پایان نامه رایگان با موضوع على‏علیه، دنیاطلبى، السلام،

خون‏خواهى عثمان، سبک مغزان را فریفتند.”( مجلسى، 1362: ج 55، 63)

2-8-3 – قاسطین
“سومین گروه مخالف امام على‏علیه السلام، معاویه و یاران او بودند که قاسطین (ستمگران) نام گرفته‏اند. اینان از آغاز، حکومت امیر مؤمنان را به رسمیت نشناختند و جنگ پر حادثه و طولانى صفین را پدید آوردند. این جنگ حدود چهار ماه پس از واقعه جمل آغاز گردید ” (ابن مزاحم،1382: ج 2،131) و به کشته شدن شمار فراوانى از سپاهیان دو طرف انجامید. این نبرد طولانى، شهادت بیست و پنج هزار نفر از سپاهیان امام على‏علیه السلام و کشته شدن چهل و پنج هزار تن از لشکریان معاویه را در پى داشت و در حالى که ساعاتى چند به پیروزى نهایى سپاه امام‏علیه السلام باقى نمانده بود، با حیله‏گرى عمروبن عاص و ساده‏لوحى و خیانت برخى از لشکریان امام على‏علیه السلام، به سود معاویه پایان یافت و با پدید آوردن ماجراى حکمیت، خود، سرآغاز فتنه‏اى دیگر گشت.

2-8-4- مارقین
“خوارج، چهارمین گروهى بودند که در برابر حکومت امام على‏علیه السلام صف‏آرایى کردند. اینان که تا واپسین روزهاى جنگ صفین از سپاهیان امیر مؤمنان به شمار مى‏آمدند، بر اثر ساده‏لوحى در دام عمروبن عاص گرفتار آمدند و امام را به پذیرش صلح وادار ساختند. این گروه، پس از آن که به اشتباه خود پى بردند، به جاى عبرت‏گیرى از حوادث گذشته و اعتماد به علم و دانش بیکران علوى، پیوسته بر لغزش‏هاى خود افزودند و سرانجام راه قیام و خروج علیه حکومت اسلامى را در پیش گرفتند و با ایجاد رعب و وحشت و کشتن مردم بى‏گناه، امنیت جامعه را مختل کردند. شمار خوارج در آغاز به دوازده هزار نفر مى‏رسید؛”(ابن اعثم، 1372: ج4،742 )”اما روشنگرى‏ها و نصایح امام على‏علیه السلام، دست‏کم دو سوم آنان را از صف مخالفان بیرون کشید.”. “و گروه باقیمانده، جز شمارى اندک در ساعات آغازین جنگ نهروان به هلاکت رسیدند.”(ابن الاثیر، 1404: ج 1، 456 )نبرد با خوارج، هر چند توان نظامى و مادى چندانى نمى‏خواست، به لحاظ معنوى نیروى فراوانى مى‏طلبید و از حساس‏ترین جنگ‏هاى امام على‏علیه السلام به شمار مى‏رفت؛ زیرا این گروه غالباً از قاریان قرآن بودند و پیشانى پینه بسته آنان، حکایت از تعبد و شب زنده‏دارى آنان مى‏کرد. امام على‏علیه السلام، خود، در این باره مى‏فرماید: من فتنه را نشاندم و کسى جز من دلیرى این کار را نداشت؛ از آن پس که موج تاریکى آن برخاسته بود، و گزند آن همه جا را فراگرفته. (نهج‏البلاغه،1387: خطبه 93)

2-9- علل مخالفت با حکومت امام على‏علیه السلام
در تحلیل و ریشه‏یابى حوادث اجتماعى، باید همه عوامل فرهنگى، سیاسى، اجتماعى و اقتصادى مربوط به آن را بررسید و این، کارى است بسیار حساس و دشوار؛ به‏ویژه اگر مربوط به قرن‏هاى گذشته باشد، و سخت‏تر هنگامى است که دست‏هاى تحریف‏گر، آن را به شوائب بسیار آلوده باشند. با توجه به این نکته، در اینجا با بهره‏گیرى از منابع موجود، به مهم‏ترین انگیزه‏هاى مخالفان سیاسى حکومت امام على ‏علیه‌السلام، اشاره مى‏کنیم.

