پایان نامه در مورد  مفهوم لغوی علّت – بررسی نوآوری قانون مجازات اسلامی در سببیّت در قتل

حقوق

مفهوم علّت

در این گفتار به بررسی مفهوم علّت پرداخته و آن را از نظر لغوی و اصطلاحی تبیین می­نماییم.

 

بند اول) مفهوم لغوی علّت

علّت در لغت­نامه­ی دهخدا به معنی بیماری، آنچه بدان بهانه کنند، نیاز و حاجت، سبب و جهت، سستی و ناتوانی، آفت و آسیب به کار رفته است.[۱]

در فرهنگ معین علّت به معنی ناخوشی، عیب، عذر، بهانه، سبب و جهت آمده است.[۲] همچنین در فرهنگ لاروس به معنی کار نوی که صاحبش را مشغول سازد به کار رفته است.[۳]

در فرهنگ المنجد علّت به معنی رنجوری، باعث، سرچشمه، دلیل، مایه، جهت و سخت حالی آمده است.[۴]

علّت به معنی ضعف، نقص، کاستی، نقیصه، عامل، چاره، دستاویز، منشأ، اصل و انگیزه نیز آمده است.[۵] معنی دیگری که برای علّت به کار رفته سبب یا عامل پیدایش چیزی یا انجام­گرفتن کاری است.[۶]

 

بند دوم) مفهوم اصطلاحی علّت

علّت نیز همچون سبب از دو منظر فقهی و حقوقی تعریف می­ شود. در ذیل به تبیین این مفهوم می­پردازیم.

 

الف) علّت در اصطلاح فقهی

«با مطالعه­ منابع فقهی، در فقه شیعه و اهل سنت در می­یابیم که فقها به کرّات از مباشر به علّت هم تعبیر کرده ­اند. بر اساس اینکه مسائل مباشرت و تسبیب در فقه عمدتاً در مقوله­ی جنایات مطرح شده ­اند، گزیری نیست از اینکه مفهوم علّت را در سایه­ی آرای فقها در باب مباشرت در جنایات بررسی کنیم».[۷]

«اقدام مستقیم و بی­واسطه­ انسان در انجام عمل را مباشرت در انجام آن می­گویند؛ مانند اینکه کسی با اسلحه به طرف دیگری شلیک کند و او را به قتل برساند یا با دست­های خود او را خفه کند یا در دریا بیندازد و او به دلیل ناآشنایی با شنا غرق شود. فقها از این نوع رابطه در ایجاد یک حادثه به علّیت تعبیر می­ کنند و عامل مستقیم و بی­واسطه را علّت حادثه می­نامند».[۸]

شهید ثانی در مسالک­­الافهام می­گوید: «و ما یضاف الیه الهلاک سمی عله والإتیان به مباشره».[۹] آنچه هلاک به آن نسبت داده می­ شود، علّت نامیده می­ شود و انجام­دادن آن مباشرت است.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ها اینجا کلیک کنید

علامه­ی حلی در ارشاد­الاذهان کتاب الدیات مباشرت را این چنین تعریف می­ کند:

«المباشره و هی فعل ما یحصل معه الإتلاف».[۱۰] مباشرت آن فعلی است که تلف از آن حاصل می­ شود.

و در کتاب تحریر­الاحکام در بیان علّت می­فرماید: «والعلّه مایولّد الموت إما إبتداً بغیر واسطهٍ و إما بوسائط».[۱۱] علّت آن است که باعث مرگ می­ شود خواه مستقیماً، خواه با بهره گرفتن از وسیله و به طور غیرمستقیم.

محقق حلی در شرایع در این خصوص می­گوید: «أما المباشره: فضابطها الإتلاف لا مع القصد إلیه کمن رمی غرضاً فأصاب إنساناً أو کالضّرب للتّأدیب فیتّفق الموت منه».[۱۲]

اما مباشرت: ضابطه­ی آن اتلاف بدون قصد است؛ مانند اینکه فردی به هدفی تیر بزند و به انسانی اصابت کند و نیز مانند زدن برای ادب­کردن در حالی که منجر به مرگ گردد.

در مفتاح­­الکرامه مباشرت همان علّت تعبیر شده و در تعریف آن آمده است:

«المباشره و تسمّی علّه و هی ما یستند الفعل إلیه، أعنی فعلٌ ما یحصل معه تلف النفس أو العضو من غیر قصد الإتلاف».[۱۳] مباشرت، علّت نامیده می­ شود و مباشرت آن است که فعل به او نسبت داده ­شود؛ به عبارت دیگر فعلی است که به واسطه­ آن قتل یا آسیب به عضو حاصل می­گردد، اما بدون اینکه قاصد بر اتلاف باشد.

در شرح­­المجله مباشر بدین­گونه تعریف شده: «المباشر هو الذی یلی الامر بنفسه فإنه یضمن الضرر الذی یتولد عن فعله سواءً کان عن قصد منهُ او لم یکن».[۱۴]

مباشر کسی است که شخصاً کاری را انجام ­دهد، بنابراین او ضامن ضرری است که از فعلش به­وجود آمده خواه بر انجام آن قاصد باشد خواه نباشد.

صاحب جواهر در کتاب­ القصاص علّت را این­گونه توصیف می­ کند: «العلّه التی یستند الازهاق إلیها إبتداءً أو بواسطه».[۱۵] علّت آن فعلی است که قتل به آن نسبت داده می­ شود، خواه مستقیماً خواه با ­واسطه.

صاحب جواهر ادامه می­دهد که: «و ربما قیل: إنها المباشره، و لکن الظاهر أن المراد بها إیجاد أقرب العلل إلی الزهوق، أی المؤدیه إلیه ابتداءً».[۱۶] ممکن است گفته شود علّت همان مباشرت است، اما واضح است که منظور از آن به­وجودآوردن نزدیک­ترین علّت­هایی است که باعث مرگ می­ شود؛ به عبارت دیگر فعلی است که مستقیماً باعث مرگ گردد.

همچنین ایشان در کتاب الدیات مباشرت را این­­گونه بیان می­نمایند: «فضابطها صدق نسبه الإتلاف إلیه و لو بإیجاد علّته لا مع القصد إلیه و إلاّ لاقتضت القصاص».[۱۷]

ضابطه­ی مباشرت آن است که اتلاف به آن مستند باشد هرچند مباشرت به نحو ایجاد علّت آن تلف باشد، البته بدون قصد؛ زیرا در این صورت قصاص لازم می­ شود.

«امام خمینی در تحریر­الوسیله می­فرمایند: “مقصود از مباشرت اعم است از اینکه فعل بدون واسطه از او صادر شود؛ مانند اینکه او را با دست خود خفه کند یا با دست و یا پا او را بزند به گونه­ ای که بمیرد و یا فعل با واسطه از او صادر شود؛ مانند اینکه او را با تیر بزند… و غیر از اینها از وسایطی که با وجود آنها قتل به خود شخص نسبت داده می­ شود.”

از این عبارت استفاده می­ شود که معیار در مباشرت اسناد حقیقی است. گاهی توهم می­ شود که اسناد در هر دو مورد وجود دارد: هم در اتلاف بالمباشره و هم اتلاف بالتسبیب. کسی که انسانی را با دست خود خفه می­ کند، قتل به او نسبت داده می­ شود و همچنین کسی که چاهی در راه عبور و مرور مردم می­ کند و انسانی در آن چاه می­افتد و می­میرد، قتل او به حافر نسبت داده می­ شود، لکن اسناد فعل به مباشر، اسناد حقیقی است، ولی به سبب مجازی است».[۱۸]

تعریف عبدالقادر عوده از مباشرت این است که: «و یعرف الفقهاء المباشره بأنها ما أثر فی التلف و حصله أی ما جلب للموت بذاته دون واسطه و کان عله له کالذبح بسکین، فإن الذبح یجلب للموت بذاته».[۱۹] مباشرت آن است که ذاتاً و بدون واسطه باعث مرگ می­ شود و علّت آن است؛ مانند کشتن با کارد، که ذاتاً باعث مرگ می­ شود.

«نیز در تعریف علّت در قتل گفته شده: علّت آن است که مولد مرگ است یا بلاواسطه؛ مانند سربریدن یا باواسطه، مثل رها­کردن تیر. فقهای حنفی در تعریف علّت گفته­اند: اصابت آلت تلف در محل و موضع تلف است. فقهای مالکی غالباً عقیده دارند مباشرت یا علّت آن است که عادتاً تلف از آن ناشی می­ شود، بدون آنکه عامل دیگری بین فعل و تلف واسطه باشد. از نگاه فقهای شافعی نیز مباشر یا علّت آن چیزی است که در تلف تأثیر می­گذارد و آن را به­وجود می­آورد، اما از نظر مشهور فقهای شیعه مباشرت عبارت است از عدم واسطه بین تلف­کننده و تلف و این در مورد تلف عین جاری است، اما در تلف منفعت عبارت است از ایجاد کننده­ علّت تلف. دکتر فیض در تعریف مباشرت در جرم گفته است کسی که بی­واسطه و به طور مستقیم، مرتکب جرم شود و علّت جرم یا جزء اخیر علّت باشد، می­گویند: به مباشرت جرم را مرتکب شده است؛ مانند دزدیدن مال از حرز، نوشیدن شراب، بریدن سر، و…. ملاحظه می­گردد که در فقه اسلامی علّت، آخرین رفتار یا رخداد ضروری کننده­ وقوع زیان جزایی است و به فاعل آن مباشر گفته می­ شود».[۲۰]

بنابراین از تعریف­های فقهی می­توان دریافت که از نظر فقها، «علّت، مباشرت در انجام یک فعل است».[۲۱]

 

[۱]- لغت­نامه­ی دهخدا، مدخل علّت.

[۲]-  فرهنگ فارسی معین، مدخل علّت.

[۳]- خلیل جر، همان، ج ۲، ص ۱۴۸۲٫

[۴]- احمد سیّاح، همان، ج ۲، ص ۱۰۹۳٫

[۵]- آذرتاش آذرنوش، همان، ص ۴۵۲٫

[۶]- حسن انوری، همان، ص ۸۳۱

[۷]- سید یزد­الله طاهری­­نسب، رابطه­ علّیت در حقوق کیفری ایران و انگلستان، چاپ اول، تهران، انتشارات دادگستر، ۱۳۸۸، ص ۱۵۴٫

[۸]- جلال­الدین قیاسی؛ عادل ساریخانی و قدرت­ا­لله خسرو شاهی، مطا­لعه­ی تطبیقی حقوق جزای عمومی، چاپ اول، قم، پژوهشگاه حوزه و دا­نشگاه، ۱۳۸۸، ص ۱۵۵٫

[۹]- زین­الدین­بن­علی العاملی (الشهید الثانی)، مسالک­الافهام، قم – إیران، مؤسسه المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۹هـ.ق، ج ۱۲، ص ۱۶۳٫

[۱۰]- العلامه الحلی، ارشاد­­الأذهان، الطبعه الاولی، قم، مؤسسه النشر الإسلامی، ۱۴۱۰هـ.ق، ج ۲، ص ۲۲۲٫

[۱۱]- ­العلامه الحلی، تحریر­الاحکام، همان، ج ۵، ص ۴۲۲٫

[۱۲]- محقق حلی، همان، ج ۴، ص ۲۴۸٫

[۱۳]- محمدجواد الحسینی العاملی، مفتاح­الکرامه، سلسله ینابیع الفقهیه- القصاص و الدیات، لبنان- بیروت، دارالتراث، ج۴، ص ۴٫

[۱۴]- سلیم رستم باز، شرح­­المجله، الطبعه الثالثه، داراحیاء التراث العربی، ۱۳۰۵هـ­، ص ۶۰٫

[۱۵]- محمد­حسن نجفی، همان، ج ۴۲، ص ۱۸٫

[۱۶]- همان، ص ۱۸٫

[۱۷]- همان، ص ۴۳٫

[۱۸]- خلیل قبله­ای خویی، قواعد فقه، چاپ اول، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه­ها (سمت)، ۱۳۸۰، ص ۱۷۷٫

[۱۹]- عبد­القادر ­عوده، التشریع الجنائی الإسلامی، الطبعه الحادیه عشر، لبنان، مؤسسه الرساله البیروت، ۱۴۱۲هـ، ج ۲ ص ۳۶٫

[۲۰]- سید یزد­ا­لله طاهری­نسب، همان، ص ۱۵۴ـ ۱۵۵٫

[۲۱]- جلال­­الدین قیاسی؛ عادل ساریخانی و قدرت­ا­لله خسرو شاهی، همان، ص ۱۵۵٫

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *