روانشناسی در مورد : تاریخچۀ شکل گیری آموزش عالی درایران

یکی از اونا دانشگاه نصیبین بود که در اون، اساتیدی که از آتن رانده شده بودن در حال جستجو و آموزش مسائل پزشکی و ریاضیات و نجوم بودن (دونالد[۱]، ۱۹۹۳: ۴). هم اینکه دانشگاه جندی شاپور که معروفیت اون در پزشکی تا به امروز باقیه، طوری که تاریخ نگارا پیر ترین دانشگاه جهان رو جندی شاپور معرفی می کنن. این دانشگاه در دوران قبل از اسلام به وجود اومد و معروفیت جهانی یافت. دانشگاه جندی شاپور از دید آموزش و تحقیق در فلسفه و طب معروفیت داشت. «این دانشگاه دامنۀ علوم اون روز رو وسعت بخشید و با ترکیب نکات مثبت از روشای یونانی و هندی، قوانینی وضع شد که در دنیای اون روز روش نوین علم پزشکی بود» (متقی، ۱۳۴۸: ۱۶).
فلسفه

با ظهور اسلام، خواجه نظام الملک طوسی حرکت گسترده ای واسه ایجاد دانشگاه شروع کرد، اون در قرن پنجم هجری در شهرهای بغداد، بلخ، بصره، هرات، اصفهان و نیشابور مراکزی که می توان اون رو دانشگاهی نامید درست کرد. تأسیس این واحدها رو می توان شروع حرکتی تازه در تاریخ آموزش عالی در جهان دونست. از معروفترین شکل های جور واجور این مراکز که به نظامیه معروفیت داشتن، نظامیه بغداد بود که به روایت مورخین از همۀ دیگه نظامیه ها بزرگتر بود و در سال ۴۵۹ هجری شروع به کار کرد (فرشاد، ۱۳۶۵: ۸۱۳).

البته از شروع قرن هفتم هجری که حمله قوم مغول به ایران شروع شد تا قرن دهم هجری که حکومت صفویان در ایران مستقر گردید، کمترین توجهی به مدارس عالی نشد و رو به ویرانی نهاد.
حاکمان حکومت صفویه در پرتو وحدت سیاسی و مذهبی که به ارمغان آوردن، سیستمی رو بنیان گذاری کردن که به موجب اون، مردم خودشون دواطلب ایجاد، اداره و حفظ مدارس شدن و این نظام تا به امروز در آموزش عالی کما بیش به همون راه عمل می کنه (تقی طیب و اولادزاد، ۱۳۵۳: ۵)

۲-۲-۲-۲ مدرسۀ دارالفنون در ایران

امیرکبیر که در مراحل خدمات دیوانی خود در آذربایجان، تماشاگر خیلی از تجارب تلخ و بد بود و ترتیبات زندگی و معارف جدید رو به خلاصه در مدت اقامت کوتاه خود در روسیه و مأموریت طولانی خود در کشور عثمانی دیده و در جریان کارای اداری، قرار گرفته بود، احتیاج ایران رو به آدمایی کاردان که از معارف جدید با اطلاع باشن، فهمیده بود (پناهی سمنانی، ۱۳۷۶: ۲۰۰) لکن با علم به اینکه به مشاوران خارجی نباید امید بست، در سال ۱۲۶۷ هجری قمری مدرسۀ دارالفنون ایران رو تأسیس کرد. خیلی از مورخین اون رو اولین مؤسسۀ آموزش عالی ایران دونسته ان (اسعدی، ۱۳۷۱: ۳۶).
البته در رابطه با اهداف ایجاد مدرسه دارالفنون، نظرات متفاوتی هست. بعضی از تاریخ نگارا، اهداف نظامی موجود تو ذهن امیرکبیر رو، در درجه دوم اهمیت قرار میدن؛ (پناهی سمنانی، ۱۳۷۶: ۲۰۰).

البته دو نکته می تونیم بگیم که، اول در دارالفنون بیشتر استادن اولیه خارجی بودن و هر کدوم مترجم داشتن که بیشتر اونا در اون رشته دارای اطلاعات قبلی بودن و در طول سال های بعد هم معلمان خارجی اکثراً به وسیله شاگردانشان جانشین شدن (محسنی، ۱۳۸۶: ۲۳۳). دوم این که شاگردان دارالفنون از برگزیدگان خونواده های اعیان و تسلط بودن (صدیق، ۱۳۵۴: ۳۵۲) و این مدرسه، به نوجوانان عادی تعلق نداشت. پس از اون که قبول شدگان در اولین امتحان پایانی دارالفنون، گواهینامه گرفتن و عده ای از اونا از طرف دولت ایران به فرانسه اعزام شدن، تمایل خیلی از طرف مردم نسبت به تحصیل در این مدرسه بیان شد، ولی دولت به جای به کار گیری این تمایل، درصدد جلوگیری از توقع اونا برآمد و طی بیانیه ای، نبود نیاز به آموزش و تربیت محصلان جدید رو اعلام کرد (محبوبی اردکانی، ۱۳۵۰: ۵۱-۵۰). از جمله اثرات تأسیس دارالفنون در ایران عبارتند از: اشاعۀ علوم جدید بدون زمینۀ منظم و روزآمد، تغییر در ساخت و نگاه های فرهنگی و طرح بحث سنت و نوآوری، بوجود اومدن قشر تحصیل کرده، ایجاد اختلاف در کادر  مدیریت و دیوان سالاری کشور و اختلاف گرایش های سنتی و نو، تغییر در نگاه های سیاسی و بوجود اومدن انتظارات تازۀ سیاسی و اجتماعی.(محسنی، ۱۳۸۶: ۲۳۳)

 

۲-۲-۲-۳ آموزش عالی نوین در ایران

وزارت علوم در ایران در سال ۱۲۳۴ هجری شمسی تأسیس شد و علیقلی میرزا اعتضاد السلطنه از طرف ناصرالدین شاه قاجار به سمت وزیری برگزیده شد (تکمیل همایون، ۱۳۸۲: ۵۳). هر چند تاریخ آموزش عالی در دورۀ نوین عموماً با تأسیس دارالفنون شروع می شه اما قبل از اون هم فعالیت های زیادی واسه کسب علوم و تخصص از بیرون مرز کشور وجود داشت، به طور نمونه عباس میرزا اولین بار در سال ۱۸۱۱ میلادی تعدادی داشجوی بورسیه رو جهت تحصیلات به فرنگ اعزام داشت (کلاوسن و رابین[۲]، ۲۰۰۵: ۳۴).

پس از دارالفنون به دلیل خیلی از عوامل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی پیشرفت آموزش عالی در ایران، علی رغم پیشینۀ نورانی اون تنها چند مؤسسه آموزشیِ تخصصی دیگه، طی پنجاه سال بعد از دارالفنون تأسیس شد. طوری که پس از توسعۀ دارالفنون و قبل از تأسیس دانشگاه تهران در ایران چند مدرسه عالی به روش مؤسسات آموزش عالی غرب تأسیس شدن که تقریباً همه به وزارتخانه ها وابسته بودن و هدف، تربیت نیروی انسانی لازم دولت بود. در سال ۱۳۱۷هجری قمری مدرسۀ عالی علوم سیاسی، در سال ۱۳۰۰ شمسی مدرسه عالی فلاحت، در ۱۳۰۵ شمسی مدرسه تجارت ، در ۱۳۱۰ دارالمعلمین عالی، و در سال ۱۳۱۱ مدرسه دامپزشکی  تأسیس شد (همون منبع).
فکر تأسیس دانشگاه از سال ۱۳۰۷ و در زمان وزارت معارف سید محمد تدین به وجود اومد، ولی چون امکانات لازم جفت و جور نبود، اجرای اون به تأخیر افتاد؛ با این توضیح که در سال ۱۳۰۵ در مذاکرات قبل از دستور مجلس شورای ملی، دکتر سنگ درباره تأسیس «اونیورسیته» از وزیر معارف پرسید که « اقدامی شده یا نه؟»، و در ادامه اضافه کرد: «به واسطه نداشتن اورنیورسیتهه که محصل به اروپا می رود و دست ما به طرف خارجی ها واسه جلب مستخدمین خارجی درازه.» (محبوبی اردکانی، ۱۳۵۰: ۵۵). در سال ۱۳۱۰، دکتر عیسی صدیق دور و بر دولت آمریکا واسه مطالعه در امور آموزش و پرورش اون کشور دعوت شد و همون وقت، وزیر دربار، عبدالحسین تیمورتاش، ملقب به سردار معظم به دستور رضا خان، ایشون رو مأمور ساخت که طرحی واسه تأسیس یه دارالفنون (که بعدا دانشگاه تهران خونده شد) تو تهران با تعیین نوع تأسیسات، عدۀ معلم و بودجۀ اون جفت و جور و تقدیم داره. ایشون هم طرح کلی رو جفت و جور کرد و در خرداد ماه ۱۳۱۰ اون رو از نیویورک واسه وزیر دربار فرستاد. بعد طرح مزبور مورد تصویب رضاخان قرار گرفت و دستور اجرای اون رو به وزیر معارف وقت، یحیی خان قراگوزلوی اعتمادالدوله داد. قانون تأسیس دانشگاه در کمیسیونی مرکب از دکتر صدیق، دکتر شفق، دکتر سیاسی، دکتر حسابی و محمد علی گرگانی، مورد مطالعه و رسیدگی قرار گرفت. آخرسر در سال ۱۳۱۳ هجری شمسی فکر تأسیس دانشگاه و مرکزی که کامل همه یا بیشتر مدارس عالیه باشه به مرحلۀ عمل درآمد. به موجب قانون مصوب خرداد همون سال، تأسیس «دانشگاه از تصویب مجلس شورای ملی گذشت. گشایش رسمی دانشگاه تهران روز جمعه ۲۴ اسفند ۱۳۱۳ یه ساعت و نیم قبل از ظهر در دانشکدۀ حقوق انجام قبول کرد» (محبوبی اردکانی، ۱۳۵۰: ۵۶). طبق گفته منصوری دانشگاه تهران با انگیزۀ تربیت معلم و اهل فن و تا امکان داره واسه برطرف کردن احتیاجات روزمره تأسیس گردیده تا کشور از زیر بار هزینۀ معلمان، مهندسان و پزشکان خارجی خلاص شه. بر خلاف دارالفنون که با مدرسان خارجی شروع به کار کرد، دانشگاه تهران از همون اول جذب نیروهای بومی- ایرونی رو در بالاترین جایگاه امور قرار داد (منصوری، ۱۳۷۸: ۱۳۹-۱۴۰).

با تأسیس دانشگاه تهران و کم کم دانشگاه ها دیگری در سراسر کشور به وجود اومد و تعداد مؤسسات آموزش عالی رو به زیادی گذاشت.

در سال ۱۳۲۶ دانشگاه تبریز و بعد در سال ۱۳۲۸ دانشگاه شیراز به وجود اومدن و در سالای قبل از ۱۳۴۰ دانشگاه های مشهد (۱۳۳۵)، اصفهان (۱۳۳۷)، اهواز (۱۳۳۷)، دانشکده صنعتی پلی فوت وفن تهران (۱۳۳۸)، دانشگاه ملی ایران (۱۳۳۹) و هنرسرای عالی (۱۳۴۲) به وجود اومد و تعداد مؤسسات آموزش عالی رو به زیادی گذاشت. از سال ۱۳۴۰ به بعد هم متدرجاً تعداد زیادی مؤسسات آموزش عالی به شکل وابسته به مؤسسات دولتی و وزارتخانه ها و یا وابسته به بخش صوصی تحت عناوینی مانند آموزشگاه عالی، مؤسسۀ عالی و مدرسه عالی در کشور تأسیس شدن (محسنی، ۱۳۸۶: ۲۳۴-۲۳۳).

۲-۲-۲-۴ آموزش عالی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در اسفند ۱۳۵۷ با تغییر در سازمان و سازمان، دو وزارتخانه فرهنگ و هنر و علوم و آموزش عالی در همدیگه ترکیب شده و با نام وزارت فرهنگ و آموزش عالی به انجام امور مربوطه پرداخت. به دنبال اون، طرح ترکیب مؤسسات آموزش عالی به مورد اجرا گذاشته شد و به موجب اون، ۵۳ دانشگاه، دانشکده و مؤسسۀ آموزش عالی به شکل ۴ مجتمع دانشگاهی فنی و مهندسی، ادبیات و علوم انسانی، علوم اداری و بازرگانی و هنر سازماندهی شدن (ماهنامه پیک آموزش عالی، ۱۳۷۶).

بعد از انقلاب اسلامی آموزش عالی ایران تحولات کمی و کیفی عمیقی پیدا کرد. بعد از انقلاب، گسترش آموزش عالی با سوگیری دینی- اسلامی، ارزشی، مردم سالاری و انگار تخصص گرایی توأم بوده. در سال ۱۳۵۹ دانشگاه به مدت سه سال به خاطر ایجاد تغییرات بنیادی، ساختاری و «اسلامی کردن دانشگاه ها» بسته شد. این اتفاق همراه بود با تشکیل «ستاد انقلاب فرهنگی» با اهداف ایجاد و برنامه ریزی گسترش آموزش عالی اسلامی در ایران، طوری که، بعد از بازگشایی دانشگاهها در سال ۱۳۶۲، تحولات ساختاری، انسانی و کالبدی بزرگی در نظام آموزش عالی ایجاد شده بود (شمس بیاری، به نقل از ودادهیر، ۱۳۸۱: ۳۲-۳۱).

برنامه ریزی

در سال ۱۳۶۰ دانشگاه آزاد اسلامی، به عنوان یه دانشگاه خصوصی، تأسیس شد (صلیبی، ۱۳۸۹: ۱۵). از مهمترین دانشگاههای تأسیس شده در بعد از انقلاب، می توان به دانشگاه تربیت مدرس (۱۹۸۱)، دانشگاه پیام نور (۱۹۸۷)، دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوین (۱۹۹۰)، دانشگاه تماشاگر، دانشگاه امام حسین (ع)، دانشگاه امام صادق (ع) و … اشاره کرد (ودادهیر، ۱۳۸۱: ۳۲).

یکی از مهم ترین شاخص های رشد آموزشی کشور طی سال های پس از انقلاب، تعداد دانشجو هاس؛ طوری که تعداد کل دانشجویان کشور در سال ۱۳۵۷، ۱۷۵ هزار و ۶۷۵ نفر بود که این رقم در سال ۹۰ به چهار میلیون و ۱۱۷ هزار و ۲۰۸ نفر رسیده. علاوه بر رشد تعداد دانشجو طی سال های گذشته، تعداد رشته های دانشگاهی در مقاطع جور واجور هم رشد داشته و این در حالیه که تعداد رشته های تحصیلات تکمیلی در دانشگاه های کشور از ۲۱۰ رشته در سال ۶۷ به ۹۱۴ رشته در سال ۹۰ رسیده. آموزش عالی کشور واسه دست یابی به اهداف بلند خود زیرساخت های لازم رو هم جفت و جور کرده که بر این پایه تعداد دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی کشور از ۲۲۳ دانشگاه در سال ۵۷ به ۲۲۸۲ دانشگاه در سال ۹۰ رسیده (خبرگزاری دانشجو، ۱۷/۱۱/۹۰). هم اینکه آموزش عالی درزمان ۳۶ سال پیروزی انقلاب اسلامی، از نظر رشدکمی، پخش منطقه ای، افزایش رشته های جور واجور تحصیلی در همه مقاطع از کارشناسی تا دکتری و افزایش پذیرفته شدگان دختر در دانشگاه ها پیشرفت قابل توجه ای داشته.

دانشجو

۲-۳ نظریه های مربوط به دانشگاه

با در نظر گرفتن نظرات مطرح شده در مورد دانشگاه می توان کسائی که در مورد دانشگاه بحث کرده ان رو به نظریه پردازان مدرنیته و مدرنیتۀ متأخر تقسیم بندی کرد. با در نظر گرفتن صورت جدا شده از هم فوق نظرات کانت، هومبولت، نیومن و دیگرانی که در مورد دانشگاه مدرن در قرن نوزدهم مباحثی رو مطرح کرده ان، جزء نظریه پردازان مدرنیته و نظریه پردازان دیگری مثل پارسونز، هابرماس، بوردیو، دلانتی و خیلی از نظریه پردازان دیگه که در مورد دانشگاه در دورۀ مدرنیتۀ متأخر بحث کرده، و نظریاتی رو مطرح کرده ان، جزء نظریه پردازان مدرنیتۀ متأخر قرار می گیرند.

۲-۳-۱ نظریه پردازان مدرنیتۀ متقدم

۲-۳-۱-۱ کانت

کانت با بهره گرفتن از قدرت انتقادی عقل، دانشگاه رو توجیه می کرد. ایشون به فکر بود باید دانشکدۀ حقوق، طب و الهیات رو از دانشکدۀ فلسفه جدا کرد. تئوری کانت این بود که موضوع الهیات مربوط به جهان آخرته و موضوعات حقوق و طب مربوط به این دنیا هستش. اما فلسفه نه با جهان آخرت سروکار داره و نه با واقعیت هایی که موضوعات حقوق و طب هستن بلکه فلسفه با علم و حقیقت سروکار داره. به خاطر همین ایشون میان کارکرد قضات، پزشکان و کشیش ها از یه طرف و فلاسفه از طرف دیگه فرق قائل بود. کانت به فکر بود قضات، پزشکان و کشیشان در خدمت دولت و فلاسفه در خدمت علم هستن. به نظر ایشون گروه اول کاسبان و تاجران علم حساب می شن و با در نظر گرفتن این که دانشگاه به خودی خود بدون قدرته دولت باید وارد عمل شه و این سوداگران علم رو تحتِ کنترل و انتظام نگه داره. کانت بر این عقیده س که دانشکدۀ فلسفه  نباید تحت حاکمیت  و زیر سلطۀ دولت باشه  بلکه باید آزاد و رها باشه و فقط از قوانین عقل پیروی کنه (کانت، ۱۹۷۹: ۴۳).

– Donald

– Clawson & Rubin

– Kant

– Delanty

– Higher Faculties

– Lower Faculty

– Diderot