2-9-1- دنیاطلبى
امام على‏علیه السلام در یک تحلیل کلى، انگیزه مشترک مخالفان خود را دنیاطلبى دانسته، مى‏فرماید: “چون به کار برخاستم گروهى پیمان بسته شکستند، و گروهى از جمع دینداران بیرون جسته و گروهى دیگر با ستمکارى دلم را خستند. گویا هرگز کلام پروردگار را نشنیدند ـ یا شنیدند و کار نبستند.”سراى آن جهان از آن کسانى است که برترى نمى‏جویند و راه تبه کارى نمى‏پویند، و پایان کار، ویژه پرهیزگاران است.” آرى به خدا دانستند، لیکن دنیا در دیده آنان زیبا بود، و زیورآن در چشم‏هایشان خوش نما.( همان:خطبه3 )دنیاطلبى، هر چند عنوان عامى است عام که دوستى جاه و مقام و دیگر انگیزه‏هاى نفسانى را در بر مى‏گیرد؛ اما آنچه در این‏جا بیش‏تر مورد تأکید است، گرایش به ثروت و زراندوزى است. امیرمؤمنان هنگامى زمام حکومت را به دست گرفت که ارزش‏هاى اصیلى چون زهد و ساده‏زیستى، از جامعه اسلامى رخت بربسته و جاى خود را به انباشت سرمایه‏هاى هنگفت و زندگى اشرافى داده بود. صحابه پرآوازه پیامبر نیز از این آسیب در امان نمانده بودند و برخى از آنان با همین انگیزه از حکومت علوى کناره گرفته، یا بر آن شوریدند.
“قاعدین، نخستین گروه مخالف امام على‏علیه السلام، دلایل گوناگونى را براى مخالفت خود برشمردند؛ اما نقش دنیاطلبى را، دست‏کم درباره برخى از آنان، نمى‏توان نادیده گرفت؛ چنان که برخى از مورخان، علت خوددارى زیدبن ثابت و کعب‏بن مالک رااز بیعت با امام على‏علیه السلام همین مسئله دانسته‏اند. ” ( ابن الاثیر،1404: ج 1،303 ) به ‏راستى کسى که سرمایه او به اندازه‏اى باشد که شمش‏هاى طلا و نقره‏اش را با تبر پاره کنند، چگونه مى‏تواند با حکومت عدل علوى کنار آید؟
“نگاهى به کارنامه اقتصادى سران فتنه جمل نیز به‏خوبى نشان مى‏دهد که دنیاطلبى و اشرافى گرى نقش عمده‏اى در برافروختن آتش این جنگ داشته است. طلحهبن عبیدالله در سایه بخشش‏ها و عنایات خلیفه سوم به چنان ثروتى دست یافته بود که یکى از بزرگ‏ترین سرمایه‏داران آن روزگار به شمار مى‏آمدهدایاى دریافتى وى از خلیفه، افزون بر درهم‏ها، شمش‏هاى طلا و باغ‏ها و زمین‏هاى پردرآمدى همچون نشاسته، دویست هزار دینار بوده است. زبیربن عوام نه تنها در مدینه داراى زندگى تجملى و اشرافى بود، در شهرهاى مختلف جهان اسلام مانند مصر، اسکندریه، کوفه و بصره، نیز زمین‏ها و خانه‏هایى داش
ت.”( ابن عبد ربه،1409 ق: ج 3،110) “”امام على‏علیه السلام از همان آغاز خلافت خویش به‏صراحت اعلام داشت: “آنچه عثمان تیول برخى کرده و اموالى که به ناحق بخشیده است، به بیت‏المال باز خواهد گرداند.”( ابن ابى‏الحدید، 1404: ج 7، 269 )کسانى چون طلحه و زبیر آن گاه به جدى بودن این هشدار پى بردند که در عمل دیدند امام‏علیه السلام میان آنان و دیگران فرقى نمى‏گذارد و همگان را به یکسان در بیت المال سهیم مى‏کند. اینان که در زمان خلفا با شیوه‏اى دیگر خو گرفته و به بهانه مجاهدت‏هاى خود در صدر اسلام به امتیازهاى ویژه‏اى دست یافته بودند، به سیره عمر استناد مى‏کردند و مى‏گفتند: “عمر در تقسیم بیت‏المال این گونه عمل نمى‏کرد.””امام على‏علیه السلام در پاسخ، با یادآورى سنت رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود: “آیا باید سنت رسول خدا را واگذاریم و سیره عمر را در پیش گیریم؟” (مجلسى، 1362: ج 55، 116) دنیاطلبى گروه قاسطین نیز بى‏نیاز از بیان است. در ابتداى حکومت امام على‏علیه السلام، عمروبن عاص در نامه‏اى به معاویه نوشت: “هر کار که مى‏توانى انجام ده؛ زیرا فرزند ابوطالب، چنان که چوب را پوست مى‏کنند، تو را از هر مال و سرمایه‏اى که دارى، جدا خواهد کرد.”( ابن ابى‏الحدید، 1404: ج 7،270) خود عمروبن عاص نیز در پاسخ به دعوت معاویه براى همکارى با وى اعلام داشت که دین خود را جز به بهاى دنیایى آباد نمى‏فروشد؛ چنان که امام على‏علیه‌السلام در این باره مى‏فرماید: “او با معاویه بیعت نکرد، مگر بدان شرط که او را پاداشى رساند و در مقابل ترک دین خویش لقمه‏اى بدو خوراند.”( نهج‏البلاغه،1387: خطبه 84 ) یاران آگاه و با بصیرت امام على‏علیه السلام نیز به خوبى از انگیزه‏هاى دنیوى معاویه و لشکریانش آگاهى داشتند؛ چنان که یکى از آنان در جنگ صفین مى‏گوید: “اى امیر مؤمنان، این مردم اگر خدا را مى‏خواستند، یا براى خشنودى او کار مى‏کردند، با ما مخالفت نمى‏ورزیدند؛ ولى اینان براى فرار از برابرى و از سر خودخواهى و انحصارطلبى، و به دلیل ناخشنودى از جدا شدن از دنیایى که در دست دارند… با ما مى‏جنگند. “(ابن مزاحم، 1382: ج 2، 102) درباره خوارج نهروان نیز نمى‏توان تأثیر این عامل در معناى گسترده آن را نادیده گرفت. دنیاطلبى هر چند با شب‏زنده دارى و نماز و روزه طولانى ناسازگار مى‏نماید، بسیارند کسانى که دین را پلى براى رسیدن به دنیا مى‏سازند و از عبادت و پرستش، نصیبى جز رنج و فرسایش تن نمى‏برند. مالک اشتر چه زیبا به این نکته اشاره کرده و پرده از ریاکارى خوارج برداشته است؛ آن‏جا که مى‏گوید: “اى گروه پیشانى‏سیاه! گمان مى‏کردیم نماز شما از سر بى‏رغبتى به دنیا و شوق به لقاء الله است؛ در حالى که اکنون مى‏بینیم از مرگ گریزان و به سوى دنیا شتابانید.”( همان: 491 )در واقع، خوارج نهروان را مى‏توان از آن دسته مردمانى شمرد که امیر مؤمنان درباره آنان فرمود: با اعمال آخرت، دنیا مى‏طلبند، و با اعمال دنیا در پى کسب مقام‏هاى معنوى نیستند. خود را کوچک و متواضع جلوه مى‏دهند، گام‏ها را ریاکارانه کوتاه برمى دارند، دامن خود را جمع کرده، خود را همانند مؤمنان واقعى مى‏آرایند، و پوشش الهى را وسیله نفاق و دورویى و دنیاطلبى مى‏سازند.( نهج‏البلاغه، 1387: خطبه 32 )

2-9-2- ریاست‏خواهى
“دوستى جاه و مقام، یکى دیگر از علل مخالفت با حکومت امام على‏علیه السلام بود. به‏ویژه در جنگ‏هاى جمل و صفین. شوراى تعیین‏شده از سوى عمر، سبب گردید تا کسانى مانند طلحه و زبیر، چشم طمع به خلافت بدوزند و خود را هم‏سنگ امام على‏علیه السلام بپندارند.”( ابن قتیبه، 1363:75 ) “جز آن، عوامل دیگرى نیز وجود داشت که امید آن دو را براى دستیابى به خلافت تقویت مى‏کرد؛ عواملى همچون ارتباط نزدیک با عایشه، یکى از سرسخت‏ترین و پرنفوذترین منتقدان عثمان؛ ناآگاهى نسل جدید مسلمانان از احادیث نبوى در شأن امام على‏علیه السلام؛ انزواى سیاسى امام و پیروانش در دوران بیست و پنج ساله حکومت خلفا، و پیشینه درخشان طلحه و زبیر در صدر اسلام.”( ابن الاثیر، 1404: ج 1،315 )”این عوامل و نیز نقش کلیدى طلحه و زبیر در فراخوانى معترضان سیاسى از گوشه و کنار جهان اسلام براى شورش علیه عثمان، سبب شده بود که هم خود و هم بسیارى از مردم آنان را خلیفه‏هاى بالقوه بدانند.” (ابن ابى‏الحدید،1404: ج 7،28) “با این همه، پس از قتل عثمان، اوضاع بر وفق مراد آنان پیش نرفت و در کمال ناباورى مشاهده کردند که تقریبا همه انقلابیون و مردم مدینه به سوى امام على‏علیه السلام مى‏گرایند و سند خلافت را برازنده او مى‏دانند. از این رو، براى آن که به کلى از صحنه سیاسى طرد نگردند و در حکومت جدید نیز جایگاه ویژه‏اى به‏دست آورند، خود را پیش‏قدم کرده ـ به اتفاق مورخان ـ نخستین کسانى بودند که با امام على‏علیه السلام، خلیفه جدید بیعت کردند.”( ابن قتیبه، 1363: 67 )”پس از آن که مراسم بیعت به پایان رسید، طلحه و زبیر نزد امام آمده، خواستار مشارکت در امر حکومت شدند و چنین ادعا کردند که بیعت آنان از آغاز به همین انگیزه بوده است، و باید در امور حکومتى با آنان رایزنى کند.”(نهج‏البلاغه، 1387: خطبه 205)؛( مجلسى،1362: ج 55،50) “اما پاسخ‏هاى منطقى امیر مؤمنان، این مقصود را براى آنان دست‏نایافتنى مى‏نمود. از این رو، از امام خواستند تا دست‏کم برخى از مناطق، همچون بصره و کوفه را به آنان واگذارد و ستمى را که در زمان عثمان بر آنان رفته است (!) جبران نماید.”( ابن ابى‏الحدید، 1404: ج1،231 ) امام‏علیه السلام در برابر این پیشنهاد، یادآور ش
د که تنها کسانى را به زمامدارى بر مى‏گزیند که به دین‏باورى و امانت‏دارى‏شان اطمینان یابد. این سخنان، بذر نومیدى را در دل طلحه و زبیر پاشید و اندیشه براندازى حکومت نوپاى امام على‏علیه السلام را در ذهن آنان پرورانید.( ابن قتیبه،1363:51 ـ 52 )هر چند طلحه و زبیر در دشمنى با امام على‏علیه السلام هم‏داستان بودند، ریاست‏طلبى آنان به اندازه‏اى بود که یکدیگر را نیز بر نمى‏تابیدند و حتى بر سر امامت جماعت نیز با یکدیگر درگیر مى‏شدند؛ چنان که امیر مؤمنان رفتار آن دو را با یکدیگر چنین پیش‏گویى کرد: “هر یک از دو تن کار را براى خود امید مى‏دارد، دیده بدان دوخته و رفیقش را به حساب نمى‏آرد. نه پیوندى با خدا دارند و نه با وسیلتى روى بدو مى‏آرند. هر یک کینه دیگرى را در دل دارد، و زودا که پرده از آن بردارد. به خدا اگر بدانچه مى‏خواهند برسند، این، جان آن را از تن بیرون سازد و آن، این را از پا دراندازد.” (نهج‏البلاغه، 1387:خطبه 148) در سرپیچى معاویه از پذیرش خلافت امام على‏علیه السلام

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *