پایان نامه حسابداری ۴- قسمت ۸

فایل های دانشگاهی

همانگونه که در جدول ۲-۴ اشاره شد، اجزای چهارگانه سرمایه فکری عبارتند از: سرمایه انسانی، سرمایه ساختاری، سرمایه مشتری یا ارتباطی و سرمایه اتحاد استراتژیک. معیارها و شاخصهای جزء را نیز میتوان به سه دسته عمومی، خاص صنعت و خاص شرکت تقسیمبندی نمود. معیارهای خاص صنعت به فرایندها و تعاریفی مرتبط است که خاص صنعت مربوط بوده و ممکن است به صنعتی ـ تولیدی، خدماتیها و یا بین این دو تعلق داشته باشد. از طرفی دیگر، شاخصهای خاص شرکت، مستلزم تعریفی از قبل تعیین شده توسط توسط شرکت میباشد. به عنوان مثال، معیارهایی که به توان بالقوه بالای کارکنان مربوطند نیازمند به تعریفی معین از «توان بالقوه بالای کارکنان» میباشد.
مدیریت منابع
پس از توسعه سیستم سنجش و اندازه گیری، ضروری است که مدیران ارشد شرکت نتایج را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند.
۲-۸٫ توانمندی تکنولوژی و اهمیت ارزیابی آن در واحدهای اقتصادی
عکس مرتبط با اقتصاد
طی دو دهه گذشته رشد تکنولوژی به ویژه تکنولوژی های جدید، عامل مهمی در ادغام بازارها و فرایند جهانی شدن بوده است. تکنولوژی در مفهوم اقتصادی، محصولی متکی بر شناخت و آگاهی، مبتنی بر تحقیق و توسعه، قابل داد و ستد در بازار و دارای ویژگیهای خاص به صورت یک محصول است که قیمت آن بر اساس تعامل عرضه و تقاضا تعیین میشود. (پائو و همکاران[۵۳]،۲۰۰۵)
توانمندی تکنولوژیکی که محور رقابت پذیری بنگاه های کلاس جهانی محسوب میشود، دو وجه تکنولوژی تولید و تولید تکنولوژی دارد. کسب توانایی در تحقیق و توسعه و گسترش آن، عنصر مهمی جهت رشد و انتشار تکنولوژی و دستیابی به بلوغ تکنولوژی خواهد بود. (بلالوک و گرتلر[۵۴]، ۲۰۰۹)
ارزیابی توانمندی تکنولوژی فرایندی است که در آن سطح فعلی قابلیت‌ها و توانایی های تکنولوژیک سازمان اندازه گیری میشود تا نقاط قوت و قابل بهبود سازمان شناسایی شده و همچنین با مقایسه توانمندیهای تکنولوژیکی سازمان با رقبا یا سطح ایدهآل، شکاف تکنولوژیکی شناسایی شود.
۲-۹٫ گسترش عملکرد کیفی تکنولوژی
رهبری در بازارهای جهانی متعلق به سازمان هایی است که نیازهای مشتریان یا فراتر از آن را تأمین نمایند. گسترش عملکرد کیفیت، روشی سیستماتیک جهت ترجمه صدای مشتری به الزامات فنی و اصطلاحات کاربردی و نمایش و مستندسازی اطلاعات ترجمه شده در شکل ماتریس است که در نهایت به ارتقاء کیفیت محصول میانجامد. (ایشی و همکاران، ۲۰۰۵)
گسترش عملکرد کیفیت تکنولوژی، نمونه تعدیل یافته و کاربرد جدیدی از ابزار گسترش عملکرد کیفی است که به کارگیری آن، سازمانها را قادر میسازد تا ضمن شناسایی تکنولوژی های موردنیاز جهت تولید محصول هم راستا با نیاز مشتری، ارزش هر یک از این تکنولوژیها را مشخص نمایند.

۲-۱۰٫ تحقیق و توسعه و مراحل اساسی آن
تحقیق و توسعه، به مجموع فعالیتهای بدیع، خلاق، نوآورانه، نظام یافته و برنامه ریزی شدهای که به طورکلی با هدف گسترش مرزهای شناخت علمی و گنجینه دانش انسان و جامعه انسانی و کاربرد این دانش در عرصه های گوناگون برای بهبود زندگی انسان و به طور خلاصه در جهت نوآوری و ایجاد فرآورده ها، فرایندها، وسایل، ابزارها، نظامها، خدمات و روش های جدید صورت پذیرد، اطلاق میشود. (لوکاچ و همکاران[۵۵]، ۲۰۰۷)
امروزه فعالیتهای تحقیق و توسعه محرک و عامل اصلی توسعه صنعتی و اقتصادی کلیه بنگاه ها شناخته شدهاند و یکی از عوامل مهم در تقویت توان تکنولوژیکی و رشد اقتصادی کشورها است. روشها و مکانیزمهای مختلفی برای توسعه تکنولوژی از طریق تحقیق و توسعه، مانند: تحقیق و توسعه داخلی، تحقیق و توسعه مشترک، قرارداد تحقیق و توسعه و برون سپاری تحقیق و توسعه وجود دارد. (پنان[۵۶]؛ ۱۹۹۶)
واحدهای وظیفهای، همانند واحدهای تحقیق و توسعه نیاز به استراتژی ویژه جهت پیشبرد اهداف و وظایف واحد خود دارند. این استراتژیها باید هماهنگ و همگام با استراتژیهای شرکت طراحی شوند. منظور از استراتژی، استراتژی وظیفهای تحقیق و توسعه است که ابعاد سهگانه: انتخاب تکنولوژی های مورد نیاز جهت توسعه، چگونگی توسعه این تکنولوژیها در شرکت و منبع یابی آ نها را پاسخگوست.
فرایند تحقیق و توسعه از چهار مرحله متمایز تشکیل شده است:
۱) تشخیص نیاز برای نوآوری یکی از انگیزههای اصلی تحقیق و توسعه است. پژوهش درباره آگاهی ها و شناختهای موجود به منظور ارضای نیازهای خاص، به پیدایش ایده میانجامد؛ این رابطه را در اصطلاح کشش بازار مینامند.
۲) یافتن کاربردهای بالقوه برای یافتهها و آگاهی های جدید، یکی دیگر از انگیزههای اصلی تحقیق و توسعه است. پژوهش درباره فعالیتهای کنونی به منظور معرفی آگاهی جدید، به پیدایش ایده یاری میدهد؛ این رابطه را فشار تکنولوژی مینامند.
۳) مهندسی(آفرینش، طراحی، تولید)
۴) بازاریابی(کاربرد اولیه و انتشار) ایده پدید آمده (برم و همکاران[۵۷]،۲۰۰۹)
۲-۱۱٫ اهمیت فرایند تحقیق و توسعه در واحدهای اقتصادی
امروزه بسیاری از شرکتها با چالشهایی در زمینه تقویت و افزایش توان رقابتپذیری خود برای بقا در محیط رقابتی کسب وکار مواجه شدهاند. در این میان، تنها شرکتهایی که از قابلیت‌های کلیدی و مزیتهای نسبی بهره میجویند، توانستهاند موفقیت پایداری را کسب نمایند. در فرایند ایجاد مزیتهای رقابتی، فعالیتهای تدوین استراتژی تحقیق و توسعه نقش بسیار مهمی، ایفا مینماید. (ستوری و همکاران،۲۰۰۶)
در تدوین استراتژی تحقیق و توسعه، دو بعد کلیدی باید مدنظر قرار گیرد:
۱) انتخاب تکنولوژی؛ به معنی انتخاب تکنولوژی هایی جهت سرمایه گذاری
۲) روش توسعه تکنولوژی؛ به معنی انتخاب روش های تحقیق و توسعه به منظور توسعه تکنولوژی های انتخابی (چاتاوی و همکاران،۲۰۰۴؛ شارما،۲۰۰۳)
توجه به اینکه، فرایند برنامه ریزی استراتژیک تحقیق و توسعه، باید پیش از طراحی و توسعه محصول انجام پذیرد، تاکنون روش شناسی های ساختمند محدودی در این زمینه مورد استفاده قرار گرفته اند. علاوه بر این، امروزه اکثر شرکتهای کلاس جهانی، اهمیت در نظر گرفتن خواسته ها و نظرات مشتریان را در فرایند طراحی محصول درک نمودهاند؛ بنابراین اتخاد رویکرد کشش بازار جهت شناسایی روش های تحقیق و توسعه به منظور دستیابی به تکنولوژی هایی که نیازمندیها و خواسته های مشتریان را پوشش دهد، بسیار ضروری خواهد بود. (سچموچ،۲۰۰۷) در این رویکرد، بازار منبع ایده هایی است که به فعالیتهای تحقیق و توسعه جهت میدهد.
تکنیک گسترش عملکرد کیفیت یکی از ابزارهای سیستماتیک و مشتری محور جهت طراحی محصول است که نیازهای مشتریان را در سراسر دوره عمر محصول اعم از طراحی، توسعه، طرحریزی و تولید آن در نظر میگیرد. (ایشی و همکاران[۵۸]،۲۰۰۵)
۲-۱۲٫ نوآوری و ضروریات آن
در دنیای سراسر تحول امروز همراه با تغییر و تحولات بسیار زیاد فناورانه، که هر روزه بر زندگی انسانها تأثیر میگذارد، سازمانها و کشورها بدون تطبیق با محیط بیرونی و حرکت در راستای ایجاد ایده های نو و تجاریسازی آنها نمیتوانند به حیات خود ادامه دهند. بنابراین لازمه حضور مداوم سازمانها در بازار جهانی امروز، توسعه و بکارگیری ایده های جدید و ایجاد بستری برای تولید دانش و بکارگیری عملی آن در بازار میباشد. در واقع نوآوری به عنوان پاسخی است که سازمانها در برابر تحولات و دگرگونی بازار ارائه میکنند تا در عرصه رقابت با دیگر شرکتها ضامن بقا و رشد آنها گردد. بنابراین تدوین سیاستهای مناسب برای نوآوری و پیروی از آنها سبب خواهد گشت تا ایجاد، توسعه و بکارگیری نورآوریها آسانتر گشته و در ارتباط و تعامل با عوامل درون سازمانی و برون سازمانی به بهترین ساختار نوآوری دست یافت.
در اکثر کشورهای در حال توسعه، درک صحیحی از فرایند نوآوری و نقش آن در توسعه فناوری وجود ندارد و عمدتاً توسعه فناوری را منحصر به تحقیق و توسعه دانسته و از ماهیت سیستمی فرایند نوآوری و توسعه فناوری شناخت کافی ندارد. به همین دلیل به اهمیت فوق العاده روابط شرکتها و نهادهای مختلف و نوع روابط آنها و تأثیرپذیری این شرکتها و نهادها و روابط میان آنها از محیط عرفی کشور توجهی نمیشود. علاوه بر آنچه در بالا ذکر گردید نبود اطلاعات آماری کافی و دقیق یکی از عمدهترین مشکلات کشورهای در حال توسعه میباشد که مانع از تدوین سیاستهای مناسب و انجام تحلیلهای دقیق و هدفمند میشود. بدین ترتیب انجام سنجش نوآوری و جمعآوری این اطلاعات در یک بانک اطلاعاتی، علاوه بر اینکه انجام تحلیلهای مناسب و تدوین سیاستهای بهتر را ممکن میسازد، مبنای مناسبی را برای انجام تحقیقات بعدی فراهم میکند (باقری،۱۳۸۱).
به طور خلاصه آنچه امروزه کشوری را توسعه یافته و یا عقب مانده معرفی میکند، میزان بهرهگیری از فناوری در ابعاد مختلف توسعه است. یکی از مؤلفه های اصلی سیاستهای توسعه فناوری و نوآوری کارآمد، شناسایی و سنجش شاخصهای مؤثر بر عملکرد ملی، صنایع و بنگاه ها در زمینه فعالیتهای توسعه فناوری و نوآوری و پایش و ارزیابی نتایج حاصله از آنها میباشد. به همین منظور ضروری است که بتوانیم وضعیت موجود خود را سنجیده، با وضعیت مطلوب مقایسه نموده و میزان شکاف موجود را استخراج کنیم تا بدین طریق قدر به شناسایی نقاط قوت و ضعف خود باشیم. از این رو استفاده از شاخصهایی که بتوانند تمامی ابعاد یک نظم ملی نوآوری را به صورت کمی مورد سنجش و ارزیابی قرار دهند و نمایی از وضعیت موجود را نمایان سازند، از لوازم ضروری سیاست گذاری نظام ملی نوآوری است (هالبروک[۵۹]،۱۹۹۷).
۲-۱۳٫ مفاهیم نوآوری و تحقیق و توسعه
تحقیق و توسعه[۶۰]، مجموعه اقداماتی نظاممند و خلاقانه است که هدف از آن افزودن گنجینه دانش و استفاده از این گنجینه در کاربردهای جدید است (نیوسی[۶۱]،۲۰۰۲).
نوآوری [۶۲] خلق و پیادهسازی یک محصول (کالا یا خدمات) یا فرایند جدید یا کاملاً بهبود یافته، یک روش بازاریابی جدید، یا یک روش سازمانی جدید در فعالیتهای تجاری، سازمان محل کار یا ارتباطات خارجی میباشد (ناسیوروسکی[۶۳]،۱۹۹۹).
نظام ملی نوآوری[۶۴] مجموعهای از نهادهایی است که بطور مجزا که در ارتباط با هم و به صورت منفرد در توسعه و انتظار فناوری جدید نقش دارند و در چارچوب یک ساختار حکومتی شکل میگیرند تا سیاستهایی را برای تأثیرگذاری بر فرایند نوآوری پیادهسازی کنند. بنابراین نظام ملی نوآوری نظامی از نهادهای به هم پیوسته است که دانش، مهارتها و خلاقیتهایی که منجر به فناوریهای جدید میشوند را خلق، انباشت و انتقال میدهند (کارکسون و همکاران[۶۵]،۲۰۰۲).
۲-۱۴٫ پیشینه تحقیقات سنجش نوآوری[۶۶]
پژوهشهای انجام شده در زمینه سنجش نوآوری را از دو طریق میتوان بررسی کرد:

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت abisho.ir مراجعه نمایید.

 

 

 

    1. تحقیقات صورت گرفته در رابطه با سنجش نوآوری در سطح ملی؛

 

  1. تحقیقات صورت گرفته در رابطه با سنجش نوآوری در سطح شرکت.

 

که تعدادی از این تحقیقات در این دو سطح مورد بررسی قرار میگیرد:
ناسیروسکی و آرکلوس[۶۷] از طریق تشخیص و بررسی ارتباطات میان عناصری که سیستم ملی نوآوری یک مدل جامع برای ارزیابی سیستم ملی نوآوری بودند. آنها با در نظر گرفتن سیستم ملی نوآوری به عنوان یک سیستم اقتصادی، شاخصهای سیستم ملی نوآوری را بر اساس نقش خود به عنوان ۳ متغیر ورودی، خروجی و میانجی، یا به عنوان معیار بهره وری توسیف میکنند و سپس به بررسی ارتباطات میان شاخصهای میپردازند (ناسیوروسکی،۱۹۹۹).
کارلسون و همکارانش[۶۸] در مورد اندازه گیری عملکرد نظام ملی و نوآوری چنین فرض نمودند که به دلیل اندازه و پیچیدگی سیستمها، سنجش عملکرد کل سیستم مشکل میباشد، لذا به عنوان یک راه حل، پیشنهاد محدودسازی سطح تحلیل را ارائه نمودند. به پیشنهاد آنان بهتر است در قدم اول هر کدام از اجزای اصلی سیستم به صورت مجزا مورد تحلیل قرار گیرند و در مرحله بعد نتایج حاصله برای دستیابی به وضعیت کل سیستم با هر ترکیب گردند. کارلسون و همکارانش کارکرد نظام ملی نوآوری را در ۳ دسته طبقهبندی کردند: خلق دانش جدید، انتشار دانش و بهرهگیری از دانش جدید، ک برای هر بعد شاخصهایی را ارائه نمودند.
لویی و وایت[۶۹] برای سنجش و تجزیه و تحلیل نظام ملی نوآوری برعکس رویکرد کارلسون و همکارانش به جای تحلیل اجزاء به طور مجزا بر تحلیل کل سیستم تأکید کردند. در این چارچوب نقاظ ضعف اساسی تحقیقات در مورد نظامهای ملی نوآوری یعنی فقدان عوامل توصیفی سطح سیستمی پرداخته میشود. به عبارت دیگر در این چارچوب به جای شروع با مقوله بازیگران نظام ملی نوآوری از قبیل مؤسسات تحقیقاتی یا دانشگاه ها و سپس بحث در مورد اهمیت هر یک از بازیگران در نظام نوآوری ملی، از یک سری واژه های عام و کلی تحت عناوین بازیگران اولیه، بازیگران ثانویه و نهادها برای تحلیل و تشریح سطح سیستمی نظام ملی نوآوری استفاده کردهاند (لویی و وایت[۷۰]،۲۰۰۱).
پورتر و همکارانش[۷۱] برای سنجش نظام ملی نوآوری مفهوم چارچوب ظرفیت نوآوری ملی[۷۲] را با ترکیب۳ مفهوم تئوریک متفاوت، تئوری رشد درونزا، تئوری رقابت پذیری بین المللی مبتنی بر خوشههای صنعتی و تحقیقات در مورد نظام ملی نوآوری ارائه نمودند.
با ترکیب ۳ مفهوم تئوریک متفاوت، تئوری رشد درونزا، تئوری رقابت پذیری بین المللی مبتنی بر خوشههای صنعتی و تحقیقات در مورد نظام ملی نوآوری ارائه نمودند. ظرفیت نوآوری ملی عبارت است از توانایی یک کشور در هر دو بعد اقتصادی و سیاسی برای تولید و تجاری سازی یک جریان مستمر فناوریهای جدید در بلند مدت است که به نقاط قوت زیرساخت عمومی نوآوری کشور، وجود محیطی برای نوآوری در خوشههای صنعتی و استحکام پیوندهای بین این دو بعد بستگی دارد. در نهایت پورتر و همکارانش با توجه به مشکلاتی که در سنجش ظرفیت نوآوری وجود داشت، تنها شاخص مناسب را استفاده از حق انحصاری اختراع بین المللی برای سنجش نوآوری دانستند (پورتر و همکاران[۷۳]،۲۰۰۲).
گودینهو و همکارانش[۷۴] نیز برای ارائه شاخصهای مورد نظر خود جهت سنجش نوآوری در نظام ملی نوآوری روش جدیدی را بکار گرفتند. آنها پس از شناسایی ابعاد نظام ملی نوآوری از طریق نگاشت نهادی ۸ بعد تأمین منابع، شاخصهای رفتار بازیگران، شاخصهای تعامل و ارتباطات، شاخصهای تنوع و توسعه نهادی، شاخصهای ارتباط بیرونی (جذب)، شاخصهای ساختار اقتصادی، شاخصهای نوآوری، شاخصهای انتشار را برای نظام ملی نورآوری در نظر گرفتند، سپس برای هر بعد شاخصهایی را ارائه کردند (گودینهو و همکارانش،۲۰۰۳).
سازمان ملل در کمیسیونهای مختلف خود شاخصهایی را برای سنجش علم، فناوری و نوآوری با رویکرد جامعه دانش محور توسعه داده است که این شاخصها در گزارشی که کمیسیون اجتماعی و اقتصادی غرب آسیا تدوین نموده است، به طور کامل آمده است. این شاخصها بارویکرد به جامعه دانش محور تنظیم شده و سنجش آنها در طول زمان میتواند میزان و نحوه حرکت کشورها به سمت این جامعه را مورد تحلیل قرار دهد. برای این منظور در این گزارش ابتدا در هفت حوزه کلی شاخصهای علم و فناوری و نوآوری شناسایی شدهاند (شاخصهای تحقیق و توسعه شاخصهای مرتبط به انتشارات، شاخصهای مرتبط با مالکیت فکری، شاخصهای آموز عالی تراز پرداختهای فناوری، قراردادها و ارتباط علم، فناوری و نوآوری با شاخصهای اجتماعی). پس از شناسایی شاخصهای مختلف در قالب دستهبندی فوق، این شاخصها با توجه به نوع کارکردشان در ۶ حوزه که به عنوان اهداف یک نظام علم، فناوری و نوآوری محسوب می شوند دسته بندی گردیدند، تا بتوان توان هر کشور را در دست یابی به هر کدام از این اهداف، بررسی و تحلیل نمود. این حوزه ها شامل: شاخصهای مرتبط با خلق علم و فناوری و نوآوری، شاخصهای مرتبط با انتشار علم و فناوری و نوآوری، شاخصهای مرتبط با انتقال علم و فناوری و نوآوری، شاخصهای مرتبط با بهره برداری از علم و فناوری و نوآوری، شاخصهای بهره وری تولید ناخالص داخلی و شاخصهای مرتبط با نوآوری محصولی و فرایندی میباشند.
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
اتحادیه اروپا در سال ۲۰۰۰ در پاسخ به جهانیسازی و تغییرات اقتصاد دانش محور به منظور ارتقاء نوآوری بین کشورهای عضو و تبدیل شدن به پویاترین اقتصاد دانش محور، تهیه سنجش نوآوری اروپا را در دستور کار خود قرار داد. این اتحادیه در جدیدترین ویرایش خود (۲۰۰۶). بر اساس ۲۵ شاخص مرتبط با فرایند نوآوری، برداشت کلی از عملکرد نوآورانه کشور ارائه میدهد. این رویکرد جهت سنجش نوآوری در سطح ملی شاخصهای مورد نظر خود را در ۵ بعد کلی ارائه کرده است که عبارتند از:
محرکهای نوآوری، خلق دانش، کارآفرینی و نوآوری، کاربردها و داراییهای فکریف سه بعد اول جهت سنجش ورودیهای نوآوری در نظر گرفته شدهاند و دو بعد دیگر برای سنجش میزان خروجی نوآوری انتخاب شدهاند که در مجموع با بهره گرفتن از این ۲۵ شاخص میزان نوآوری در نظام ملی نوآوری به صورت دورهی در میان کشورهای عضو سنجیده میشود (کمیته اجتماعی و اقتصادی آسیا[۷۵]،۲۰۰۳).
سازمان همکاری و توسعه اقتصادی[۷۶] به عنوان یکی از سازمان های پیشرو در زمینه ارائه شاخصهایی جهت اندازه گیری فعالیتهای علم و فناوری مبنای کار خود را به ارائه شاخصهای موردنظر سنجش نوآوری قرار داده است. آخرین ویرایش از این شاخصها در سال ۲۰۰۷ تدوین شده است که در این ویرایش، شاخصهای مذکور در ۹ حوزه تحقیق و توسعه و سرمایهگذاری در دانش، منابع انسانی در فعالیتهای علم و فناوری، سیاست های نوآوری، عملکرد نوآوری، فناوری ارتباطات و اطلاعات، فناوریهای خاص، جهانی سازی علم و فناوری، جریانهای اقتصادی جهانی و تجارت و بهره وری تقسیم شدهاند. در این ویرایش سعی شده تا شاخصهای موردنظر کل فرایند نوآوری را پوشش دهد.
همچنین سازمان همکاری و توسعه اقتصادی به منظور سنجش نوآوری در سطح شرکت، دستورالعمل اسلو[۷۷] را منتشر کرده است که در این دستورالعمل از میان دو روش موردی و موضوعی برای سنجش نوآوری در سطح شرکت، از روش موضوعی استفاده شده است و جهت تحقق این امر هفت حوزه زیر را مورد بررسی قرار داده است: اطلاعات مربوط به عملکرد شرکت مثل میزان فروش و سطح اشتغال و میزان سرمایهگذاری، اطلاعات مربوط به فعالیتهای نوآوری مثل ورودیهای تحقیق و توسعه و غیرتحقیق و توسعه (فعالیتهای طراحی صنعتی، بازاریابی …)، اهداف فرایند نورآوری، منابع فعالیتهای نوآورانه، خروجی های نوآوری مثل محصولات و فرایندهای نوآورانه، موانع نوآوری، بررسی تأثیرات فناوریهای کلیدی چون IT بر فرایند نوآوری.
در تحقیقی که توسط امارا و لندری[۷۸] با مطالعه سنجش نوآوری در کشور کانادا انجام شد. منابع اطلاعاتی را به عنوان یک شاخص مهم جهت تازگی نوآوری در شرکتهای تولیدی معرفی کردند. در این بررسی به تأثیر چهار مقوله از منابع اطلاعاتی که شرکتهای مذکور برای توسعه یا بهبود تولیدات یا فرایندهای صنعتی خود از آنها استفاده میکنند. توجه شده است: منابع داخلی، منابع بازار، منابع تحقیقاتی و به طور کلی منابع اطلاعات موجود.
۲-۱۵٫ بررسی تطبیقی نتایج تحقیقات
دو مدل در مورد فرایند نوآوری وجود دارد:

 

 

    1. مدل خطی نوآوری که در این مدل نوآوری ناشی از یک فرایند اکتشاف است که از یک توالی خطی ثابت از مراحل تبعیت میکند. در این مدل نوآوری با پژوهشهای جدید شروع میشود. سپس به وسیله مراحل متوالی توسعه تولید، تولید و بازاریابی گسترش مییابد و در نهایت، به فروش موفق محصولات جذید، خدمات جدید و فرایندهای جدید تولید منتهی میشود. این بدان معناست که تحقیق و توسعه تنها منبع نوآوری است و نوآوری در حقیقت همان علوم کاربردی است.

 

  1. مدل غیر خطی نوآوری که در این مدل نوآوری به ارتباط قابل ملاحظه میان فعالان مختلفی نیاز دارد که شامل بنگاه ها، آزمایشگاه ها، مؤسسات، نهادهای دانشگاهی و مصرف کنندگان هستند و به همین میزان به ارتباط بین علوم محض، مهندسی، تولید و بازاریابی نیاز دارد. بنابراین نوآوری نتیجه تعاملات فراوانی است که بین فعالات و نهادهای مختلف شکل میگیرد که با یکدیگر یک سیستم نوآوری[۷۹] را شکل میدهند.

 

تمامی تحقیقات مذکور به فرایند نوآوری به عنوان یک فرایند غیرخطی توجه داشتهاند.
سنجش تغییرات فناورانه
در زمینه سنجش تغییرات فناورانه دو دیدگاه کلی وجود دارد که طرفداران هر یک، از روش های خاص خود برای سنجش تغییرات فناورانه استفاده میکنند:
۱ـ سنجش تحقیق و توسعه: سنجش تحقیق و توسعه به عنوان شاخص تغییرات فناورانه اساساً بر مبنای رویکرد خطی توسعه نوآوری پایهگذاری شده است.
۲ـ سنجش نوآوری: طرفداران نظریه غیرخطی نوآوری ـ که نوآوری را نتیجه تعاملات فراوانی میدانند که بین فعالان و نهادهای مختلف شکل میگیرد و با یکدیگر یک سیستم نوآوری را شکل میدهند معتقدند که درون داده های تحقیق و توسعه تنها بخشی از این فرایند هستند و سنجش نوآوری را به عنوان راهکار مناسب جهت سنجش تغییرات فناورانه پیشنهاد میکنند. به عبارت دیگر به منظور یافتن ابزاری که بتواند کل فرایند (اعم از ورودی، عملکرد و خروجی) را مدنظر قرار دهد، مفهوم سنجش نوآوری را ارائه کردند. با توجه به در نظر گرفتن فرایند غیرخطی نوآوری در تحقیقات فناورانه از سنجش نوآوری استفاده کردهاند.
ادبیات موجود در سنجش نوآوری را از دو طریق میتوان بررسی کرد که عبارتند از:
۱ـ سنجش نوآوری در سطح شرکت ها: به طور کلی جهت سنجش نوآوری در شرکتها دو رویکرد وجود دارد:
رویکرد موردی: این روش بر نوآوریهای مهم (به عبارتی نوآوریهای بنیادی[۸۰]) متمرکز است و واحد بررسی نوآوریها، محصولات جدید است. به عبارتی برای سنجش نوآوری طبق این تکنیک، تعداد نوآوریهای ارائه شده توسط شرکتها طی دوره مورد بررسی برآورد میشود.
رویکرد موضوع: به طور کلی هدف از این رویکرد گردآوری اطلاعات زیر میباشد تا به کمک آن بتوان فرایند نوآوری شرکتها را شناخته و با یکدیگر مقایسه کرد. اطلاعات مربوط به عملکرد شرکت مانند میزان فروش و سطح اشتغال و میزان سرمایهگذاری، اطلاعات مربوط به فعالیتهای نوآوری مثل ورودیهای تحقیق و توسعه و غیر تحقیق و توسعه (فعالیتهای طراحی صنعتی، بازاریابی، اهداف فرایند نوآوری منابع فعالیتهای نوآورانه، خروجی های نوآوری مثل محصولات و فرایندهای نوآورانه، موانع نوآوری، بررسی تأثیرات فناوریهای کلیدی چون فناوری اطلاعات بر فرایند نوآوری.
نتیجه تصویری درباره فناوری اطلاعات
۲ـ سنجش نوآوری در سطح ملی: عملکرد نوآورانه هر کشور به وسیله نظام ملی نوآوری آن کشور تعیین میشود. نظام ملی نوآوری مجموعهای از شرکتهای خصوصی و دولتی (اعم از کوچک و بزرگ)، دانشگاه ها و آژانسهای دولتی میباشند که در تعامل با هم به تولید علم و فناوری کمک میکنند. هدف تعاملات آنها توسعه دانش به منظور پاسخگویی به نیازهای جامعه است.
در تحقیقات مذکور، دستورالعمل اسلو و تحقیق امارا و لندری به سنجش نوآوری در سطح شرکت پرداخته و شاخصهایی را در این زمینه معرفی کردهاند اما مابقی تحقیقات به ارائه شاخصهایی برای سنجش نوآوری در سطح ملی پرداختهاند.
جدول ۲- ۵٫ خلاصه دیدگاه های مختلف در خصوص سنجش سطح نوآوری

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *