خرید پایان نامه روانشناسی : وابستگی اقتصادی

توسعۀ پایدار به رفع نیازهای کنونی انسان‌ها اشاره دارد بدون ‌‌‌اینکه در فرایند توسعۀ پایدار امکانات، توانایی‌‌ها و ظرفیت‌‌های ‌‌‌آینده را به خطر بندازد. ‌‌‌این نوع توسعه آینده‌نگر است و نسبت به آینده جوامع و حقوق و مزایای ‌‌‌آیندگان احساس تعهد دارد؛ امکانات و ظرفیت‌‌های زندگی انسان‌ها گسترش می‌یابد، امنیت انسانی به طور نسبی برای همه مردم فراهم می‌شود، آسیب‌‌ها و خطرات زیست محیطی کاهش می‌یابد. توسعۀ پایدار مفهومی‌جامع نگر است و « همه جوانب زندگی انسان‌‌ها را در بر می‌گیرد و در فرایند آن سیاست‌‌ها در زمینه اقتصاد، مالیه، بازرگانی، تکنولوژی، منابع طبیعی، آموزش، بهداشت، صنعت و… به گونه‌‌‌ای طراحی می‌شوند که توسعۀ اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی را تداوم می‌بخشند»(نصیری،1379: 116). بعد زمان در توسعۀ پایدار امری بسیار مهم است. زمان حالتی پویا به توسعۀ پایدار می‌دهد. توسعۀ پایدار هم سلامتی و تندرستی انسان‌‌هایی را که در زمان حال زندگی می‌کنند و هم آن‌هایی که در‌‌‌ آینده پتانسیل زندگی دارند را تضمین می‌کند. در نتیجه توسعۀ پایدار افزایش تندرستی و مصرف را برای انسان‌ها در یک دروره درازمدت در نظر دارد.
کورت شش اصل مهم برای فرایند توسعۀ پایدار در نظر می‌گیرد که عبارت‌اند از: اصل یکپارچگی فرهنگی و اجتماعی توسعه، اصل زیست بومی، اصل مسئولیت مشترک، اصل رهایی، اصل نداشتن خشونت و اصل تساهل (زاهدی، 1386: 54). نصیری مولفه‌‌های توسعۀ پایدار را‌‌ ‌این چنین می‌داند: انسان، کودکان و نوجوانان، زنان، محیط زیست، فرهنگ، آموزش، علم، امنبت، اخلاق و مشارکت(1379: 165-128). او همچنین در ادامه دولت‌‌ها، سازمان‌‌ها و نهادهای دولتی و سازمان‌‌های غیردولتی را عاملان اصلی توسعۀ پایدار می‌داند(همان: 171). جدول زیر تغییر نگرش از دیدگاه‌های سنتی توسعه به دیدگاهای جدید توسعه ( توسعۀ پایدار) را نشان می‌دهد.
جدول شماره 2-1 مقایسه ویژگی‌‌های دو انگاره متفاوت در توسعه (هووارد و نورگارد، 1389: 51)
انگاره سنتی و قدیم
انگاره جدید و در حال پیدایش
حصول به رشد اقتصادی به هر قیمت
رشد کیفی توجه به محیط زیست و عدالت اجتماعی
توسعه توسط دولت برای مردم
توسعه توسط مردم و برای مردم
سازماندهی توسعه توسط سازمآن‌های بزرگ و متمرکز
سازماندهی توسعه توسط تشکل‌های مردمی و محلی با تاکید برتواناسازی مردم

انتقال آوری پیشرفته و از کشورهای غنی
ایجاد فن آوری متناسب و محلی
2-2-3-2 توسعۀ انسانی
همان گونه که از نام‌‌‌ این نوع توسعه پیداست هدف اساسی توسعۀ انسانی انسان و بهبود کیفیت زندگی انسان‌‌ها هست. توسعۀ انسانی پرورش استعدادها و خلاقیت‌‌ها و توانایی‌‌های انسان را مد نظر قرار می‌دهد. پیشرفت و ارتقاء شاخص‌‌های توسعۀ اجتماعی از جمله رشد اقتصادی، افزایش درآمد، کاهش بیکاری و فقر، گسترش آموزش و علم… همه در راستای کمک به ارتقاء توانایی انسان‌ها و پرورش قابلیت‌‌های آن‌ها در جامعه است.
بحث توسعۀ انسانی از فاکتورهای اقتصادی‌‌‌ای که بر فرایند توسعه حاکم بودند انتقاد می‌کند و مردم و زندگی آن‌ها را در رأس برنامه‌‌های توسعه قرار می‌دهد. توسعۀ انسانی نگاه جامعه‌تری به توسعه داشته و فاکتورهای اقتصادی را تنها بخشی از نیازها دغدغه‌‌های مردم قلمداد کرد. در گزارش توسعۀ انسانی 1990 سازمان ملل به سه مسئله بنیادین مردم اشاره می‌شود: «برخورداری از زندگی طولانی همراه با تندرستی، دستیابی به دانش و توانایی نیل به منابعی که برای پدیدآوردن سطح زندگی مناسب لازم هستند»(ازکیا، غفاری،1390: 53). ازکیا و غفاری برای توسعۀ انسانی دو جنبه مهم در نظر می‌گیرند و اگر بین ‌‌‌این دو جنبه تعادل وجود داشته باشد زندگی انسانی بهبود و پیشرفت قابل توجه می‌یابد: یکی « شکل‌گیری قابلیت‌‌های انسانی مانند سلامتی، دانش و مهارت بهتر» و دیگری « استفاده‌‌‌ای که مردم می‌توانند از ‌‌‌این قابلیت‌‌ها برای اوقات فراغت، دنبال کردن اهداف سازنده، فعالیت در امور اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ببرند»(همان).
گریفین و مک‌کنلی گفتمان توسعۀ انسانی را دارای مزیت‌های چندگانه می‌دانند. از نظرآن‌ها توسعۀ انسانی مستقیماً بر رفاه مردم جامعه تأثیرگذار است، فرض را بر برابری فرصتهای برای انسان‌ها می‌گذارد، دستاوردها و نتایج توسعه را عادلانه وتقریباً مساوی برای مردم در نظر می‌گیرد، سرمایه‌گذاری‌‌های مختلف در نیروی انسانی را به هم مرتبط می‌کند، و زمینه استفاده از مزایای برنامه‌‌های مکمل توسعۀ انسانی را فراهم می‌کند(1375: 22).
آمارتیا سن معتقد است که نگاه به توسعه باید مبتنی بر آزادی‌‌های اساسی مردم باشد. در بحث توسعه باید بر حذف ناآزادی‌‌هایی که مردم را در جامعه رنج می‌دهند تأکید کرد. از نظر او « توسعه بیشتر با ارتقای زندگی خلق شده ما و آزادی‌‌هایی که ما از آن لذت می‌بریم مرتبط است»(1381: 29). او در ادامه اظهار می‌کند که ما با رواج دادن آزادی در سطح جامعه ما از قید و بندها رها می‌شویم، زندگی غنی‌تری خواهیم داشت، به یک انسان کامل اجتماعی که در کارهای خود مبتنی بر اراده خودمان هستیم تبدیل می‌شویم(همان). او وجود آزادی در جامعه را هم از اهداف اولیه توسعه و هم از ابزارهای رسیدن به توسعه می‌داند. «توسعه هنگامی‌محقق می‌شود که عواملی از جمله فقر و ظلم، فرصت‌‌های کم اقتصادی، محرومیت‌‌های نظام‌مند اجتماعی، بی‌توجهی به تأمین امکانات عمومی ‌و عدم دخالت بیش از حد دولت‌‌های سرکوبگر» که به عنوان عوامل «ضدآزادی» شناخته می‌شوند در جامعه از بین بروند(همان: 18). بین توسعۀ اجتماعی و آزادی‌‌های فردی رابطه وجود دارد. «آزادی‌‌های مثبت» متأثر از فرصت‌‌های اقتصادی، آزادی‌‌های سیاسی، قدرت‌‌های اجتماعی،. . . ، آموزش اولیه و تشویق و پرورش ابتکارات هست. مشارکت آزاد انسان‌‌ها در گزینش‌‌های و تصمیم‌گیری‌‌های اجتماعی در ‌‌‌این آزادی‌‌ها تأثیر زیادی دارد(همان: 19).
از آنجایی که گفتیم هدف توسعۀ انسانی پرورش ظرفیت‌‌های انسانی است رابطه بسیار نزدیکی با توسعۀ مشارکتی دارد. زیرا مشارکت افراد در جامعه آن‌ها را قادر می‌سازد که به طور نسبی زمام امور زندگی خود را به دست بگیرند و از تبعیت از دولت و وابستگی به آن رها شوند. آن‌ها از ‌‌‌این طریق می‌توانند استعدادها و خلاقیت‌‌ های پنهان خود را بهتر و بیشتر شکوفا کنند، توان سازندگی خود را فعال کنند و انگیزه و رضایت خود از زندگی را بالا ببرند و همچنین توانایی‌‌های فکری و ذهنی آن‌ها پرورش یابد.
2-4 گفتمان‌های پساتوسعه‌گرایی
این رویکرد در واقع ساختارشکنی توسعه است. به سخن دیگر پساتوسعه‌گرایی که از جریان‌های فکری پساساختارگرایی و پسامدرنیسم الهام گرفته، دیدگاهی در نفی توسعه است که همۀ الگوها و نظریه‌های توسعه را سرابی فریبنده و غیر قابل دستیابی می‌داند. پساتوسعه گرایی بر ‌‌‌این باور است که کوششِ برنامه‌ریزی شده برای رسیدن به توسعه به جز نابسامانی اجتماعی و تشدید شکاف‌های اجتماعی نتیجۀ دیگری برای کشورهای در حال توسعه ندارد. برطبق نظر سرژلاتوش در کتاب به دنبال جامعه مرفه(1993) در باغ سبز جامعه مرفه (جامعه باز یا آزاد)غربی امکانی است که فقط برای شمار معدودی از مردم فراهم می‌شود. آنچه‌‌‌این الگو برای بخش مهمی‌از جهان به بار می‌آورد ویرانی، بی ثباتی و پوچی است “این امکانات نظیر موقعیت ستارگان سینما، فقط در دسترس عدۀ معدودی است، حال آنکه بهای آن را، اگر برحسب کاهش وحدت واقعی سنجیده شود، همگان پرداخت می‌کنند. “(لاتوش،1993 به نقل از پیت و‌‌هارت ویک ،1384:213). بر ‌‌‌این اساس پساتوسعه گرایی را می‌توان کنار گذاشتن شیوۀ تفکر و شیوۀ زندگی مدرنیته‌ای(توسعه‌ای و مدرن) به نفع احیای انواع فلسفه‌‌ها و فرهنگ‌های غیر مدرن و غیر غربی تلقی کرد و شاید به همین لحاظ مورد استقبال صاحب‌نظران و متفکران کشورهای جنوب قرار نگرفته است.
نظریه‌پردازان مختلف اخیر توسعه به نظریه‌های قبل توسعه انتقاد داشته‌اند. نتیجه‌‌‌این انتقادها شکل گیری نظریه پساتوسعه‌گرایی بود. عنبری انتقادهایی که از نظریه‌‌های توسعه شده‌اند را ‌‌‌این چنین بر می‌شمرد:
– منطق توسعۀ مبتنی بر رشد اقتصادی

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

– عام‌خواهی و غرب‌محوری در فرایند توسعه
– تخریب طبیعت به واسطۀ گسترش روزافزون صنعت و تکنولوژی
– توسعۀ دولت مداری و دستوری بدون مشارکت مردم و گروه‌های محلی(1390: 152).
در عوض ‌‌‌این گفتمان‌ها بر ‌‌‌ایده‌های جدیدی تمرکز می‌کنند. ‌‌‌ایده‌هایی مانند توجه به دانش بومی، مخرب دیدن توسعۀ غربی برای جهان توسعه نیافته، جهان پساغربی، تکثر زیاد، زندگی ساده، و جهان غیر سرمایه‌داری منطق بنیادین آن را تشکیل می‌دهند. (همان: 149). عنبری نظریه‌های توسعۀ انتقادی، توسعۀ وابسته(نظریه‌های والرشتاین، امین، کاردوزو. . . ) و رویکرد مدرنیزاسیون بازاندیشانه (نظریه‌های گیدنز، آلریش بک و اسکات لش) را از ‌‌‌این دسته می‌داند.
2-2-5 نقدی بر گفتمان‌های موجود توسعه در ‌‌‌این تحقیق
نظریه‌‌های مختلف در باب توسعه مطرح شده‌اند و بین ‌‌‌این نظریه‌‌های پیوندهای زیادی وجود دارد. اکثر ‌‌‌این گفتمان یا در پاسخ به مسائل و مشکلات اجتماعی آن وقت جامعه تولید می‌شده‌اند و یا در انتقاد نسبت به نظریه توسعه‌‌‌ای که وجود داشته و بوسیله آن به تجزیه و ارزیابی مسائل جامعه و تبیین و علل و پیامدهای آن‌ها می‌پرداخت اما به نظر متفکران از آنجا که ‌‌‌این نظریه‌‌ها، توانایی پاسخ به سؤال‌‌ها و دغدغه‌‌های موجود را نداشته ‌اند نظریه دیگر جایگزین نظریه قبلی می‌شد، البته دسته سومی ‌از نظریه‌‌ها هم وارد گردونه نظریه‌پردازی شدند و هدف آن‌ها تکمیل نظریه‌‌های سابق و ‌‌‌ایده‌های اساسی آن‌ها بود. تا به امروز نظریه‌‌هایی که تولید شده‌اند از یکی از ‌‌‌این سه حالت پیروی می‌کنند. هر کدام از‌‌‌ این نظریه با زاویه دید متفاوت و با فرضیه‌‌ها و افکار مختلفی به بررسی و تبیین ابعاد خاصی از توسعه و علل و پیامدهای در جامعه می‌پرداخته‌اند.
از آنجایی که مفهوم اصلی ‌‌‌این پایان‌نامه اصطلاح توسعۀ اجتماعی است در ‌‌‌این جا تلاش کردیم که نظریه‌‌های مطرح شده را از زاویه ارتباط با توسعۀ اجتماعی بررسی کنیم. در ابتدا نظری‌‌هایی که در زمینه توسعه مطرح شده‌اند متأثر از دیدگاه‌‌های اقتصادی بود. ‌‌‌این موضوع با توجه به متغیر زمان طبیعی است. در زمان‌‌های گذشته از یک طرف دولت مردان و ‌اندیشمندان سیاسی و متفکران اقتصادی بر این نظر بوده‌اند که با گسترش حوزه اقتصاد و ‌‌‌ایجاد شرایط مطلوب اقتصادی، افزایش تولید سرانه، کاهش فقر و … می‌توانند آسیب‌‌ها و مشکلات دیگر حوزه‌‌های جامعه را رفع کنند و از طرف دیگر با توجه به سطح پایین‌تر دانش بشری تصور می‌شد توسعۀ اقتصادی اساس تحول جوامع است و اساساً آگاهی عمومی‌در این زمینه پایین بود. اما با گذشت زمان نه تنها به کمک رشد و توسعۀ اقتصادی مسائل و مشکلات جوامع حل نشد بلکه خود توسعۀ اقتصادی مسائل جدیدی برای جوامع به بارآورد. در نتیجه به این فکر افتاده‌اند که توسعۀ اقتصادی باید درکنار دیگر ابعاد توسعه از جمله توسعۀ اجتماعی، توسعه سیاسی، توسعۀ آموزشی و توسعۀ فرهنگی باشد تا بتوان بر این مسائل و مشکلات غلبه کرد. از جمله می‌توان به عنوان نمونه در این‌جا به نظریه مارکس اشاره کرد. ‌‌‌این چنین است که نظریه‌‌های امروزین توسعۀ اقتصادی اگرچه فاکتورهای اقتصادی را اصل می‌دانند ولی ‌‌‌این ‌‌‌ایده باعث نمی‌شود که از دیگر ابعاد توسعه و به خصوص شاخص‌‌های اجتماعی توسعه غفلت کنند.
نظریۀ نوسازی یکی از نظریه‌‌های هست که فاکتورهای اقتصادی در ‌اندیشه متفکران آن نقش مهمی ‌‌‌ایفا می‌کند. انتقادی که به این نظریه وارد است ‌‌‌این می‌باشد که شاخص‌‌های توسعه اجتماعی مانند دیگر نظریه‌‌های اولیه توسعه در آن غایب هستند. آن‌ها بدون توجه به زمینه‌‌های اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و اقلیمی‌دیگر جوامع فقط دنبال توسعه جوامع از طریق کپی برداری نسخه غربی مدل‌‌های توسعه بوده‌اند. بدین ترتیب‌‌‌ این نظریه هم نتوانسته وضعیت اجتماعی را به طور مناسب تبیین کند و توسعۀ اجتماعی را به بار بیاورد.
می‌توان ادعا که نظریه وابستگی، که در انتقاد به نظریۀ نوسازی تولید شد، در بین نظریه‌‌های مطرح شده در زمینه توسعه کمترین ارتباط را با توسعۀ اجتماعی دارد. ‌‌‌این نظریه متعلق به جوامع آمریکای لاتین است و صرفاً در زمینه قطع وابستگی اقتصادی ‌‌‌این دسته از جوامع با حوزه مرکز برای رفع استثمار اقتصادی است. تمام هم و غم ‌‌‌این نظریه ‌‌‌این است که کشورهای پیرامون باید ارتباط سیاسی خود را به کشورهای مرکز قطع کنند تا وابستگی اقتصادی از بین برود. ‌‌‌این نظریه به شاخص‌‌های اجتماعی جوامع توجهی ندارد و‌‌‌ این یکی از مهمترین انتقادات وارده بر این نظزیه است.
نظریه نظم جهانی از دیگر نظریه‌های مطرح شده در زمینه توسعه است. ‌‌‌این نظریه بسیار کلی و کلان هست و ‌‌‌این ویژگی مانع ازآن می‌شود تا ‌‌‌این‌گفتمان درسطح خرد به حوزه‌های ‌اجتماعی جوامع بپردازد. کوچک‌ترین تقسیم‌بندی در این نظریه تقسیم کلان جوامع به سه دسته مرکز، پیرامون و نیمه پیرامون در روندهای طولانی مدت در حال گسترش و جابه‌جایی است و مهمترین متغیر آن مبادله نابرابر و اعمال قدرت سیاسی- نظامی هست. با ‌‌‌این اوصاف نمی‌توان توقع داشت که ‌‌‌این نظریه به تبیین و ارزیابی علل مسائل اجتماعی و پیامدهای آن‌ها بپردازد. پس ‌‌‌این نظریه هم مانند دیگر نظریه‌ها از ‌‌‌این زاویه باید مورد انتقاد قرار بگیرد که به حوزه توسعۀ اجتماعی نپرداخته است.

در بین نظریه‌‌های مطرح شده در زمینه توسعه تنها می‌توان به نظریه‌‌های توسعۀ پایدار، توسعۀ انسانی و توسعۀ مشارکتی اشاره‌کرده که دارای ارتباط نسبی با توسعۀ اجتماعی هستند. در این دسته از نظریه‌ها تا ‌اندازه‌‌‌ای شاخص‌‌های اجتماعی توسعه مورد اهمیت قرار می‌گیرند و توسعه واقعی جامعه را در گرو رشد و پیشرفت همه جانبه و هماهنگ همه ابعاد توسعه می‌دانند. در این دسته از نظریه‌‌ها فاکتورهای اجتماعی و انسانی توسعه نقش برجسته‌‌‌ای ‌‌‌ایفا می‌کنند. ‌‌‌این موضوع نتیجه وابسته دانستن تمام جوانب مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و علمی‌جوامع است که در چند دهه اخیر متفکران و متصدیان توسعه و توسعۀ اجتماعی به آن رسیده‌اند. از نظر آن‌ها توسعه جوامع در گرو نگاه هماهنگ به همه ابعاد جوامع است و توسعه یک بعد از جامعه بدون توجه به سایر ابعاد توسعه امری شدنی نخواهد بود. در این دسته از نظریه‌‌ها انسان هم به عنوان هدف برای توسعه و هم به عنوان ابزار توسعه جوامع قرار گرفت. ‌‌‌این تغیر نگرش به فرایند توسعه باعث شده که امروزه جوامع بتوانند از نظر شاخص‌‌های اساسی توسعۀ اجتماعی وضعیتی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *