه تنها نیاز به وجود ‌‌‌این حالت در درون یک جامعه لازم است بلکه باید بین فرهنگ یک ملت و ملت‌های دیگر هم در جریان باشد. اگر ‌‌‌این وضعیت بر روابط و تعاملات درون فرهنگی و برون‌فرهنگی کشورهای حاکم باشد «توسعۀ فرهنگی» به وجود می‌آید. تا هنگامی‌که تنش‌ها و تعارضات فرهنگی وجود داشته باشد نمی‌توان انتظار توسعۀ اجتماعی و فرهنگی ریشه‌ای و پایدار را داشته باشیم. از طرف دیگر هرچقدر مبادلات فرهنگی بیشتر، عمیق تر و در سطح گسترده‌تری باشد توسعۀ اجتماعی و فرهنگی از غنا و عمق بیشتری برخوردار خواهد بود. راودراد معتقد است «یکی از ریشه‌های توسعۀ پایدار توسعۀ فرهنگی است. اگر فرهنگ بالا برود توسعۀ پایدار هم افزایش پیدا می‌کند بنابراین وقتی فرهنگ و آگاهی‌‌های عمومی ‌بالا برود خود به خود ابعاد مختلف توسعه هم رشد پیدا می‌کند. توسعۀ فرهنگی ممکن است احساس رضایت درونی در افراد به وجود بیاورد. ممکن است کسی وضع مالی بدی داشته باشد اما چون در جامعه‌‌‌ای با‌‌‌ این خصوصیات زندگی می‌کند راضی باشد و به لحاظ فرهنگی راحت باشد»
راهبرد « افزایش مشارکت اجتماعی» آخرین راهبردی است که برای از بین بردن پدیده بدبینی بین مردم و دولت و همچنین ‌‌‌ایجاد حس مسئولیت‌پذیری در مردم عنوان شده است. کنشگران مختلف اجتماعی از گروه‌های قومی‌ و نژادی گرفته تا افراد مختلف دارای پتانسیل‌ها و ظرفیت‌هایی هستند که از طریق مشارکت اجتماعی می‌توانیم ضمن جلوگیری از به هدر رفتن ‌‌‌این استعدادها از آن‌ها برای رفتن به سمت توسعۀ اجتماعی و فرهنگی استفاده‌‌های لازم را ببریم. همراهی همه کنشگران اجتماعی می‌تواند از صرف هزینه‌های نابجا جلوگیری کند. « توسعۀ اجتماعی نیازمند هم افزایی است و هم افزایی در گرو استفاده از همه پتانسیل‌ها است». برای رسیدن به این هم‌افزایی باید زمینه را جهت شکوفاسازی و ظهور همه پتانسیل‌ها مهیا کنیم. باید زمینه را برای مشارکت اجتماعی همه گروه‌ها و افراد آماده کنیم. غفاری اعتقاد دارد «‌‌‌این مشارکت نباید صوری باشد بلکه باید مشارکت واقعی باشد که به قدرت داشتن ختم شود. در عین حال ‌‌‌این مشارکت باید در عرصه‌های مختلف تعریف بشود. ما هم مشارکت زنان را می‌خواهیم و هم می‌خواهیم بنیان خانواده حفظ بشود. اگر در حوزه خانواده دچار مسئله و مشکل باشیم نمی‌توانیم صحبت از وجود توسعۀ اجتماعی بکنیم. تحقق توسعۀ اجتماعی خیلی آسان نیست و مستلزم‌‌‌ این است‌که نهادها، بخش‌‌ها وکنشگران مختلف درجایگاه خودشان تعریف بشوند».
راهبردهایی که برای رهایی ازپدیده « تنبلی، بدبینی و بی‌خیالی مردم» آورده شده دارای پیامدهای زیر هستند. اولین پیامد ‌‌‌این است که اعتماد به سیستم‌‌ها، نهادها و سازمان‌‌ها بالا می‌رود. اعتما به سیستم به وضعیتی اطلاق می‌شود که کنشگران اجتماعی زمینه دست یابی به امکانات و منابع مورد نیاز خود را در جامعه پیدا می‌کنند. اگر در جامعه بستر و امکان انجام دادن فعالیت‌های آزادانه در چارچوبی قانونی وجود داشته باشد اعتماد کنشگران به سیستم‌‌ها و نهادها بالا می‌رود. در غیر‌‌‌این صورت بدبینی مردم افزایش می‌یابد. پیامد دوم نزدیک کردن انسان‌‌ها در تفکر و‌‌‌ ایده مشترک به همدیگر است. اگر انسان‌‌ها در جامعه به هم نزدیک و وابسته باشند همبستگی بین آن‌ها افزایش می‌یابد. از طرف دیگر اعتماد و امکانات اعتمادآمیز هم می‌تواند انسان‌ها را به هم نزدیک‌کند. پیامد بعدی بالا رفتن مشارکت اجتماعی و اقتصادی در جامعه است. اگر ناامنی از بین برود و زمینه حضور مردم فراهم شود مشارکت اجتماعی هم افزایش پیدا می‌کند. پیامد دیگر شناخت نیاز‌‌ها و پتانسیل‌‌ها است در حالتی که مردم بدبین هستند مشارکت نمی‌کنند. به تعبیری مقداری از پتانسیل‌‌های جامعه بدون مصرف باقی می‌ماند. باید با برنامه‌ریزی مناسب نیازها را شناخت و پتانسیل‌‌ها را بکارگرفت. آخرین پیامد ‌‌‌ایجاد حس تفاهم و همکاری بین مردم و گروه‌ها است. اگر عوامل و فاکتورهایی که مردم از طریق آن‌ها به همدیگر در جامعه وصل می‌شوند وجود داشته باشد همکاری بین آن‌ها افزایش پیدا می‌کند. اگر جامعه دارای آرمان‌های مشترک و مورد قبول همه باشد در آن صورت است تفاهم اجتماعی هم بالا می‌رود.
– نبود نهادها
– فاصله بین دولت و مردم
– جامعه تمرکزگرا
– دلسردی وانزجار
– بی اعتنایی
شرایط علّی
میزان-شدت
زمان
زمینه
شرایط‌‌‌ مداخله‌گر
– نبود برنامه
-نقش رسانه ها
-فرایند وشیوه توسعه
راهبردها
-گسترش رسانه های خصوصی
– توسعه عدالت
– ارزیابی برنامه‌ها
-توسعه ازپایین به بالا
– رقابت رسان‌های
– تقویت هویت ملی
– مشارکت گروه‌ها
-کاهش نابرابری‌ها
-‌‌‌ایجاد امید واشتیاق
– ادغام اجتماعی
– تعاون فرهنگی

پیامدها
نمودار شمارۀ 5-6 مدل پارادایمی پدیده « فقدان ‌مشارکت اجتماعی» اجتماعی
فقدان‌ مشارکت اجتماعی

پدیده
– نبود نهادها
– فاصله بین دولت و مردم
– جامعه تمرکزگرا
– دلسردی وانزجار

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

مطلب مرتبط :   تحقیق رایگان درمورد روابط اجتماعی

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

– بی اعتنایی
شرایط علّی
میزان-شدت
زمان
زمینه
شرایط‌‌‌ مداخله‌گر
– نبود برنامه
-نقش رسانه ها
-فرایند وشیوه توسعه
راهبردها
-گسترش رسانه های خصوصی
– توسعه عدالت
– ارزیابی برنامه‌ها
-توسعه ازپایین به بالا
– رقابت رسان‌های
– تقویت هویت ملی
– مشارکت گروه‌ها
-کاهش نابرابری‌ها
-‌‌‌ایجاد امید واشتیاق
– ادغام اجتماعی
– تعاون فرهنگی
پیامدها
نمودار شمارۀ 5-6 مدل پارادایمی پدیده « فقدان ‌مشارکت اجتماعی» اجتماعی
پدیده

4-2-2-5 پدیده «فقدان مشارکت اجتماعی»
یکی دیگر از پدیده‌‌هایی‌که از دل داده‌‌ها بیرون آمد «فقدان مشارکت اجتماعی» است. فقدان مشارکت به حالتی گفته می‌شود که در یک جامعه کنشگران و گروه‌های مختلف اجتماعی در فرایندهای اجتماعی مختلف شرکت نکنند. برای رفع‌‌‌ این حالت باید زمینه‌‌ها و راه‌های مشارکت در جامعه مهیا شوند. هر چه قدر مشارکت اجتماعی بیشتر باشد رسیدن به توسعۀ اجتماعی آسان‌تر است .
یکی از شرایط علّی که در ‌‌‌ایجاد «فقدان مشارکت اجتماعی» تأثیر دارد «نبود نهادها و سازمان‌‌هایی جهت جذب و تشویق مردم برای شرکت» است. یکی از مهم‌ترین عوامل توسعۀ اجتماعی در هر کشور حضور جامعۀ مدنی و نهادهای مدنی با ثبات و پایدار است. جامعۀ مدنی باعث تشویق مردم به صحنه‌‌های اجتماعی می‌شود . نهادهای مدنی باعث می‌شود که زنان از حالت انفعال و خانه نشینی خارج شوند و به عناصر اجتماعی فعال تبدیل شوند. نهاد‌‌های مدنی می‌توانند از طریق آوردن همه پتانسیل‌‌ها به میدان، کمک بسیاری به ارتقاء مشارکت اجتماعی در جامعه کنند، مشارکت اجتماعی باعث می‌شود که تمام اجزاء جامعه هماهنگ با هم پیش بروند. راودراد معتقد است «زنان در آینده بیشتر در جامعه هستند. البته نه در زمینه شغلی بلکه در نهادهای مدنی و خصوصی و حتی در منزل به صورت دورکاری و بوسیله رسانه‌‌های جمعی می‌توانند در حیات اجتماعی خودشان مفید باشند. اگر نهادهای مدنی شکل بگیرد بیشترین کسانی که حضور دارند زنان هستند».
شرط علّی دیگر «فاصله بین دولت و مردم» است. ‌‌‌این حالت زمانی اتفاق می‌افتد که پیوندهای اجتماعی ضعیف شده باشند. درنتیجه دولت نمی‌تواند پل‌های ارتباطی مناسبی برقرار کند. فاصله بین دولت و مردم باعث می‌شود دولت و مردم دو راه متفاوت در جامعه داشته باشند. باید شکاف بین دولت و مردم در جامعه کم شود. باید مردم توانمند گردند که بتوانند بخشی از کارها و وظایف دولت را انجام دهند. در حال حاضر بین مسئولین و مردم هماهنگی ‌اندکی وجود دارد هرچه‌قدر این ناهماهنگی بیشتر باشد حضور مردم در صحنه‌های اجتماعی کمتر خواهد بود.
سومین عامل علّی تأثیرگذار « جامعۀ تمرکزگرا» هست. «جامعه تمرکزگرا» به حالتی اطلاق می‌شود که در آن تمام تصمیم‌ها و انتخاب‌ها از طرف دولت مرکزی گرفته شود. در این جامعه افراد و مردم نقش تأثیرگذاری ندارند. در چنین جوامعی نهادها و سازمان‌های دولتی رشد نمی‌کنند و یا اجازه رشد پیداکردن پیدا نمی‌کنند. چون نهادهای مدنی وجود ندارد در نتیجه، مشارکت هم پایین است. اگر بخواهیم مشارکت اجتماعی را افزایش دهیم باید جامعه را از حالت تمرکزگرایی خارج کنیم. جملات زیر بیانگر تمرکزگرایی دولت هستند. « جامعه ما جامعۀ نفتی است درنتیجه تمایل به تمرکزگرایی دارد»، «در جامعه ما دولت مرکزی است که تصمیم می‌گیرد».
شرط علّی دیگر مفهوم دلسردی و انزجار است که به حالتی اطلاق می‌شودکه مردم و کنشگران خرد و کلان نسبت به وضعیت موجود امیدواری نداشته باشند. در این وضعیت آن‌ها دلسرد هستند و هیچ گونه امیدی به تغییر شرایط موجود ندارند، اشتیاقی به حضوردر صحنه‌‌های اجتماعی ندارند و شرایط برای آن‌ها انزجار آور هست. اگر افراد به چنین حالتی دچار شوند و نسبت به آن ناامید باشند تحمل آن برای آن‌ها ناخوشایند می‌شود همین عامل باعث می‌شود که آن‌ها دلسرد و منزجر بشوند و تمایلی به مشارکت اجتماعی در جامعه نداشته باشند. اگر حالت دلسردی و انزجار بیشتر ولایه‌‌های عمیق‌تری از مردم را در بر بگیرد مشارکت اجتماعی پایین می‌آید. آخرین مورد از شرایط علّی تأثیرگذار بر پدیده «فقدان مشارکت اجتماعی» عامل «بی اعتنایی» است. «بی اعتنایی» به حالتی گفته می‌شود که مردم، گروه‌‌ها و اقلیت‌‌ها احساس کنند که در جامعه حضور آن‌ها اهمیت ندارد. همچنین اگر دولت برای رفع نیازهای مردم اقدام نکند مردم احساس می‌کنند که دولت برای حضور آن‌ها احساس مسولیت نمی‌کند. توسعۀ اجتماعی یابد به گونه‌‌‌ای باشد که کنشگران اجتماعی ازحالت دلسردی ، انزجار و بی‌اعتنایی خارج شوند. هر چقدر توسعۀ اجتماعی به این وضعیت نزدیک‌تر شود ادامه آن بهتر میسر می‌شود.
در «زمینه فقدان مشا رکت اجتماعی» باید به عوامل مداخله‌گر هم اشاره کرد . اولین عامل مداخله‌گر « نبود برنامه‌‌های مناسب» است . ‌‌‌این وضعیت به حالتی اطلاق می‌شود که برنامه‌‌هایی وجود داشته باشد ولی آن برنامه‌‌ها توانایی آن را نداشته باشد که همه نیازها و پتانسیل‌‌های توسعه‌‌‌ای را در نظر بگیرند و مورد استفاده قرار دهند. برای رفع ‌‌‌این مشکل متصدیان توسعه و توسعۀ اجتماعی باید برنامه‌‌های مناسبی را طراحی کنند که در این برنامه‌‌ها جهت‌گیرها، نیازها، ظرفیت‌‌ها و اهداف آن کاملاً مشخص و روشن شده باشند. برنامه‌ها باید به‌گونه‌‌‌ای باشند که روشن کنند به دنبال چه هستند ؟ و چه مشکلی را باید حل کنند؟ باقری معتقد است « ما به چگونگی رسیدن به توسعۀ پایدار توجه نکردیم چون طبیعتاً هرچقدر هدف‌ها سنگین تر باشند مکانیزم‌های اجرایی و برنامه‌‌ریزی آن از نظر توسعه‌‌‌ای پیچیده تر و سخت می‌شود. ما نمی‌توانیم یک برنامه توسعه‌‌‌ای بسیار هدفمند داشته باشیم. ما در عمل ساز وکارهای بسیار ضعیفی داشتیم دلیل آن ‌‌‌این است که توسعه و ابعاد پیچیده آن را بر اساس یک دیدگاه بسیار سطحی نگر و یا کلان نگاه برقرارکردیم و‌‌‌ این دیدگاه را در مراحل گوناگون در نظر نگرفتیم یعنی در سطح خرد و میانه نادیده گرفتیم».
دومین عامل مداخله‌گر « نقش رسانه‌ها» است . به طورکلی رسانه‌ها می‌توانند در زمینه مشارکت اجتماعی نقش مهمی ‌بر دوش داشته باشند. رسانه‌ها با قدرت سخن پراکنی فراوان خود می‌توانند در هر جایی حاضر شوند و هر شخصی را وادار به تأثیرپذیری کنند، آن‌ها می‌توانند اخبار را به اقصا نقاط برسانند. هرچه قدر رسانه‌‌ها در جامعه قوی‌تر باشند میزان مشارکت اجتماعی بالا می‌رود. البته رسانه‌ها نباید به حالت تک صدایی گرفتار بشوند که فقط منافع گروه خاصی را پیگیری کنند. رسانه‌‌ها باید حالت عمومی‌داشته باشند و نقش زبان گویا را برای همه اقلیت ‌‌ها و نژادها و. . . داشته باشند. اگر چنین وضعیتی در جامعه پیدا شود ضمن ‌‌‌این‌که تبعیض‌ها و نابرابری‌‌ها در جامعه کم می‌شود زمینه مشارکت در جامعه بشدت بالا می‌رود. هرچه قدر عمق و ژرف همه جانبه نگری رسانه‌‌ها بیشتر باشد مشارکت اجتماعی بالاتر می‌رود. راغفر معتقد است که « فقط در دوره خاتمی‌به خاطر باز شدن ‌اندک فضای سیاسی و حضور مطبوعاتی که تا حدودی می‌توانند مسائل را منعکس کنند به توسعۀ اجتماعی توجه شد. در این دوره شاهد کمترین میزان فساد هستیم. حضور رسانه‌‌ها و ‌اندکی فضای باز و نظارت سیاسی باعث رشد آگاهی اجتماعی می‌شود. در سال 1383 بهترین شاخص‌‌های اقتصادی بعد از جنگ را داریم علت آن هم حضور رقابت بین احزاب سیاسی و آزادی رسانه‌‌ها است».
عامل مداخله‌گر سوم در «فقدان مشارکت اجتماعی» فرایند «شیوه مشارکت اجتماعی» است یعنی حالتی که در آن دولت متصدی تمام امور باشد و تمام امورات توسعه را بر عهده داشته با شد ، به این نوع توسعه ، توسعه از بالا گفته می‌شود. در این وضعیت دولت اصل است، او برنامه‌ریزی می‌کند ، خودش آن‌ها را اجرا می‌کند و… . ‌‌‌این وضعیت می‌تواند مانعی برای توسعۀ اجتماعی که لازمه آن هم افزایی آحاد ملت است باشد. در مقابل ‌‌‌این شیوه ما مشارکت از پایین را داریم یعنی حالتی که دولت در خیلی از زمینه‌‌ها نیست بلکه کنشگران از طریق نهادهای مدنی توسعۀ اجتماعی را به پیش می‌برند.
برای رفع «فقدان مشارکت اجتماعی» راهبردهایی وجود دارد که در اینجا به چهار مورد اشاره خواهیم کرد . اولین راهبرد «گسترش رسانه‌‌های خصوصی» است. به عبارتی باید نه تنها درجامعه رسانه‌های عمومی ‌فعال باشند بلکه باید رسانه‌‌های خصوصی هم وجود داشته باشند. خصوصی‌سازی رسانه‌‌‌ای به حالتی گفته می‌شود که در آن در روابط بین دولت و رسانه‌ها تغییر ‌‌‌ایجاد می‌شود البته به نفع رسانه‌ها. ‌‌‌این عامل باعث افزایش‌کارایی رسانه‌ها می‌شود، زیرا در چنین حالتی در بین رسانه‌‌های مختلف در بازار جهت جذب مخاطب رقابت ‌‌‌ایجاد می‌شود. افزایش کارایی آن‌ها باعث می‌شود که رسانه‌‌ها جهت تولید آمار و اطلاعات درست و معتبر تلاش و رقابت بکنند. خصوصی‌سازی رسانه‌‌‌ای باعث تشویق و جذب مردم و گروه‌‌ها برای مشارکت بیشتر می‌شود. قاضی نژاد معتقد است «از آن‌جایی که بخش‌‌های خصوصی قدرتمندی نداریم برای ‌‌‌اینکه از خود مردم و سرمایه‌‌ها و پتانسیل‌‌های آن‌ها استفاده شود جامعه نیاز به یک دوران گذار دارد که به تدریج ‌‌‌این اختیارات و ‌‌‌این قدرت به بخش‌های غیردولتی محول و انتقال داده شود. آن چه مسلم است ‌‌‌این هست که هر چه قدر این نهادها ریشه در خود مردم داشته باشند به استحکام توسعۀ اجتماعی می‌توان امیدواری بیشتری داشت ولی طبیعی است که جامعه ‌‌‌ای که سابقه تمرکزگرایی و انحصار منابع در دست قدرت را دارد‌‌‌ این انتقال و استفاده از مردم و سپرده شدن مسئولیت‌ها به مردم و بخش‌های غیردولتی سرمایه‌بر است. باید تعادل و توازن بین آن‌ها برقرار


دیدگاهتان را بنویسید