دانلود پایان نامه

ذکر گردیده است.
گفتار اول: شأن نزول
آیات 35 تا 60 سوره “آل عمران” پیرامون حضرت عیسى(ع) سخن مى‏گوید. این آیات در سال نهم هجری در سالی که معروف به “عام الوفود” است، نازل شده زیرا در آن سال از اقصی نقاط جزیره العرب، به اسلام گرویدند. 219 در این بیست و شش آیه، از تولّد حضرت عیسى(ع)، مقامات آن حضرت، شخصیّت مادرش، فضایل حضرت مریم(ع)، گفتگوى او با فرشتگان، مائده آسمانى، و مسائل دیگر بحث شده است. خداوند پس از این بحث طولانى درباره حضرت عیسى(ع) به پیامبر اسلام(ص) مى‏فرماید که اگر مسیحیان پس از بیان همه این امور و بحث‏هاى مستدلّ و منطقى بازهم زیر بار نرفتند و اسلام را نپذیرفتند، راه متفاوت دیگرى در برخورد با آنها انتخاب، و با آنها مباهله کن، تا حق روشن شود.
پیامبر(ص) نیز به وسیله فرستاده ای آنها را به دین اسلام دعوت فرمود که در صورت عدم پذیرش اسلام، یا اداء جزیه کنند، و یا جنگ نمایند. آنها جهت کشف حقانیت اسلام یک عدّه از بزرگان خود را به مدینه فرستادند که میان آنها سه نفر از کشیشان بزرگ بنام “عاقب”، “اهتم” و “سیّد” حضور داشتند و پس از مذاکرات با پیغمبر اکرم(ص) و بیانات ایشان و اقامه معجزات، بر حسب دستور این آیه حضرت آنها را دعوت به مباهله نمود. این مباهله بنا بر بعض اخبار در روز 24 یا 25 ذیقعده واقع شده است.220
تفصیل ماجرا
در تفسیر قمى از امام صادق(ع) روایت کرده که فرمود: بزرگان مسیحیان نجران در مدینه در محضر رسول خدا(ص) وقتى موقع نمازشان رسید، ناقوس نواخته به نماز ایستادند، اصحاب رسول خدا(ص) عرضه داشتند: یا رسول اللَّه(ص) این مسجد تو است، مسجد اسلام است، چرا باید در اینجا ناقوس بنوازند؟ رسول خدا(ص) فرمود: کارى به کارشان نداشته باشید، بعد از آنکه از نمازشان فارغ شدند، به رسول خدا(ص) نزدیک شده، پرسیدند: مردم را به چه دینى دعوت مى‏کنى؟ فرمود: به شهادت دادن به اینکه جز اللَّه معبودى نیست و اینکه من فرستاده خدایم و اینکه عیسى(ع) بنده‏اى است مخلوق که مى‏خورد و مى‏نوشید و سخن مى‏گوید.
پرسیدند: اگر مخلوق و بنده بود پدرش که بود؟، در اینجا به رسول خدا(ص) وحى شد که به ایشان بگو: شما در باره آدم چه مى‏گوئید؟ آیا بنده‏اى مخلوق بود، مى‏خورد و مى‏نوشید و سخن مى‏گفت و عمل زناشویى انجام مى‏داد یا نه؟ رسول خدا(ص) همین سؤالات را از ایشان پرسیدند، جواب دادند: بله بنده‏اى مخلوق بود و کارهایى که برشمردى مى‏کرد، فرمود: اگر بنده و مخلوق بود پدرش که بود؟ “إِنَّ مَثَلَ عِیسى‏ عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ”221 مسیحیان مبهوت و مغلوب شدند و پس از آن آیه مباهله نازل شد و آنان را دعوت به مباهله نمود.
اسقف اعظم مسیحیان که بالاترین مقام مذهبى مسیحیان است به آنها گفت: براى مباهله آماده گردید، و در روز موعود حاضر شوید، اگر پیامبر اسلام در روز مباهله با اصحاب و یاران سرشناس و شخصیّت‏هاى معروف مسلمانان آمد، با او مباهله کنید؛ امّا اگر به منظور مباهله با زن و بچّه آمد، از مباهله با او خوددارى کنید. چون در صورت اوّل معلوم مى‏شود در نبوّت خود صادق نیست و در این صورت مغلوب مى‏شود، ولى در صورت دوم معلوم مى‏شود که با خداوند ارتباطى دارد که با توکّل بر او به میدان آمده است. 222
روز موعود فرا رسید، مسیحیان مشاهده کردند که پیامبر اسلام(ص) دست دو پسر بچّه، حسن(ع) و حسین(ع) را گرفته و به همراه على(ع) و فاطمه(س) مى‏آید. اسقف اعظم مسیحیان وقتى این صحنه را مشاهده کرد گفت: “من صورتهایى مى‏بینم که اگر دعا کنند حتماً به هدف اجابت مى‏رسد و همه شما نابود مى‏شوید. از مباهله خوددارى کنید و به مسلمانها اعلان کنید که حاضریم به صورت یک اقلّیّت سالم در کنار شما زندگى کنیم و مالیات لازم را نیز مى‏پردازیم.” پیامبر اسلام(ص) خواسته آنها را پذیرفت و از مباهله صرفنظر کرد.223
چون عقیده به الوهیت مسیح منشئى جز تقلید و تأثیر عوامل محیط و اوهام ندارد و هماهنگ با آفرینش و حق و فطرت اصلى و عقل سلیم نیست، این دعوت را نباید بپذیرند و همین نپذیرفتن تزلزل روحى آنان را مى‏نمایاند و حربه شکست آوریست بر عقاید شرک آمیزشان و حجتى براى پیروانشان. و اگر پذیرفتند و به ابتهال روى آوردند، باید خداوند اجابت کند و اعجاز نماید و ضربه لعن و رسوایى را بر لجوج دروغ پرداز وارد کند: “فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبِینَ”. چون مورد دعا مقدّسترین حقّ است و دعوت کننده با علم یقینى و اخلاص و انقطاع کامل به خدا رو مى‏آورد.
داستان مباهله در همه تواریخ اسلامى ثبت شده است. أبو بکر جصّاص از مفسرین قرن چهارم هجرى می نویسد: راویان تاریخ و ناقلان آثار و اخبار و مورّخان هیچ گونه اختلافى ندارند در این که پیامبر(ص) در روز مباهله در حالى که دست حسن(ع) و حسین(ع) را به دست داشت و على(ع) و فاطمه(س) همراهش بودند، براى مباهله با نصارى حاضر شد و مسیحیان نجران را به مباهله دعوت کرد. همچنین وی روایاتى که عبدالله بن عبّاس و دیگران، از پیامبر گرامى اسلام(ص) در شأن نزول آیه مباهله نقل کرده‏اند، را متواتر دانسته اند.224‏
گفتار دوم: مفردات
مفردات در این آیه کریمه به شرح ذیل است:
الف) ترجمه و توضیح
“فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ”: پس هر که در باب حضرت عیسى(ع) خصومت و مجادله نماید، و از جهالت و ضلالت برنگردد و بر اعتقاد فاسد خود اصرار ورزد، “مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ”: بعد از آنکه آیات بینه که موجب علم و یقین است به آنکه عیسى بنده برگزیده و رس
ول خدا مى‏باشد بر تو نازل شد، “فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ”: پس بگو بیائید به عزم ثابت، تا بخوانیم براى مباهله، ما و شما، پسران خود و پسران شما را، یعنى ما پسران خود را بخوانیم، و شما پسران خود را، “وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ”: و ما زنان خود را بخوانیم و شما زنان خود را، “وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ”: و ما نزدیکان خود را که به منزله نفس ما باشند، و شما بخوانید نزدیکان خود را که به همین وجه باشند، یعنى هر یک از ما اهل خود را براى ظهور حق به مباهله فرا بخوانیم. “ثُمَّ نَبْتَهِلْ”: پس کوشش کنیم با تضرع در طلب لعنت، “فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبِینَ”: پس لعنت خدا و دورى از رحمت واسعه الهى را بر دروغگویان قرار دهیم ، یعنى نفرین کنیم بر اهل کذب، تا حقّ از باطل جدا شود، و لعنت خدا متوجه دروغگویان گردد.225

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه ارشد دربارهعلامه طباطبایی، فریقین، علامه طباطبائی

ب) معانی لغوی
حاجک: محاجه یعنی حجت خواستن؛ حجت غیر از برهان است، برهان دلیل حق است اما حجت اعم از حق و باطل است. مطلق محاجّه و مخاصمه و جدل است زیرا باطل و کافر دلیلى روشن ندارد تا حجّت بمعناى واقعى باشد.226
تَعالَوْا: أصل آن از علو و بلندی است. می گویند: تعالیت أتعالى یعنی رفتن به مکان بالا. در لسان العرب می نویسد: به معنای دعوت به بالا رفتن است و برای امر کردن به کار می رود، همچنین به معنای ارْتِفاعُ است.227 جمع تعال است؛ در عربی اگر کسی را در یک سطح باشد و بخواند با “الیّ” او را می خواند و اگر از پائین بخواند از کلمه “انزل” استفاده می کند و اگر بالاتر باشد از کلمه ” تعال” استفاده می کند سپس در مطلق دعوت استعمال شده است.228
“ندع” دَعْوَهُ به فتح دال: دعوت به اطعام است و می گویند ما در دعوت فلانی به سر می بریم. اما دِعْوَهُ به کسر دال در باب نسب است، می گویند: فلانی دَعیٌّ در نسب است. و ادَّعیتُ در جنگ به کار می رود و مداعاه به معنای محاجاه است.229
نفس: جمع نفس نفوس است و به معنای روحی است که حیات بدن به آن وابسته است، و نفس هر انسانی چه مرد و چه زن در این مسأله مساوی است. تنفس، به خروج هوا از درون گویند و شی‌ء نفیس به چیزی که ارزشمند است و هذا المکان أنفس من ذاک، یعنی دورتر است. 230 راغب می نویسد: نفس به معنای روح است که خداوند می فرماید: “أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ”231 َنفْسُهُ یعنی ذَاتُهُ، و مُنَافَسَهُ: مجاهدت و تلاش فرد است برای تشبه به أفاضل و بزرگان.232
نَبْتَهِلْ: از بهل به معنای اندک و یسیر، قلیل، و لعن است. می گویند: علیه بَهْلَهُ الله وبهلته، یعنی لعنت خدا بر او باد. و در اصل اسم زنی از همدان همسر معن ابن أعصر بن سعد بن قیس عیلان بوده، پس نسبت داده اند فرزندش را به او. و جمع آن بهل می شود. و مُباهَلَهُ به معنای ملاعنه است، وابْتِهَالُ به معنای تضرّع است.233 در کتاب العین موارد استعمال آن را برشمرده است: ابْتَهَلَ إلى الله: یعنی دعاء کردن و تلاش نمودن. و الأَبْهَلُ: نام درختی است. و البَاهِلُ: به مترددی گویند که کاری انجام ندهد و نیز چوپان بدون عصا را گویند. و أَبْهَلَ الراعی إبله: یعنی ترک کند شتر خود را. و البَهْلُ: شی‌ء یسیر و حقیر گویند.234
تضرع و تلاش نمودن و دعا کردن برای آنکه دروغگو را خداوند عذاب نماید. برخی آنرا به معنای التعان و دیگری به معناى دعاء و هلاکت است، و به معنای مباعده و دوری از رحمت خداوند است. و مباهله را به ملاعنه و اینکه مردم اجتماع نمایند و ظالم را نفرین نمایند.235 و همچنین چنانکه گذشت “بَهْل” در لغت عرب به معناى رها کردن است. شترها وقتى بچّه‏دار مى‏شوند پستانهاى آنها را مى‏بندند تا بچّه شتر همه شیر مادر را نخورد و مقدارى براى صاحب شتر باقى بماند؛ ولى گاهى پستانها را باز مى‏کنند تا بچّه شتر هر چه میل دارد بخورد، عرب به چنین شترى که پستانهایش باز شده “ابل باهل” مى‏گوید، یعنى شترى که شیرش رها شده تا بچّه‏اش از آن استفاده کند.
آیت الله سید علی میلانی پس از ذکر معانی متعدد می نویسد: “…به معنای ترک چیزی است بدون توجه به آن مانند اینکه حیوانی را رها کرده بدون آنکه او را ببندند”236. ایشان این معنا را از روایات مأخوذ دانسته است مانند جایی که می گویند خدا او را به حال خود رها نموده است، و در واقع او به هلاکت رسیده است. معنای لعن نیز همین است طرد و دور کردن همراه با عصبانیت و نیز قطع از رحمت است.
ج) معنای اصطلاحی مباهله
امّا در اصطلاح، معناى دیگرى دارد و آن این که: هرگاه دو نفر بعد از بحث‏هاى منطقى و استدلالهاى عقلى و برهانهاى روشن، نتوانستند یکدیگر را قانع کنند، هر کدام در حق دیگرى نفرین مى‏کند و چنین مى‏گوید: “اگر من بر حق هستم و تو خلاف مى‏گویى به مجازات الهى گرفتار شوى” و دیگرى هم همین را تکرار مى‏کند. به چنین کارى با حصول شرائطش “مباهله” مى‏گویند. ارتباط معناى لغوى و اصطلاحى “مباهله” با یکدیگر روشن است؛ زیرا در مباهله شخصى که مدّعى است حق مى‏گوید طرف دیگر را رها مى‏کند و امر او را به خداوند محوّل و واگذار مى‏نماید.

مطلب مرتبط :   الدین، ذکر، برخی

د) ترکیب آیه
ترکیب و نقش کلمات در آیات مورد بحث: ” فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ” فاء استئناف است یا تفریع است. من اسم شرط، مبتدأ و جازم است. حَاجَّکَ فِیهِ جمله در محل جزم است فعل شرط حاجک فعل ماضی است و کاف مفعول و فاعل آن أنت می باشد. فیه جار و مجرور متعلق به فعل. “مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ” من بعد متعلق به حاجک و من العلم متعلق به محذوف حال است و اسم موصول “ما” در محل جر است. “فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناء
َنا” فاء واقع شده است در جواب طلب. تعالوا فعل أمر و فاعل آن واو است. ندع فعل مضارع مجزوم و علامت جزم آن حذف حرف عله است و جمله تعالوا مقول قول است. “أَبْناءَنا” مفعول به “وَ أَبْناءَکُمْ … إلخ” عطف بر أبناءنا است “ثُمَّ نَبْتَهِلْ” عطف بر ندع و مجزوم به سکون است. “فَنَجْعَلْ” عطف بر نبتهل “لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الکافرین” لعنت مفعول به است و اللّه لفظ جلاله مضاف إلیه على الکافرین جار و مجرور متعلق به فعل نجعل است.237

فصل دوم: دیدگاه مفسرین اهل سنت درباره آیه مباهله

در کتب تفسیری اهل سنت پیرامون مباهله به تفصیل بحث شده است و ما این بحث را در دو گفتار مطرح می کنیم، گفتار اول دیدگاه مشهور میان مفسرین اهل سنت که با نظر شیعه نیز مؤافقت دارد و گفتار دوم مفسرینی که راه دیگری را در پیش گرفته و تفسیری غیر از تفسیر مشهور ارائه داده اند.
گفتاراول:


پاسخی بگذارید