دانلود تحقیق در مورد اختلالات اضطرابی

به رویکردهای شناختی تنوع نظرات و مباحث در آن کمتر است. در اینجا نیز بخشی از پژوهش‌ها مربوط به مبانی نظری و بخش دیگر مربوط به اثرات درمانی رویکرد فراشناخت است.
در کنار سه روش فوق روش درمان دارویی قرار می‌گیرد که مقایسه‌ی اثرات درمانی آن گاه به عنوان مکمل روش‌های روان‌شناختی (در اینجا رفتاری – شناختی- فراشناختی) مورد استفاده قرار می‌گیرد و گاه در منازعه‌ی جسم و روان هرکدام درصدد اثبات داعیه‌ی برتری خود نسبت به دیگری است. درهرحال میزان اثربخشی این روش و مقایسه‌ی آن با سایر روش‌ها از پژوهش‌های دیگر در این حوزه می‌باشد.
2-3-1 رفتار درمانی(پژوهش‌های داخلی و خارجی)
از میان مجموعه‌ی روش‌های درمان رفتاری روش مواجهه و جلوگیری از پاسخ (ERP) دارای حمایت تجربی کافی در خصوص اثربخشی درمانی است و فراتحلیل‌های مختلف (آبرامویتز، 1996، 1998؛ آبراموتیز، فرانکلین و فوآ؛ 2002؛ کوباک، گریست، جفرسون، کاتزلینک و هنک، 1998؛ سانچز- مکا، گومز- کونزا و مندز، 2003 ؛ به نقل از روزا- آلکازار، سانچز- مکا، گومز، کونزا و مارین- مارتینز، 2008) اثربخشی درمانی آن را تایید کرده است و پیگیری‌های مختلف نیز برتأثیر این روش در درمان اجبارها تأکید می‌کند. فرانکلین و فوآ، در یک بررسی به این نتیجه رسیدند که حدود 75 درصدآنهایی که تحت درمان با روش ERP بودند، بهبود یافته و نتایج به طور معنی‌داری در دوره‌‌ی پیگیری نیز باقی مانده است(1998؛ به نقل از کای ریوس ، 2003). همچنین فوآ و استکتی، 1984، 75 تا 80% اثربخشی درمانی برای ERP گزارش کرده‌اند(علیلو، ایمانی، بخشی‌پور و فرنام،1388).فوآ و همکاران هیجده پژوهش کنترل شده را تحلیل کرده و به این نتیجه دست یافته‌اند که پس از اجرای ERP نشانه‌های مرضی در 51 درصد بیماران از بین رفته و یا بهبود قابل ملاحظه‌ای یافته‌اند(فوستر و ایسلر، 2001). طبق بعضی گزارش‌ها میزان پاسخ به ERP از 63 تا 90% درصد برآورد شده است(ریگز و فوآ، 1993؛ به نقل از علیلو، ایمانی، بخشی‌پور و فرنام، 1388). از آنجایی که اثربخشی روش ERP پذیرفته شده است؛ پژوهش در این حوزه متمرکز برمقایسه‌ی تأثیرات این روش درمانی با دیگر روش‌ها، آزمودن اثربخشی اجزاء آن(مواجهه- جلوگیری) به طور جداگانه و مطالعه منافع تکنیک‌های متفاوت مواجهه است.
فوآ، استکتی، گری‌سون ، ترنر و لاتیمر ، 1984، سه گروه را جداگانه مقایسه کردند(مواجهه، جلوگیری از پاسخ، مواجهه و جلوگیری از پاسخ)، آنها به این نتیجه رسیدند که گرچه هر یک از اجزاء منجر به کاهش نشانه‌های اختلال می‌شد(درحدود 25 درصد)، اما این کاهش کمتر از کاهش علایم در نتیجه اجرای روش درمان به طور کامل بود(روزا- آلکازار، سانچز- مکا، گومز- کونزا و مارین مارتینز، 2008). در پژوهش فوآ و همکاران در حالی که مواجهه در مقایسه با جلوگیری از پاسخ، کاهش و اثرات درمانی بیشتری را در پی دارد؛ جلوگیری از پاسخ با کاهش بیشتر در تمایل به انجام تشریفات همراه بوده است. پژوهش‌های دیگر بیانگر برتری مواجهه با هدایت درمانگر، نسبت به مواجهه خود کنترل شده، برتری استفاده از روش مواجهه همراه با مواجهه‌ی تجسمی نسبت به روش مواجهه‌ی زنده‌ی مستقیم به تنهایی، برتری درما‌ن‌های رفتاری برای ترس از آلودگی و رفتارهای تشریفاتی آشکار نسبت به نتایج درمانی برای موارد بدون تشریفات آشکاربوده است(کای ریوس، 2003).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

گرچه مواجهه و جلوگیری از پاسخ توسط تحقیقات مختلف به عنوان موثر‌ترین روش درمان اختلال وسواس فکری و عملی در نظرگرفته شده است(فوستر و ایسلر،2001). اما به نظر سالکوفسکیس، 1989، حدود 25 درصد بیماران به مواجهه و جلوگیری از پاسخ، پاسخ نمی‌دهند و حدود 28 درصد بیماران به دلیل فشارزیاد حاصل از مواجهه و جلوگیری از پاسخ، درمان را نیمه کاره رها می‌کنند. درچنین مواردی احتمالاً رفتار درمانی شناختی(اضافه کردن شناخت درمانی به درمان‌های رفتاری) می‌تواند میزان بهبودی را بالا برده و از میزان فشار روش مواجهه و جلوگیری از پاسخ بربیماران بکاهد(علیلو، ایمانی، بخشی‌پور و فرنام، 1388). فوآ، 1979، از بیماران OCD که به طور همزمان دارای افسردگی شدید هستند و بیمارانی با افکار بیش بها داده شده به عنوان دو گروهی یاد می‌کند که رفتار درمانی روی آنها مؤثرنیست. از این رو او برتحول رفتار درمانی موجود و جایگزینی روش‌های جدید درمانی به منظور دستیابی به نتایج بهتر در درمان تأکید می‌کند(سالکوفسکیس و وارویک ، 1985).
2-3-2 شناخت درمانی(پژوهش‌های داخلی و خارجی)
نخستین روش‌های شناختی افزوده شده به درمان رفتاری شامل بازسازی شناختی (CR)، آموزش به خود دستوردادن ، رفتار درمانی منطقی – هیجانی و شناخت درمانی بک می‌باشد. چندین فراتحلیل تأثیرات متفاوت CR,ERP و ERP+CR را مقایسه کرده‌اند. برای مثال آبراموتیز و همکاران،2002، میانگین اندازه اثر این روش‌ها را برحسب میانگین تفاوت‌های ترازشده از 19/1 و 5/1= d و 99/0 برای CR,ERP و ERP+CR به دست آورده‌اند. سانچز – مکا و همکاران، 2003، به همین ترتیب به مقادیر 75/1 و 53/1 و 26/1 = d و ادی ، دورتا ، برادلی و وستن ،2004، به مقادیر 39/1 و 54/1 و 53/1=d دست یافته‌اند. تفاوت مقادیر به دست آمده بیانگر عدم ثبات نتایج و ضرورت انجام مطالعات کنترل شده‌ی بیشتر به منظور مشخص شدن منافع اجزاء شناختی است(روزا- الکازار، سانچز- مکا، گومز- کونزا و مارین- مارتینز، 2008).
ادی و همکاران(2004) نیز به نقل از آبراموتیز، فرانکلین و فوآ می‌گویند اگرچه همه‌ی روان درمانی‌ها اثرات قوی‌ای را نشان می‌دهند، شبیه فراتحلیل‌های دیگر روش رفتاری در برابر شناختی موثرتر بوده است.
در برداشت‌های موجود از شناخت درمانی (CT)، ERP و CT هردو به طور مشخص مواجهه را نیز در برمی‌گیرد؛ با این تفاوت که در ERP، مواجهه تکراری و طولانی مدت است، درحالی که در CT مواجهه شدت کمتری داشته و چالش با باورهای خاص(برای مثال مسئولیت) نیز به آن افزوده می‌شود(فیشر و ولز،2005). به نظر پژوهشگران افزودن اجزاء شناختی به درمان منجر به کاهش باورهای وسواسی و آسیب‌پذیری برای ابتلا به OCD می‌شود. این امر به نوبه‌ی خود کمکی به کاهش احتمال عود مشکل و افزایش میزان بهبودی می‌باشد(ون اوپن و آرنتز ،1994؛ به نقل از کای ریوس،2003). همچنین طراحی و اجرای مداخله‌های رفتاری با استفاده از عناصرشناختی درمان را کوتاه‌تر و غنی‌تر نموده و فرایند دشوار پذیرش درمان از سوی بیمار را آسانتر ساخته و سبب افت کمتر آزمودنی‌ها می‌گردد(سالکوفسکیس، 1986؛ به نقل از علیلو، ایمانی، بخشی‌پور و فرنام، 1388).
در پژوهش گریشام و ویلیام (2009) ویژگی‌های سبک شناختی که امکان همراهی آنها با علائم OCD مطرح شده بررسی شده است. در این بررسی برروی 166 دانشجوی لیسانس به این نتیجه رسیدند که علائم OCD رابطه‌ی مثبتی با نشخوار و رابطه‌ی معکوسی با توانایی کنترل افکار نشان داده است. لازم به ذکر است که یک ویژگی مشخص اختلال وسواس فکری و عملی بازداری ناموفق افکار ناخواسته است. نتایج فوق دال برشکست در کنترل شناختی توأم با نشانه‌شناسی وسواس است.

در بررسی‌های جدیدتر درحوزه‌ی رفتاری – شناختی OCD، بازداری فکر را به عنوان یک عامل کلیدی در رشد و پایداری اختلال مطرح کرده‌اند. در حال حاضر در حدود یک دهه تحقیق در مورد بازداری فکر و تأثیرات آن در رابطه با OCD وجود دارد. اینگونه مطرح شده که بازداری از طریق ارزیابی منفی افکار، تحریک شده و به نوبه‌ی خود منجر به افزایش علائم OCD می‌شود(پاردن، 2004).
در توضیح مشکل بیماران وسواسی در تصمیم‌گیری برای اینکه چه موقع انجام عمل اجباری را متوقف کنند به معیارهای ذهنی اشاره شده است؛ که درآن افراد دارای یک مرجع درونی برای توقف عمل اجباری بوده و برای رها کردن تشریفات رفتاری‌شان نیازمند مدارک و شواهد بیشتری هستند. در پژوهشی برروی 38 بیمار با وسواس شستشو، 41 نفر با وسواس‌های دیگر و 43 نفر گروه کنترل سالم، در معرض چندآزمون از جمله آزمون شستشوی دست‌ها قرارگرفتند. نتایج نشان داد که افراد وسواسی نسبت به گروه کنترل قبل از توقف عمل به معیارها و ملاک‌های بیشتر برای توقف توجه کردند و افرادی که دارای وسواس شستشو بودند به دفعات بیشتری نسبت به دو گروه دیگر از ملاک‌ ذهنی برای توقف عمل استفاده کردند(وال ، سالکوفسکیس، کاتر ،2008).
ارتباط باورهای وسواسی خاص نیز با اختلال وسواس فکری و عملی در پژوهش‌های مختلف مورد بررسی قرارگرفته است. در یک مطالعه برروی 238 دانشجو، ارتباط مثبت چهار عامل شامل 1- کمال‌گرایی و عدم تحمل عدم قطعیت،2- اهمیت و کنترل فکر،3- مسئولیت و 4- بیش برآورد خطر با علائم وسواس فکری و عملی نشان داده شده است. در طرح مجموعه باورهای وسواسی همچنین در پژوهش کاگل، لی و سالکوفسکیس(2007) نقش کلیدی باور مسئولیت افراطی در آسیب‌شناسی باور مسئولیت به سالکوفسکیس،1985؛ معنی و قدرت فکر و انجام تشریفات به منظور کنترل آنها به ولز،1997، 2000 و ولز و متیوس،1994؛ اهمیت افکار به راچمن، 1997؛ کمال‌گرایی به فراست و استکتی،1997 و عدم تحمل عدم قطعیت به کار؛1974 نسبت داده می‌شود. اما همه‌‌ی باورهای مورد اشاره در حوزه‌ی خاص شناختی قرار داده نمی‌شود و با تقسیم‌بندی آنها به باورهای شناختی و فراشناختی، معنی و کنترل فکر در حوزه‌ی فراشناخت قرارگرفته و آنچه در حوه‌ی شناختی قرارمی‌گیرد، شامل باورهای کلی یا اجتماعی می‌باشد(مایرز، فیشر و ولز، 2008). به این ترتیب باورهایی نظیر مسئولیت، کمال‌گرایی و عدم تحمل عدم قطعیت در حوزه‌ی شناختی قرار می‌گیرد به نظر می‌رسد باور «اهمیت افکار» هم در حوزه‌ی شناختی و هم فراشناختی مورد استفاده و استناد قرارگرفته است.
در پژوهش استکتی، فراست و کوهن(1998) سه گروه از شرکت‌کنندگان(62 بیمار OCD، 45 بیمار با سایر اختلالات اضطرابی و 34 نفر گروه کنترل) با استفاده آزمون‌هایی در رابطه با باورهای وسواسی در شش باور مسئولیت برای آسیب، نیاز به کنترل افکار، پیش برآورد خطر، عدم تحمل عدم قطعیت، ترس از اضطراب و باور در مورد ظرفیت پایین‌ برای مقابله با موقعیت‌های تهدید‌آمیز مورد مقایسه قرارگرفتند. نتایج نشان داد که بیماران OCD در این شش باور نسبت به دو گروه دیگر نمرات بالاتری کسب کردند. چهار باور از این شش باور(به استثناء باور ترس از اضطراب و ظرفیت پایین مقابله) اعتبار همگرا و افتراقی مناسبی با مقیاس‌های علائم OCD نشان دادند.همچنین در پژوهش کاگل؛ لی و سالکوفسکیس (2007) نقش کلیدی باورمسئولیت افراطی در آسیب‌شناسی بیماران وسواس فکری و عملی مورد بررسی قرارگرفت. در این پژوهش چهارگروه برای مقایسه انتخاب شدند، یک گروه OCD وارسی کننده، یک گروه OCD غیروارسی کننده، یک گروه کنترل با اختلال اضطراب و یک گروه کنترل غیربالینی. برای اندازه‌گیری مسئولیت از ابزاری استفاده شد که گویه‌هایش با علائم OCD همپوشی نداشته باشد. نتایج نشان داد که هردو گروه وسواسی باورهای مسئولیت بیشتری نسبت به هردو گروه کنترل برتری داشتند. برعکس، OCD های غیروارسی کننده ارزیابی مسئولیت بیشتری نسبت به گروه کنترل غیربالینی داشتند. اما تفاوتی با گروه کنترل اضطرابی نداشتند.
همچنین در مطالعه‌‌ی سالکوفسکیس، ورو و همکاران، 2000، اختصاصی بودن باور مسئولیت در بیماران OCD در مقایسه با بیماران با سایر اختلالات اضطرابی و گروه کنترل غیراضطرابی نشان داده شد(ترنر، 2006).

در دو بررسی دیگر با حضور 761 و 456 شرکت کننده و استفاده از آزمون‌هایی برای سنجش باور کمال‌گرایی، بین کمال‌گرایی و علائم OCD رابطه‌ی معنی‌داری به دست آمد درحالی که بین کمال‌گرایی انطباقی و علائم OCD هیچ رابطه‌ای مشاهده نشد(ویو و کرتسی ، 2009).
همچنین در پژوهش بوشار ، ریوم و لادوسر اثر کمال‌گرایی و احساس مسئولیت افراطی در رفتارهای وارسی بررسی شده است. نتایج این مطالعه نشان داد که گرایش‌های کمال‌گرایانه زیاد می‌تواند افراد را مستعد برآورد بیش از حد مسئولیت ادراک شده درباره‌ی رویدادهای منفی کند(1999، به نقل از توکلی و قاسم‌زاده، 1385).
در مطالعه‌ی مک لین و همکاران(2001) روش درمان رفتاری – شناختی با رفتار درمانی سنتی (مواجهه و جلوگیری از پاسخ) در درمان گروهی همراه با یک گروه لیست انتظار مورد مقایسه قرارگرفتند. هر دو روش درمانی در مقایسه با گروه لیست انتظار در کاهش علائم OCD برتربودند. درمقایسه‌ی دو روش درمانی با یکدیگر ERP تا حدی مؤثرتر از CBTبود. اما پس از سه ماه پیگیری گروه ERP به طور معنی‌داری نسبت به گروه CBT برتربودند. در ضمن از باورهای شناختی تنها یک باور از هفت باور اندازه‌گیری شده با هرد و روش درمانی تغییرکرد. میزان این تغییرشناختی بین CBT و ERP مشابه بود.
در مطالعه کتراکس و همکاران(2001)، 65 بیمار سرپایی مبتلا به اختلال وسواس فکری و عملی در دو گروه درمانی با یکدیگر مقایسه شدند. افراد گروه BT هرکدام بیست جلسه‌ی درمانی را دریافت کردند. هر دو روش درمانی تأثیر معنی‌داری در کاهش علائم وسواس فکری و عملی داشتند، اما هردو روش CT و BT تفاوت معنی‌داری با یکدیگر نداشتند. اما تأثیر CT در کاهش افسردگی از BT به طور معنی‌داری بیشتر بود.
همچنین تأثیرشناخت درمانی با رویکردهای جدیدتر و رفتار درمانی در قالب CBT و ERP فردی توسط ویتال، ثردارسون و مک‌لین(2005)، مورد مقایسه قرارگرفت. شرکت‌کنندگان برای دوازده هفته‌‌ی متوالی در معرض CBT و ERP قرارگرفتند. هردو روش درمانی منجر به بهبودی بیماران شد. اما میران بهبودی در CBT، 67% و در دوره پیگری 76% بود. در مقایسه با شرکت‌کنندگان ERP این میزان به ترتیب 59% و 58% بود. به این ترتیب روش CBT در مقایسه با ERP برتری نسبی در کاهش علائم وسواس فکری و عملی داشت.
در یک بررسی غیرمقایسه‌ای و به منظور بررسی تأثیرات شناخت درمانی برکیفیت زندگی افراد علاوه براثر آن برکاهش علائم وسواس فکری و عملی، 70 بیمار سرپایی مبتلا به اختلال وسواس فکری و عملی مورد بررسی قرارگرفتند. از نظرآماری میزان تأثیرشناخت درمانی برکیفیت زندگی افراد قابل توجه و معنی‌دار بود. گرچه تعدادی از بیماران از این جهت تأثیری را نشان ندادند(دیفن باخ، آبراموتیز، نربرگ، تولین، 2007).
درمجموع مرور فراتحلیل‌ها دال براین است که ERPو CT درمان‌های مؤثری برای OCD هستند. به عنوان نمونه می‌توان به فراتحلیل‌های آبراموتیز،1997؛ ادی، درتا، برادلی و وستن،2004، ون بالکوم و همکاران،1994اشاره کرد. با وجود این ادی و همکاران، 2004، نتیجه گرفتند که گرچه درمان‌های روان‌شناختی کاهش اساسی در نشانه‌ها ایجاد می‌کند، در اکثریت بیماران درمان شده نشانه‌هایی باقی می‌ماند. فیشر و ولز،2005، نیز در یک تحلیل مجدد اهمیت بالینی درمان شناختی و رفتاری دریافتند که در پیگیری ERP،60% بیماران

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *