نظریه های رضایت زناشویی

طبق مدل رد و بدل کردن رفتار، اختلافای زناشویی تا حد زیادی پی آیند اندازه تقویت و یا تنبیه اعمال شده ا زطرف زن و شوهر نسبت به هم و هر رابطه تقویت و تنبیهی که هر زوج از خود نشون میده در نظر گرفته می شه. رفتاری که براساس ترکیبی از نظریه یادگیری اجتماعی و نظریه مبادله اجتماعیه، فرض می شه که افراد با یه سری نیازها یا انتظارات واسه تقویت کننده ها(فواید) وارد ازدواج می شن که این انتظارات در سنین کودکی در اونا شکل گرفته. هنگام انتخاب همسر فرد تلاش داره رابطه ای بسازه که بیشترین حد فایده و دست کم هزینه رو در ورداشته باشه. وقتی که فواید رابطه انتظارات رو برآورده نکنن یا نسبت هزینه به سود بالا باشه اختلاف اتفاق می افته. در مراحل اولیه رابطه، تضادها معمولا با پذیرش یا دوری پوشونده می شن ولی اگه زن و شوهر مهارتای ارتباطی خوب یا مهارتای حل اختلاف نداشته باشن، اختلافات بالا رفته و به شکل پیچیده درمی آیند.با زیاد شدن تعداد دفعات اختلافات، سازگاری زناشویی دچار اختلال شده و رضایت کمتری از رابطه دارن(هنری، ۲۰۰۸).

ازدواج

۲-۲-۳-۲-۳ نظریه های شناختی

طبق نظریه منطقی-هیجانی الیس[۱] (۱۹۵۰؛ به نقل از فاتحی زاده و احمدی، ۱۳۸۴)پریشونی یه زوج بطور مستقیم به اعمال طرف دیگه یا شکسته های سخت زندگی مربوط نمی شه، بلکه بیشتر به دلیل باور و عقیده ایه که این زوج در مورد اینجور اعمال و شکستایی داره.الیس مدعیه، تفکر غیر منطقی که ویژگی اون عبارتست از بزرگ نمایی زیاد، انعطاف ناپذیری بی جا، غیر عقلانی و مخصوصا مطلق گرایی در بسیاری موارد باهم به نوروز فردی و مشکل ارتباطی میرسه.پس، باورهای غیر منطقی به اختلالای فردی منجر می شه و باعث نارضایتمندیای بی پایه در بخش زناشویی می شه. آرون بک[۲] (۱۹۸۴ ؛ به نقل از سرمدی، ۱۳۸۵). رهبر شناخت درمانی، عقیده داره که مهمترین دلیل مشکلات زناشویی و روابط انسانی، سوءتفاهم و خطاهای شناختی و افکار اتوماتیکه.به باور اون فرق در چگونگی نگاه افراد باعث بروز اختلافات و نتیجه های به وجود اومده توسط اون می شه.هم اینکه اون عقیده داره که یکی از مهمترین علل اختلافات زناشویی، انتظارات متفاوت زن و شوهر از نقش همدیگه در خانواده س.بیشتر زن و شوهرا درباره دخل و خرج خونواده، نگهداری فرزندان، فعالیتای اجتماعی، گذروندن اوقات فراغت و تقسیم کار در خونواده باورهای متفاوتی دارن (بردی، ۲۰۱۰).

مشکلات

۲-۲-۳-۲-۴ نظریه های سیستمی

در نظریه ساختی، مینوچین[۳](۲۰۰۲؛ به نقل از ونهون، ۲۰۱۳) عقیده داره، خونواده وقتی خراب می شه که قواعدش اجرا نشه.وقتی مرزها خیلی سفت و سخت یا نفوذپذیر می شن، کارکرد خونواده به عنوان یه نظام دچار اختلال می شه.اگه سلسله مراتب خونواده رعایت نشه. یعنی والدین تصمیم گیران اصلی نباشن و کودکان بزرگتر بیشتر از کودکان کوچکتر مسئولیت نداشته باشن، پریشونی و مشکل پیش میاد.بعضی وقتا صف بندیای درون خونواده داغون کننده و به مثلث سازی منجر می شن. تو یه خونواده پریشون قدرت روشن نیس. در نظریه تجربه نگر، ویتاکر[۴](۲۰۰۳؛ به نقل از حقیقی و همکاران، ۱۳۹۱) عقیده داره که مشکل خونواده هم از جنبه ساختاری و هم از بعد فرآیندی مورد توجه قرار میگیره.ازلحاظ ساختاری امکان داره، که مرزهای خانوادگی درهم ریخته یا نفوذ ناپذیر باعث کارکرد ناکارساز خرده نظاما، تبانیای داغون کننده انعطاف ناپذیری نقشه ها و جدایی نسلا از هم گردند.مشکلات مربوط به پروسه می تونن موجب ویرانی امکام گفتگو و توافق اعضا واسه حل اختلاف شن و شاید باعث گردند تا صمیمت، دلبستگی یا اعتماد از بین بره.در کل ویتاکر اینجور فرض می کنه که نشونه های مشکل وقتی ظهور می کنن که پروسه ها و ساختای دچار اختلال به مدت طولانی موندگاری پیدا میکنن و مانع توان خونواده واسه اجرای تکالیف زندگی می شن.

توافق

۲-۲-۳-۲-۵ نظریه های بین نسلی

در نظریه بین نسلی، بوون[۵] (۲۰۰۳؛ به نقل از ویسی و همکاران، ۱۳۸۹) تصور می کرد در خیلی از خونواده های مشکل دار بیشتر اعضای خونواده بدون هویت جداگونه و جدا از هم هستن و خیلی از مشکلات خانوادگی بخاطر این روی میده که اعضای خونواده خود رو از دید روان شناختی از خانوده بابایی جدا از هم نساخته ان. هرچه درجه نبود تفکیک یعنی از دست دادن معنی خودمون یا برعکس، وجود یه هویت شخصی ضعیف یا نااستوار بیشتر باشه امتزاج عاطفی بیشتری میان خودمون بادیگران وجود داره. آدمایی که بیشترین امتزاج رو بین افکار و احساساتشون دارن چون قادر به صورت جدا شده از هم افکار از احساسات نیستن در تفکیک خود از بقیه هم مشکل دارن و خیلی راحت در احساسات حاکم یا جاری خونواده حل می شن و ضعیف ترین کار کرد رو دارن.هرچه امتزاج خونواده هسته ای بیشتر باشه احتمال اضطراب و بی ثباتی بیشتر میشه و تمایل خونواده واسه پیدا کردن راه حل از راه جنگ و نزاع، فاصله گیری، کار کرد دچار اختلال یا ضعیف شده یکی از همسران یا احساس نگرانی کل خونواده درباره یکی از فرزندان بیشتر می شه.سه الگوی بیمارگون محتمل در خانوده هسته ای که محصول امتزاج شدید بین زن و شوهره عبارتند از: مریضی جسمی یا عاطفی در یکی از همسران، اختلاف زناشویی رو، طولانی و حل نشده ای که درزمان اون دوره هایی ازفاصله گیری بیش از اندازه و صمیمیت عاطفی بیش از اندازه اتفاق می افته، پریشونی روانی در یکی از فرزندان و منحرف کردن مشکل به اونا.هرچه سطح امتزاج زن و شوهر بیشتر باشه، احتمال وقوع این الگو بیشتر میشه.

راه حل

طبق نظریه دلبستگی ، افراد هنگام ایجاد رابطه نزدیک و دوستانه یکی از این سه سبک دلبستگی رو قبول می کنن: ایمن، اجتنابی، و مضطرب دو سوگرا و سبک دلبستگی ایمن با میل به تشکر، توجه و فدا کردن خود بخاطر افراد نزدیک و مهم رابطه داره. سبک دلبستگی اجتنابی با از دست دادن دلبستگی و علاقه نسبت به افراد مهم و نزدیک همراه س.افراد با دلبستگی مضطرب دو سواگرا در روابط دوستانه خود احساس نا امنی و حسادت می کنن. براساس این نظریه، تنش در روابط با نبود امنیت دلبستگی رابطه داره، وقتی که امنیت دلبستگی مورد تهدید قرار میگیره، عصبانیت اولین پاسخه. این عصبانیت اعتراضی در مقابل از دست دادن دلبستگی ایمنه.اگه اینجور اعتراضی منتهی به پاسخدهی نشه ممکنه با ناامیدی و فشار توأم شه و به شکل یه روش هدف دار طولانی واسه کسب و حفظ الگو دلبستگی دربیاد.قدم بعدی، جستجو و جستجوئه که بعدا منتهی به افسردگی و ناامیدی می شه.اگه همه این اقدامات شکست بخوره، رابطه دچار مشکل می شه، غم انگیز شده و جدایی اتفاق می افته.پاسخای خشن در روابط با ترس از دلبستگی مرتبطاند که در اون زن و شوهرا نبود امنیت خود رو با اعمال کنترل و بدرفتاری نسبت به همسر خود تنظیم می کنه. رخدادهای تروماتیک یا آسیب زایی که به پیوند بین زن و شوهر آسیب میزنن و اگه برطرف نشن، باعث نگهداری چرخه های منفی و ناامنی در دلبستگی می شن، از جمله آسیبای دلبستگی ان. این رخدادها وقتی اتفاق می افتن که یه زوج نمی تونه در لحظه نیاز فوری به دیگری جواب دهد.رخدادهای منفی مربوط به دلبستگی، مخصوصا ترک کردنا و خیانتا، بیشتر باعث وارد اومدن آسیب همیشگی به روابط نزدیک می شن (کیامرثی و همکاران، ۱۳۷۷).

[۱] Elise

 

[۲] Aron Beck

[۳] Minochin

[۴] Vitaker

[۵] Boun