دانلود تحقیق در مورد نیروهای خارجی

ا ناشی از نگرانی‌های مفرط درباره‌ی مسایل واقعی زندگی نیستند و فرد سعی در نادیده گرفتن و یا بازداری آنها داشته، یا درصدد خنثی کردن آنها با پاره‌ای افکار یا اعمال دیگر برمی‌آید و نسبت به اینکه این افکار، تکانه‌ها یا تصاویر محصول ذهن خود او هستند، آگاهی دارد. و وسواس‌های عملی شامل رفتارهای تکراری یا اعمال ذهنی هستند که شخص احساس می‌کند، در پاسخ به یک وسواس یا برطبق قواعدی که ناگزیر باید به کار بسته شوند، راه‌اندازی می‌شوند. گرچه این افکار یا اعمال ذهنی به منظور پیشگیری یا کاهش ناراحتی یا جلوگیری از بعضی حوادث یا موقعیت‌های سهمناک انجام می‌شوند، به صورت واقعی با آنچه که به منظور خنثی سازی یا پیشگیری از آن طرح‌ریزی شده‌اند ارتباط نداشته یا آشکارا افراطی هستند(انجمن روانپزشکی آمریکا،2003 ؛ صص 493-492).
– فراشناخت
به عنوان باورها و نگرش‌هایی که فرد در مورد شناخت دارد تعریف شده است، برای مثال فراشناخت درباره‌ی شناخت(فلاول و راس ،1981 ؛ به نقل از گارسیامونتس و همکاران،2006،ص 2). فلاول و ول‌من ،1997؛ دانش فراشناخت (دانشی که فرد در مورد شناخت‌های خودش دارد) را از تجربه فراشناختی(نظارت و اداره‌ی مداوم تجربه‌ی شناختی) تفکیک کرده‌اند(گارسیا مونتس و همکاران،2006؛ ص 2). فلاول،1979؛ مسس و برد ، 1998؛ فراشناخت را به عنوان دانش و باورها درباره‌ی فکر و راهبردهای مورد استفاده به منظور اداره‌ و کنترل فرایندهای فکری تعریف کرده‌اند(فیشر و ولز،2008، ص 118). در تعریفی دیگر فراشناخت به ساخت‌های روان‌شناختی، دانش، وقایع و فرایندهایی که در کنترل، اصلاح و تفسیر فکر دخیل هستند اطلاق شده است(ولز، 2000؛ ولز و متیوس،1994؛ به نقل از ولز و کارت رایت – هاتون ، 2004، ص 386).
– باورهای فراشناختی
باورهایی شامل باورهای کلامی(اخباری) در مورد تفکر(مثل نگرانی به من قدرت مقابله با مشکلات را می دهد) و طرح‌های عمومی پردازش و مقابله (مثل باور مثبت نسبت به نشخوار فکری و یا راهبردهایی مثل نظارت برتهدید) می‌باشد(ولز، 1385، ص 20).
– اطمینان شناختی
با اعتماد و اطمینان به توجه و حافظه مشخص می‌شود [دراینجا در واقع عدم اطمینان شناختی و عدم اطمینان به حافظه مدنظر است](اسپادا ، محی‌الدینی و ولز،2008؛ ص 238). این باور بیانگر میزان اعتماد فرد به حافظه‌ی خود می‌باشد. این اعتماد، اعتماد کلی به حافظه و همینطور اعتماد به حافظه در مورد لغات و اسامی، مکان‌ها و فعالیت‌ها را دربرمی‌گیرد. در بعضی از اختلالات هیجانی میزان این باور در سطح پایین ارزیابی می‌شود(ولز و کارت رایت – هاتون، 2004؛ ص 391).
– خودآگاهی شناختی
باوری فراشناختی است که به موجب آن فرد سعی می کند بطور دایم نسبت به افکارش آگاهی داشته، به آنها فکر و برآنها نظارت کند(ولز و کارت رایت- هاتون، 2004؛ص 391).
– باورهای منفی درباره غیرقابل کنترل بودن افکار و خطر
باوری که به موجب آن فرد فکر می‌کند تفکر مداوم، غیرقابل کنترل و خطرناک است(اسپادا، محی‌الدینی و ولز، 2008؛ ص 238). در این باور فرد نگران نگرانی خود بوده و می‌ترسد که به دلیل این نگرانی دیوانه و یا بیمار شود. همچنین به نظراو تلاش برای کنترل نگرانی به نتیجه مثبت یعنی توقف آن منجر نخواهد شد(ولز و کارت رایت – هاتون، 2004؛ ص 392).
– باورهایی درباره نیاز به کنترل افکار
عبارت است از باوری فراشناختی در خصوص اینکه افکار می‌توانند به عمل منجرشوند و به همین دلیل باید کنترل شوند. در صورت عدم کنترل افکار، مسئولیت تحقق آن متوجه خود فرد خواهد بود(ولز و کارت‌ رایت- هاتون، 2004، ص 392).
– باورهای مثبت درباره‌ی نگرانی
باور فراشناخت دال برنگرش مثبت فرد در مورد نگرانی است. اعتقاد به اینکه نگرانی به فرد کمک می‌کند تا از مشکلات اجتناب کند، منظم باشد و موفق به انجام فعالیت‌ها به گونه‌ای مطلوب شود(ولز و کارت رایت – هاتون،2004؛ ص 391). مطابق این باور تفکر مداوم مفید است(اسپادا، محی‌الدینی و ولز، 2008؛ ص 238).
– افسردگی
افسردگی به حالتی اشاره می کند که شامل مجموعه ای از تجاربی نظیر احساس غمگینی، ناامیدی، افکار بدبینانه در مورد خود، فقدان علاقه یا لذت از فعالیت های معمول، گوشه گیری اجتماعی، شکایات متعدد جسمی نظیر درد و رنج، مشکلات در خواب، خستگی، از دست دادن اشتها( یا گاهی افزایش آن) و در بعضی افراد افکار خودکشی و یا اقدام به آن می باشد(استورپارد ، 2000؛ ص 7).
– درمان رفتاری – فراشناختی
رویکردی درمانی است که در آن درمانگر سعی برتغییر فراشناخت‌هایی دارد که شیوه‌های ناسازگارانه‌ی تفکرات منفی تکرار شونده را زیاد می‌کنند و یا باعث افزایش باورهای منفی عمومی می‌گردند (ولز،2005؛ ص 19). به تعبیر دیگر رویکردی است که درمانگر سعی در تغییر باورهای کلامی (اخباری) در مورد تفکر و طرح‌های عمومی پردازش و مقابله دارد(ولز، 1385؛ ص 20).
– درمان رفتاری – شناختی
این رویکرد براساس این منطق نظری زیربنایی استوار است که عاطفه و رفتار فرد، عمدتاً برحسب شیوه‌ی ساخت‌یابی جهان از نظر او تعیین می‌شود(بک و همکاران ، 1979؛ به نقل از هاتون، کرک، سالکوفسکیس، کلارک، 1380؛ ص 229). یا به تعبیر دیگر شیوه‌ی سازماندهی و تفسیر تجارب توسط شخص تعیین‌کننده‌ی خلق و رفتار اوست. بنابراین تغییر روش ادراک امور در کانون روش‌های درمانی قرار دارد(ربر ، 1985؛ ص 130). و درمانگر سعی در تغییرافکار، تفاسیر، فرضیه‌ها و استراتژی‌های پاسخدهی دارد. درحالی که اصلاح[ تغییر] رفتاری – شناختی در پی تغییررفتار آشکار، به عنوان پایان کار است. در درمان‌های رفتاری – شناختی نتایج درمانی برروی شناخت‌ها به خودی خود متمرکز می‌شود، گرچه در تداوم تغییر در باورها، تغییر در رفتار نیز خواهد بود(کازدین ، 1978؛ به نقل از دابسن و دزایس ، 2001؛ ص 4). همچنین در درمان رفتاری – شناختی روش‌های رفتاری به منظور آزمایش و مبارزه با تحریف‌های شناختی مورد استفاده قرارمی‌گیرد(لیهی و هالند ، 1385؛ ص246).
– درمان دارویی
یکی از روش‌های درمان مبتنی بررویکرد زیست‌ پزشکی در سبب شناسی اختلالات روانی است (روزنهان و سلیگمن ،1388؛ ص66). و به تلاش برای تعدیل یا اصلاح رفتار، افکار یا خلق بیمارگونه به طرق شیمیایی یا [تغییردر زیست شیمی مغز] اطلاق می‌شود(کاپلان و سادوک، 1376؛ ص 244).
1-6-2 تعاریف عملیاتی
– اختلال وسواس فکری و عملی
عبارت است از نمره‌ای که فرد در پاسخ پرسشنامه‌ی وسواس فکری و عملی مادزلی (MOCI) به دست می‌آورد. این پرسشنامه علاوه بریک نمره‌ی کلی وسواس (حداکثر 30)، چهار نمره‌ی فرعی وارسی کردن (حداکثر9)، شستن (حداکثر11)، کندی – تکرار (حداکثر7)، تردید (حداکثر7) به دست می‌دهد. همچنین این پرسشنامه دو سوال درارتباط با نشخوار فکری دارد.
– اطمینان شناختی
عبارت است از نمره‌ای که فرد در پرسشنامه فراشناخت- 30 (MCQ-30) در پاسخ به گزینه‌های مربوط به این باور به دست می‌آورد. این نمره از حداقل 6 تا حداکثر 24 متفاوت خواهد بود. داشتن نمره‌ی بالاتر دال براعتماد کمتر فرد به حافظه‌ی خود می‌باشد.

– خودآگاهی شناختی
عبارت است از نمره‌ای که فرد در پرسشنامه (MCQ-30) در پاسخ به گزینه‌های مربوط به این باور به دست می‌آورد. این نمره از حداقل 6 تا حداکثر 24 متفاوت خواهد بود. داشتن نمره‌ی بالاتر دال برآگاهی دایم از افکار و نظارت بیشتر برآنها است.
– باورهای منفی درباره غیرقابل کنترل بودن افکار و خطر

عبارت است از نمره‌ای که فرد در پرسشنامه (MCQ-30) در پاسخ به گزینه‌های مربوط به این باور به دست می‌آورد. این نمره از حداقل 6 تا حداکثر 24 متفاوت خواهد بود. نمره‌ی بالاتر دال برنگرش منفی فرد درباره‌ی نگرانی و تصور عدم توانایی برای کنترل آن می‌باشد.
– باورهایی درباره نیاز به کنترل افکار
عبارت است از نمره‌ای که فرد در پرسشنامه (MCQ-30) درپاسخ به گزینه‌های مربوط به این باور به دست می‌آورد. این نمره از حداقل 6 تا حداکثر 24 متفاوت خواهد بود. نمره‌ی بالاتر دال برباور فرد در خصوص ضرورت کنترل افکار می‌باشد.
– باورهای مثبت درباره‌ی نگرانی
عبارت است از نمره‌ای که فرد در پرسشنامه (MCQ-30) در پاسخ به گزینه‌های مربوط به این باور به دست می‌آورد. این نمره از حداقل 6 تا حداکثر 24 متفاوت خواهد بود. نمره‌ی بالاتر دال برنگرش مثبت فرد درباره‌ی نگرانی، جهت کنترل امور مختلف مربوط به زندگی می‌باشد.
-افسردگی
عبارت است از نمره ای که فرد در پاسخ به گزینه های پرسشنامه افسردگی بک- ویرایش دوم (BDI-II) به دست می آورد(دامنه تغییر نمرات در پاسخ به این پرسشنامه از صفر تا 63 می باشد).

فصل دوم
پیشینه پژوهش

فصل دوم مشتمل بر سه بخش مجزا می‌باشد. بخش اول، معرفی اختلال وسواس فکری و عملی؛ بخش دوم مدل‌های درمانی وسواس و بخش سوم مشتمل برپژوهش‌های داخلی و خارجی در ارتباط با رویکردهای درمانی در OCD است. در بخش اول، تحت عنوان معرفی اختلال وسواس فکری و عملی مباحث تاریخچه‌، سیمای بالینی و ملاک‌های تشخیصی وسواس، زیرمجموعه‌ها و انواع وسواس‌های فکری و عملی و در قالب بحث سبب‌شناسی؛ عوامل عصبی – زیستی، روان‌پویشی، رفتاری و شناختی وسواس توضیح داده شده است. در ادامه تشخیص افتراقی و طیف اختلالات وسواس فکری و عملی و احتمال ابتلای افراد واجد اختلال وسواس فکری و عملی به اختلالات دیگر تحت عنوان همایندی مطرح شده و شیوع و سیر و پیش‌آگهی اختلال مباحث پایانی این بخش است.
در بخش دوم به معرفی مدل‌های درمانی اختلال براساس رویکردهای درمانی مورد نظر در پژوهش حاضر پرداخته و دراین رابطه مدل عصبی – زیستی مطرح و بحث درمان دارویی در ارتباط با آن توضیح داده شده است. سپس مدل رفتاری و درمان رفتاری (ERP)و در تبیین درمان شناختی OCD مدل‌های شناختی و درمانی سالکوفسکیس و ویلهلم و استکتی مطرح شده و سرانجام مدل فراشناختی و مبتنی برآن مدل S-REF و ارتباط آن با اختلالات روان شناختی، پدیدآیی و درمان وسواس توضیح داده شده است.
در بخش پایانی (سوم) پژوهش‌های داخلی و خارجی مرتبط با چها ررویکرد درمانی فوق مطرح و علاوه بر طرح پژوهش‌های مرتبط با هرکدام از این رویکردها پژوهش‌های مقایسه‌ای که به نحوی این چهار رویکرد را با یکدیگر مقایسه کرده‌اند مطرح شده است. لازم به ذکر است که در پژوهش‌های مورد بررسی، پژوهشی که هرچهار روش رفتاری، شناختی، فراشناختی و دارویی را با یکدیگر مقایسه کرده باشد یافت نشد.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-1 معرفی اختلال وسواس فکری و عملی
2-1-1 تاریخچه
فروید و پیش از او کرائپلین این اختلال را Zwangsneurose خوانده بودند. این واژه در انگلیسی به وسواس و در ایالات متحده به اجبار ترجمه شد. نویسندگان بعدی بدون اطلاع از این موضوع و ازآنجایی که می‌خواستند معنای« وسواسی» و « اجباری» را منتقل کنند؛ عبارت« وسواسی – اجباری» را برای آن به کار بردند. در نسخه‌ی استاندارد آثار فروید با کاربرد« نوروز وسواس » به جای Zwangsneurose در برابر کاربرد واژه وسواسی – اجباری مقاومت شد. رادو در سال 1974 نیز از اصطلاح « رفتار وسواسی» استفاده کرد(توکلی و قاسم‌زاده، 1385). علاوه براین از عبارات دیگری نظیر«حالت وسواسی » نیز استفاده شده است(استکتی و فوآ، 1373). علی‌رغم وجود این اصطلاحات عنوان« اختلال وسواس- اجبار» که در چاپ سوم راهنمای تشخیصی و آماری انجمن روانپزشکی آمریکا پیشنهاد شد، به نام رایج در طبقه‌بندی‌های تشخیصی کلاسیک تبدیل شده است. در متون فارسی نیز بعضی از پژوهشگران و متخصصین بالینی استفاده از اصطلاحاتی نظیروسواس، وسواس فکری، وسواس عملی و آئین‌های وسواسی را ترجیح داده‌اند.
در بررسی سیرتاریخی اختلال وسواس، ردپای آن در متون تاریخی و ادبی قدیم دیده می‌شود. در ابتدا در چارچوب دیدگاه‌های مذهبی به افراد واجد این اختلال، به عنوان افراد تحت سلطه‌ی نیروهای خارجی و شیاطین نگاه می‌شد و متناسب با این نگاه روش‌های درمانی نظیر طرد روح پلید وجن‌گیری روش درمانی مورد نظر بود. در بعضی از گزارش‌ها حتی موفقیت‌های درمانی را نیز برای این شیوه‌ی درمانی ذکرکرده‌اند. در متون ادبی در توضیح شکسپیر از شخصیت لیدی مک‌بث در قرن شانزدهم، او در تلاش برای نجات خود از گناه مکرراً اقدام به شستن دست‌هایش می‌کرد(کروچمالیک و منزیس ، 2003).
اسکیرول نخستین فردی بود که خصیصه‌ی افراد وسواسی را از طریق توصیف حالات یک بیمار، گزارش نمود. بیماران او از درجاتی از بینش برخوردار بودند، بنابراین ظهور نوروز وسواس آغازشد. در اواخر قرن نوزدهم لگران دو ساله از وسواس به عنوان یک جنون با بینش یاد کرد. در عین حال احتمال وجود علائم روان‌پریشی همراه با این اختلال مطرح شد؛ اما ازآنجایی که دراین زمان علائم هراس‌ها، وحشت‌زدگی و سایرعلائم بدنی نیز درست تعریف نشده بود، بالتبع آشفتگی در تعریف و توصیف اختلال وسواس فکری و عملی افزایش می‌یافت (کروچمالیک و منزیس، 2003).
در این زمان در اروپا تمرکز روی جنبه‌های متفاوتی از اختلال بود. در انگلستان، توجه به جنبه‌های مذهبی اختلال بوده و به اختلال به عنوان یک مالیخولیا نگاه می‌شد. در فرانسه، تأکید براهمیت شک و از دست دادن اراده بود و اضطراب در این اختلال در مرکز توجه بود. در آلمان، توجه متمرکز برماهیت غیرمنطقی افکار دراین اختلال بود(اکاشا،2000) و به اختلال به عنوان یک پدیده عصب‌شناختی با تظاهرات شناختی می‌نگریستند. به این ترتیب توصیف اروپایی‌ها از OCD به ویژه دیدگاه فرانسوی‌ها و آلمانی‌ها راه را برای توصیف‌های روان‌شناختی به جای توصیف‌های طبی در آغاز قرن بیستم هموار نمود(کروچمالیک و منزیس،2003). در این زمان ژانه نخستین گام را به سمت روان‌نژندی وسواس فکری و عملی برداشت. اعتقاد او براین بود که بیماران وسواسی تحت نفوذ یک شخصیت نابهنجار هستند که با علائمی نظیر اضطراب، نگرانی‌افراطی، فقدان انرژی و شک و تردید همراه است. ژانه درمانی را برای آیین‌های وسواسی توصیف کرد که با آنچه بعدها به نام رفتار درمانی شکل گرفت، هماهنگی داشت (توکلی و قاسم‌زاده، 1385؛ کروچمالیک و منزیس، 2003).
در همین سال‌ها، 1896، بود که فروید یک نظریه انقلابی برای ایجاد تفکر وسواسی تعریف کرد. وی این بیماری را در سال 1917 به شکل کلاسیک تعریف نمود. از نظر او تفکر وسواسی، حاصل تغییرشکل خودسرزنشی‌های حاصل از سرکوب بعضی تمایلات جنسی است. روش درمانی فروید به جای روش درمان طبی اواخر قرن نوزدهم، روش روان‌تحلیل‌گری به منظور حل تعارض‌های قبلی در فرد روان‌آزرده به وسیله‌ی مراجعه به ناخودآگاه بود. پس از فروید فنیکل بود که رویکرد روان تحلیل‌گری را مورد اصلاح قرارداد. اما این روش درمانی، بهبود قابل توجهی در وضعیت بیماران وسواسی ایجاد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *